«چگونه قیام سوری‌ها تحت تسلط جهادی‌ها درآمد؟»

ترجمه‌ی مقاله‌ی لبنا مری، فعال سوری، عکاس خبرگزاری رویترز و از مشارکت‌کنندگان در انقلاب سوریه

«سقوط حلب، آغازی بود بر پایان یک انقلاب؛ انقلابی که با شعارهای مسالمت‌آمیز و راهپیمایی مدنی شروع شد.
تا چند هفته دیگر جنگ سوریه ششمین سال خود را پشت سر خواهد گذاشت. وقتی آن زمان برسد، انقلاب در یک جنگ داخلی درهم‌پیچیده شده است که در آن نمایندگان محلی قدرت‌های منطقه‌ای در نزاعی مسموم از فرقه‌گرایی با هم می‌جنگند. در این دیگ خشونت، افراطی‌ترین دسته‌ها رو آمده‌اند. در همان زمان که داعش بیش از یک‌سوم سوریه را کنترل می‌کند، القاعده و شاخه‌هایش بر مناطق تحت کنترل شورشیان مسلط شده‌اند. چگونه چنین چیزی اتفاق افتاد؟ چگونه سوریه، یکی از سکولارترین کشورهای جهان عرب، به مرکز جهاد بدل شد؟

برای آنان که با سال‌های اولیه‌ی خیزش سوریه آشنا نیستند، باید گفت مناطق تحت کنترل شورشیان بهشت امنی بود برای بسیاری از فعالان که از مناطق دولتی گریخته بودند. اعضا و فعالان جامعه مدنی سوریه با پیش‌زمینه‌های سیاسی، مذهبی و طبقه‌های مختلف همینطور در این مناطق به گرمی پذیرفته می‌شدند، همچنین خبرنگاران خارجی که با گریز از دست دولت در ظرف سال‌های ۲۰۱۱ تا ۲۰۱۳ به سوریه وارد شده‌ بودند.
با اینحال امروز، این مناطق برای خبرنگاران و برای کسانی که تصمیم‌گرفته‌اند همچنان جنگ سوریه را پوشش دهند خطرناک‌ترین مناطق هستند. آن‌ها که مانده‌اند از بمباران شدن توسط رژیم اسد می‌ترسند، اما همزمان حتی بیشتر از اینکه ربوده شوند می‌ترسند. چگونه به این نقطه رسیدیم؟

سرکوب دولتی عاملی کلیدی در ظهور جبهه النصره، شاخه اصلی القاعده، که اکنون با نام جبهه فتح‌الشام شناخته می‌شود، بود. رئیس‌جهور بشار اسد هیچگاه از نظر دور نداشت که هرکس را که مخالف فرمانراویی‌اش است تهدید به برپاکردن آخرالزمان کند. شعاری که توسط هوادارنش استفاده می‌شود و هنوز می‌شود موید آن است: « یا اسد، یا کشور را به آتش خواهیم کشید» این وعده به شکل گسترده‌ای جامه عمل پوشید. روستاها و شهرهایی که علیه دولت دست به تظاهرات زده بودند مورد حمله واقع شدند و اغلب کشتارها را تجربه کردند. الحوله در حمص مثالی قدرتمند از این موضوع را ارائه می‌کند. در ماه مه ۲۰۱۲ تقریبا ۵۰ خانوار کشتار شدند.

مثالی دیگر روستای بنش در ادلب است که به نوبه خود شاهد سرکوب بود. در سال ۲۰۱۱ بسیاری از ساکنان علیه دولت تظاهرات کردند. دولت نه تنها با حمله به روستا و شلیک به سمت تظاهرکنندگان پاسخ داد، بلکه هر کس را که در کارت شناسایی‌اش بنش به عنوان محل تولد درج شده بود جمع کرد بدون توجه به اینکه آیا در تظاهرات شرکت داشته است یا نه. مردمی که روی کارت شناسایی‌شان بنش نوشته بود، بدون توجه به وابستگی سیاسی‌شان، اتوماتیک توسط دولت بازداشت و زندانی شدند. در میانه‌ی ۲۰۱۲، بنش جزو اولیت شهرک‌هایی بود که از ورود جبهه‌النصره استقبال کرد. این اتفاقی نیست که قطعه فیلمی پربیننده که در آن شهروندان، جنگجویان خارجی را با خواندن شعارهایی در حمایت از القاعده و بنیان‌گذارش اسامه بن‌لادن تشویق می‌کنند از بنش بیرون آمده بود.

کشتار و وحشیگری دولتی باعث شد تا بسیاری از شهروندان به گروه‌های رادیکال و پیغام‌های افراطی‌شان رو بیاورند؛ پیامی با این محتوا که این نزاعی بر سر مرگ و زندگی است واقدامات شدیدی مثل پاکسازی قومی و قصابی متقابل را طلب می‌کند. رسانه، تظاهرات غیرخشونت‌آمیز و حرکات سیاسی را همچون تئاتر خیابانی که توسط دانش‌آموزان کالج برای دفاع از دموکراسی و آزادی برپا شده بود به یاد نمی‌آورد.
ما که در آغاز آنجا بودیم و تظاهرات می‌کردیم حتی در زمانی که سربازان دولتی مردم اطراف ما را با گلوله هدف می‌گرفتند، می‌دانیم که چه اتفاقی افتاد، ما به خاطر داریم و سیر حوادث را می‌شناسیم. اما برای بقیه‌ی جهان، بنش تنها شهر بدنام دیگری در منطقه تحت کنترل شورشیان است. در آغاز اینگونه نبود، اینگونه شد؛ تنها پس از آنکه رژیم خوی وحشی‌گری‌اش را نشان داد و جهان تماشا کرد و صبر کرد تا ساکنان این روستاها دست کمک به مردمی دراز کنند که می‌توانند از آنان محافظت کنند.

در عین‌حالی که ساکنان به سمت جبهه النصره جذب می‌شدند، گروه‌های میانه‌روی شورشی به طور فزاینده‌ای به تهور آنان در میدان جنگ متکی می‌شدند. گروه‌های ارتش آزاد از ترتیب‌دادن حملات انتحاری اجتناب می‌کردند اما بلافاصله درجه تاثیر و پتانسیل جنگجویان آبدیده‌ای مثل جنگجویان جبهه النصره را تشخیص دادند. برای مثال آنان نمی‌توانستند پایگاه منغ در حومه حلب را بدون موج انتحاریونی بگیرند که نیروهای دولتی را از پیش‌رو برداشتند.

در همان حال که دولت تمام قدرت موجود در انبار ذخیره‌‌اش را از جت‌های جنگی تا سلاح‌های شیمیایی به کار گرفته بود، گروه‌های ارتش آزاد تشخیص دادند که نیاز دارند تا زمین بازی را تراز کنند و تمایل داشتند چشم بر ارتباطات النصره با القاعده ببندند. در نتیجه، گروه‌های ارتش آزاد آرام آرام اجازه دادند جهادی‌ها کنترل منازعه را به عهده بگیرند تا آن به فرجام خودش برسد. در همان زمان، سیب‌های گندیده‌ی موجود در سبد ارتش آزاد حمایت عمومی از آن را فرسایش دادند. در سال ۲۰۱۳ رانندگان کامیون در حومه شهرک حارم در نزدیکی مرز ترکیه مجبور شدند مبلغی حدود ۵۰۰۰ لیره‌ی سوریه معادل ۱۰۰ دلار بپردازند؛ در ظاهر به نام عملیات امنیتی اما در واقع برای پر کردن جیب فرماندهان فاسد.

درحالی که منازعه پیش‌ می‌رفت، جبهه النصره توانست افکار عمومی را علیه فعالان و رهبران ارتش آزاد که در آغاز در سال‌های ۲۰۱۱-۲۰۱۲ در انظار به عنوان قهرمانان مطرح بودند برگرداند. در سال ۲۰۱۴ رائد الفارس، فعال معروف جامعه مدنی از سوءقصدی در نزدیکی خانه‌اش در کفرنبل جان به دربرد. اگرچه جبهه النصره مسئولیت این حمله را به عهده نگرفت، هوادارانش در شبکه‌های اجتماعی عصبانیت‌شان را از ناکام ماندن حمله پنهان نکردند.
قابل توجه آن بود که حمایت عمومی از الفارس وجود نداشت. جامعه‌ای که روزگاری او را در قامت قهرمان و نماد جنبش‌اش در نزاع مسالمت‌جویانه علیه مستبد می‌دید ساکت ماند. در پس از این حادثه، من با بسیاری از ساکنان کفرنبل حرف زدم. آنها جبهه النصره را به عنوان نیروی جنگجویی موثر می‌دیدند درحالی‌که شعارهای الفارس و تظاهرات‌هایش نه نتیجه‌ای ملموس دربر داشت نه آنها را از بمب‌های اسد حفاظت می‌کرد. اگر آن‌ها می‌توانستند بین این دو انتخاب کنند، کسی را انتخاب می‌کردند که حفاظت از آنان را ارائه میداد.

گروه‌های محترم ارتش آزاد و رهبران آنها هم مزه خشم جبهه النصره را چشیدند. در سال ۲۰۱۴ جهادی‌ها سلاح‌های گروه حرکة حزم را که توسط آمریکا تامین شده بود ضبط کردند و رهبران گروه را مجبور کردند به ترکیه فرار کنند. حرکة حزم در تصرف بخش عمده‌ای از استان ادلب نقش اساسی ایفا کرد اما وقتی زیر تفنگ‌های جبهه النصره از هم‌پاشید شهروندان بی‌تفاوت ماندند. حقیقت این است که گروه‌های جهادی در مهارت‌های سازمانی یک گام جلوتر هستند. آن‌ها در اشاعه‌ی تبلیغات و ایجاد پایگاه حمایتی برای خود تجربه دارند. آن‌ها همچنین وقتی بحث بودجه و منابع می‌رسید به شدت مکفی بودند. در منازعه‌ای که پول مهم است، آن‌ها به ندرت مشکل کمبود پول داشتند و به همین خاطر، [نسبت به دیگر گروه‌ها] مزیت‌مند محسوب می‌شدند. ارتش آزاد از طرف دیگر پیوسته با مشکل کمبود شدید پول مواجه بود و مجبور بود اکثر زمان و منابعش را برای پیدا کردن حمایت مالی صرف کند. تمام این‌ها به شکل سنگینی بر توانایی‌اش در شکل‌دادن جنبش‌های مردمی لازم که آنها را حمایت کنند تاثیر گذاشت.

گروه‌های جهادی، صرف‌نظر از شاخه‌های گوناگون‌شان، در کنارگذاشتن اختلافات و همکاری کردن با یکدیگر بسیار خوب بودند در حالی که ارتش آزاد به سرعت تبدیل به ارتشی نیابتی برای کشورهای مختلف شد و این مطلب کارکردش به عنوان یک واحد را آسیب زد. مردم به این نکته توجه کردند و این نقیصه در عین حال که به بهای از دست رفتن حمایت بیشتر برایشان تمام شد، گروه‌های جهادی را قدرتمندتر جلوه‌گر ساخت به طوری که بیشتر قادر هستند کار را به اتمام برسانند.
از نگاه بیرونی، روایت انقلاب می‌تواند به عنوان روایتی سیاسی ظاهر شود.اما در واقع این روایتی از مردمان بود؛ مردمی که به موقعیت خطرناک و مرگبار پرتاب شدند و روی به هرکسی کردند که می‌توانست خودشان و خانواده‌هایشان را بهتر محافظت کند.

در همان حال که خورشید انقلاب سوریه در حال غروب است، جهادی‌های تخم‌ریزی کرده کشورهای تازه‌ای را برای بی‌ثبات کردن پیدا خواهند کرد. فهم عواملی که ظهور انان را تغذیه کردند می‌تواند به این معنا باشد که بتوان جلوی بازتولید مجدد انان را گرفت.

در حلب اتوبوس‌های سبز آخرین بازمانده‌ی تظاهرکنندگان قیام سوریه را که جرات کرده بوند دموکراسی، عدالت و زندگی بهتر بخواهند با خود بردند. در هفته‌ها و ماه‌های پیش‌رو افراد بیشتری سوار بر آن اتوبوس‌ها خواهند شد. انقلاب سوریه اکنون تنها به عنوان جنگی داخلی در یادها خواهند ماند و آنان که در لحظه‌ی مرگ اعتقاد داشتند دوستانشان راه را ادامه خواهند داد چیزی بیشتر از شماری عدد در کتاب‌های تاریخ نخواهند بود.
در جدال با مردان تفنگ‌دار، تظاهرکنندگان مغلوب شدند.»
منبع: https://goo.gl/yVHrpR

۱۸ هزار نفر؛ شمار افغان‌های اعزامی ایران حاضر در سوریه

سردار حسین یکتا، مسئول قرارگاه خاتم الاوصیای سپاه پاسداران، در جمع خانواده‌های افغان‌های کشته‌شده‌ی لشکر فاطمیون در سوریه رقم نفرات آنان در آن کشور را ۱۸ هزار تن اعلام می‌کند.
* از آرشیو: حقوق ماهانه ۲.۵ میلیون تومان برای افغان‌های اعزامی ایران به سوریه https://goo.gl/ZBdpyP

تشییع ۴۷ افغان کشته‌شده‌ی جنگ سوریه در روستا‌ها و شهرهای ایران طی سه هفته اخیر

افغان‌های تیپ فاطمیون سپاه پاسداران که عمدتا در عملیات تصرف حلب شرقی (و پاره‌ای از آن‌ها در تدمر) کشته‌شده‌اند، طی سه هفته اخیر به شکلی پراکنده و عموما تک‌تک در در روستاها و شهرستان‌های محل سکونت قبلی خود در ایران به خاک سپرده شدند: (تصاویر مراسم‌ها در لینک‌ها)
سید اسحاق حسینی روستای گلحصار باقرشهر https://goo.gl/eGLiZW
جواد احمدی در تورقوزآباد کهریزک https://goo.gl/KbXXLt
سید علی دوست‌حسینی در خیرآباد ورامین https://goo.gl/8r5WYT
سردار جعفری در دلیجان https://goo.gl/uHA4ba
نعیم غلامي، صادق رحمانی در بردسیر کرمان https://goo.gl/Spi5xU
حسینعلی داوودی تهران https://goo.gl/awTQSP
سید حسن حسینی در کاشان https://goo.gl/AGNn0o
خداداد رضایی تهران https://goo.gl/9e9IOK
سلطان سهرابی در باقرشهر https://goo.gl/VVIQtP
جواد محمدی، محمدجواد یوسفی، عبدالحمید ابراهیمی، رضا اسماعیلی، حسین جعفری، احمد حسینی، حسن احمدی در تهران https://goo.gl/bwbrXo
سیدمحمد انور حسینی ساوجبلاغ https://goo.gl/nLfsGn
سید قاسم حسینی در فریمان مشهد https://goo.gl/CiKTIO
علیرضا امیری، طاهر رضایی در روستای امرآباد ورامین https://goo.gl/FXE0AS
محمدحسین محسنی در اصفهان https://goo.gl/FPmjoa
محمد فیضی، محمداخترشریفی مشهد https://goo.gl/GzFsr6
سلمان رضایی چهاردانگه استان تهران https://goo.gl/pE9rBY
سیدمهدی هاشمی نژاد، حسینعلی محمدی و عیسی خان مرادی در قم https://goo.gl/FiOkCK
محمدعیسی محمدی در سمنان https://goo.gl/etWI4v
علی حیدری در شیراز https://goo.gl/WMj4sC
سیدعلی اکبر زوار، رضا حسینی مشهد https://goo.gl/G9frMN
یاسین رحیمی در مشهد https://goo.gl/Crn9cV
حسن احمدی در ساوه https://goo.gl/a3zAeP
حسینعلی میرزایی و حسین محرابی در مشهد https://goo.gl/HNVnXw
ذبیح‌الله جعفری در تهران https://goo.gl/2EMhrR
قدرت امیری شهریار https://goo.gl/jdB0JE
سید مهدی موسوی در اصفهان https://goo.gl/F3sCWj
قربان قنبری حسن‌آباد تهران https://goo.gl/4BloJa
دلبار علی(پاکستانی، زینبیون) تهران https://goo.gl/b2JVcP
تاج‌محمد کریمی، روح‌الله رسولی، اسدالله صفایی، ساجد حسین (پاکستانی، زینبیون) در قم https://goo.gl/iRiVB6
مصطفی حسنی در تهران https://goo.gl/IppOBh
حسن جعفری، احمد حسینی در تهران https://goo.gl/vFrUOB
عبدالله احمدی، روستای اسلام‌آباد سیمان تهران https://goo.gl/qEoHwU




قتل‌عام‌ سوری‌ها و میراث باراک اوباما

روز ۱۶ دسامبر رئیس‌جمهور آمریکا در آخرین کنفرانس مطبوعاتی خود در پاسخ به سوالی درباره مسئولیت دولت خود در قبال مسئله سوریه گفت که وی با بررسی تمامی گزینه‌ها به این نتیجه رسیده بود که تنها راه‌حل برای پایان دادن به بحران، پیاده کردن شمار زیادی از نیرو‌های زمینی آمریکا و واژگونی حکومت بشار اسد است. امری که به دلایل متعدد انجام آن «به بهای ارزان» امکان پذیر نبوده است. ( https://goo.gl/qXVr7v )
فردریک هوف، مشاور ارشد پیشین باراک اوباما در امور انتقالی سوریه (۲۰۱۳-۲۰۱۵) در مقاله‌ای تحت عنوان «سوریه به بهای ارزان» به این اظهارات پرداخته است که ترجمه‌ خلاصه‌ای از آن در زیر می‌آید:

«ناکامی ۵ساله‌ی ایالات متحده در محافظت از جان حتی یک سوری از کمپین کشتار عظیم و بی‌رحمانه‌ی دولت تبهکار سوریه امری است که به کمک آن می‌توان اثرگذاری و ارزش‌های دولت اوباما را سنجید و تا هر زمان که تاریخ‌نگاران فاجعه انسانی رخ‌داده در سوریه را تجزیه تحلیل می‌کنند آن را در نظر خواهند گرفت. این سیاست شکستی بود که راه گرفتن‌ جان‌ها را ، درهم‌شکستن بدن‌ها را، زخم زدن بر روان کودکان را و پر کشیدن درماندگان را هموار کرد.

چه چیز «به بهای ارزان»؟ مشخصا فرمانده کل قوا از تعریف واضح هدف اجتناب می‌کند.
رئیس‌جمهور در آگوست ۲۰۱۱ فکر می‌کرد می‌تواند تغییر رژیم را به بهای ارزان اینکه در حرف خواستار کناره‌گیری اسد شود عملی سازد. او این‌کار را بار دیگر در سال‌های ۲۰۱۵-۲۰۱۶ امتحان کرد؛ با فرستادن جان کری با دستان خالی به سمت روس‌ها و با این پیشنهاد که اسد به بیانیه پایانی ژنو در ژوئن ۲۰۱۲ عمل کند و چمدان‌هایش را ببندد. اما تغییر رژیم از طریق اقدام نظامی هرگز چیزی نبود که دستگاه رئیسه اوباما آن را در نظر داشته باشد.

آنچه بسیاری از مقامات کاخ سفید به رئیس‌جمهور پیشنهاد می‌کردند این بود که وی اقدامات محدود نظامی را به کار گیرد تا کشتار غیرنظامیان را که توسط رژیم اسد، روسیه و ایران با خیال راحت انجام می‌شود مختل سازد. مطمئنا اگر هلی‌کوپترهای رژیم روی زمین نابود می‌شدند یا در آسمان سقوط می‌کردند این انداختن بمب‌های بشکه‌ای با فراغ بال روی محله‌های مسکونی غیرنظامی مختل می‌شد. مطمئنا اگر خلبان‌های روسی با جنگ‌افزارهای موثر ضدهوائی سرشاخ می‌شدند، هدف قرار دادن بیمارستان‌ها برایشان چالش‌انگیز‌تر از هدف‌قرار دادن ماهی در تُنگ می‌شد. جان‌ها می‌توانستند نجات داده شوند. گذاشتن نقطه پایان بر یک قتل‌عامی در کمال خونسردی می‌توانست به جان کری ابزاری دهد که وقتی با همتای روسی‌اش وارد بحث می‌شود با آن کار کند.

آیا اقداماتی که با هدف سخت کردن، کاهش و شاید حتی پایان دادن به کشتار گستاخانه‌ی غیرنظامیان طراحی شده بود تهاجم به سوریه و اشغال این کشور را نتیجه می‌دادند؟ وقتی به کارکنان کاخ سفید گوش می‌دهیم، حتی بدتر از این می‌توانست بشود: جنگ جهانی. این عبارتی بود که اغلب از سوی بازدید‌کنندگان از کاخ سفید شنیده می‌شد:«آیا فکر می‌کنید ما باید سر سوریه جنگ جهانی سوم را راه بیندازیم؟»
در حقیقت برخی کارمندان کاخ سفید به شکلی بی‌نقص به رئیس‌جمهور کانال زده بودند؛ با ساختن یک طرح شش یا هشت قسمتی پیچیده که تنش فزاینده را نشان می‌داد و در آن پرسیده می‌شد «این مراحل به کجا ختم می‌شود»؟ در همان‌حال که دورنمای انجام هر کاری که به نحوی سبب حفظ جانی یا گیج کردن مهاجمی می‌شد به کل از ملاحظات کنار گذاشته شده بود.

رئیس‌جمهور نه تنها به ضبط و انحصار خطرپذیری و همچنین سوخت‌رسانی به دستگاه قتل‌عام که بدون دغدغه کار می‌کرد راضی نشد، بلکه پیوسته به سوی سرزنش اپوزسیون رفت با این عنوان که آن‌ها یکدستی لازم را برای حکومت کردن بر کشور ندارند. رژیم اسد و دولت‌اش که هنوز به عنوان دولت مشروع توسط واشنگتن به رسمیت شناخته می‌شوند [اما] قطعا از یکدستی مقتضی برخوردار بودند تا هر جنایت جنگی و جنایت علیه بشریتی که خیال می‌کردند برای «حکومت کردن بر کشور» لازم است مرتکب شوند. و آن‌هایی که در کاخ سفید هستند، شاید شامل خود رئیس‌جمهور، که بر این عقیده پافشاری کردند که سقوط اولین ‌قتل‌عام‌گر بزرگ قرن ۲۱ می‌تواند منجربه ایجاد بی‌ثباتی شود وجود دارند. این حرف باراک اوباما درباره اپوزسیون باز هم بی‌ربط به استراتژی تعریف‌شده‌ از سوی آمریکاست؛ سیاست آمریکا این نبوده که رژیم را به شکلی خشن هدف بگیرد، همچنین این نبوده که سوریه را دست یک گروه از آدم‌های اپوزسیون بدهد. بلکه هدف رسیدن به توافقی سیاسی در چارچوب بیانیه پایانی ٓژنو در سال ۲۰۱۲ بوده است. امری که به خاطر فاصله بین حرف و عمل و عدم تمایل منظم به تلاش برای مختل کردن قتل‌عام به یاس بدل شده است.

نکته در اینجا آن است که رئیس‌جمهور اوباما می‌ترسد انجام هر گونه تلاشی به تشویق آمریکا در جهت محافظت از غیرنظامیان سوری ذهن ایران را منحرف کند و سبب شود این کشور توافق هسته‌ای‌ ژوئیه ۲۰۱۵ اش را رها کند. در حقیقت ایرانی‌ها از انفعال آمریکا در سوریه کاملا شوکه و همزمان بطور زائد‌الوصفی خوشحال شدند چرا که انتظار داشتند رئیس‌جمهور ایالات متحده حرف و عملش یکی باشد و در راستای حرف‌های «خطوط قرمز» و «کناره‌گیری [اسد]» عمل کند. حتی زمانی که مذاکره بر سر توافق هسته‌ای در مرحله مذاکره و اجرا قرار داشت. .

و به همان اندازه‌ای که توافق هسته‌ای قابل توجه است، بهای رها کردن غیرنظامیان سوری به بخشش‌های محبت‌آمیز رژیم، روسیه و ایران گران بوده است و این هزینه گزاف تنها اثر خود را روی قربانیان آنی واقعه نشان نداده است؛ بلکه سیاستمداران میانه‌روی غربی نیز که تلاش می‌کنند از موج پوتین‌ایسم جان‌بدر برند نیز مویدی بر این هزینه گزاف اند. و این همه برای پوچ بوده است: چرا که ایران از پیش عقبگرد آمریکا در سوریه را به عنوان امری مسلم فرض کرده و محتمل نیست توافقی را که برایش سود قابل توجهی را به همراه داشته رها کند.
روسیه از سوریه استفاده کرده است تا واشنگتن و غرب را کمک کند اعتبارشان را [به دست خودشان] از میان ببرند و به اتحادشان ضربه وارد کند. این کار است که به بهای ارزان انجام شده است و دفاع رئیس‌جمهور اوباما از امری‌ دفاع‌ناپذیر، بسیار متعلق به همان دنیای پسا‌-حقیقتی است که وی خود را در حال محکوم کردنش نشان می‌دهد.»
منبع: https://goo.gl/HygT7X

روسیه و اهدای مدال به جهادی‌های عراقی وابسته به ایران برای عملیات تصرف حلب شرقی

ابوشهد الجبوري، فرمانده «لواء ذوالفقار» گروه شیعی عراقی وابسته به ایران در سوریه، با مدال روی سینه دریافتی از مقامات وزارت دفاع روسیه برای نقش‌آفرینی در تصرف حلب شرقی، ۱۵ دسامبر ۲۰۱۶.
لواء ذوالفقار برای اولین بار در نیمه‌ی سال ۲۰۱۳ از گروه عراقی دیگر وابسته به ایران فعال در سوریه، لواء ابوالفضل‌العباس، منشعب شد. مطابق گزارش‌ها، این اتفاق در پی آن رخ داده بود که پاره‌ای از شبه‌نظامیان عراقی به عملکرد فرماندهان هماهنگ‌کننده ارتش سوریه حاضر در گروه عراقی اعتراض کرده بودند که به درگیری درون‌گروهی انجامید و ۲ عراقی و ۳ سرباز سوری کشته شدند. از آن پس گروهی از شبه‌نظامیان لواء ابوالفضل‌ العباس انشعاب کردند و تحت فرماندهی ابوجعفر الاسد، أبوشهد الجبوري و فاضل صبحی ملقب به ابوهاجر گروه مستقل خود را بنیان نهادند، ضمن آنکه همکاری نزدیک با دیگر گروه‌های شبه‌نظامی عراقی نظیر لواء امام حسین را ادامه دادند و با حدود ۲ هزار سرباز خود در ملیحه، حجیره، داریا و جوبر در دمشق، زبدانی، قلمون، قنیطره و دورین در لاذقیه به کار گرفته شدند.
با مداخله نظامی روسیه در سوریه و آغاز فاز تصرف حلب شرقی، این گروه وابسته به ایران به این شهر منتقل شده و در ترکیب نیروهای مهاجم عمل کردند.
عکس اول و دوم الجبوری فرمانده لواء ذوالفقار را با مدال روسی در دفترش در نزدیکی شهرک یلدا در جنوب دمشق در نیمه دسامبر ۲۰۱۶، عکس سوم او را به همراه ابومهدی الکنانی در حومه راموسه در حلب شرقی در ۱۲ اکتبر، عکس چهارم او را با الکنانی در هفته اول نوامبر در همین شهر، و عکس آخر فرمانده‌ کشته شده‌ی این گروه، فاضل صبحی ملقب به ابوهاجر، را با سلاح صیاد ساخت صنایع نظامی سپاه پاسداران در دست نشان می‌دهد.





کشتار حلب شرقی؛ روایت پس از فتح

به هنگام اوج هجوم نیروهای ائتلاف ایران- اسد-روسیه در هفته اول دسامبر ۲۰۱۶ برای تصرف حلب شرقی خبرگزاری آسوشیتدپرس در گزارشی اعلام کرد که با پر شدن قبرستان شهر، زیر آتش حملات پیوسته‌ی زمینی و هوائی امکان حفر و دفن اجساد جدید وجود ندارد و جنازه‌ها ریخته در خیابان‌ها، مدفون در حیاط پشتی خانه‌ها و تلنبار شده در ساختمان‌های پزشکی قانونی هستند.
محمد ابوجعفر، رئیس اداره‌ی احراز هویت حلب شرقی، در این مقطع زمانی به خبرگزاری آسوشیتد پرس گفته بود:«ما دیگر اتاق خالی برای جادادن مرده‌ها نداریم. حتی اگر امکان گور دسته‌جمعی را هم در نظر بگیرم، ماشینی ندارم که با آن بشود زمین را حفر کرد. دیروز زنی آمد به ما گزارش یک جسد در محله جنوبی را داد که دیده بود گربه‌ها در حال خوردنش هستند. ما اصلا نمی‌دانیم این جسد مال چه کسی هست. به خدا قسم گریه کردم. تازه من کسی هستم که به صحنه‌های وحشتناک عادت دارم.» ( https://goo.gl/Qh8nDl )
یک ماه پس از آن مصاحبه و ورود نیروهای فاتح به حلب شرقی، تلویزیون دولتی ایران در ۵ ژانویه ۲۰۱۷ در گزارشی که از حلب شرقی منتشر کرده است، تصویر ردیف اجساد دفن‌نشده را نشان داده و خبرنگار روی تصاویر می‌گوید:« تروریست‌ها دست از خباثت و جنایت برنداشتند و یک حیاط جسد کنار هم چیدند و با دست خود آن را در تاریخ به ثبت رساندند».

«اشغال روسی-ایرانی را مردود می‌شماریم

شبه‌نظامیان را از سوریه بیرون کنید
ای سوری‌ها؛ هیچگاه فراموش نکنید صاحب‌اختیار خود شما هستید
انقلاب ادامه دارد»
از تجمعات در شهرهای تحت کنترل مخالفان اسد(جاسم در استان درعا، سراقب در ادلب)، جمعه ۶ ژانویه ۲۰۱۷




فراسوی ویتنام- بخش دوم

« مردم ویتنام می‌دانند که یا باید آواره شوند یا توسط بمب‌های ما نابود شوند. ما زنان و کودکان آنان را تباه کردیم و مردان آن‌ها را کشتیم. اکنون، بجز کینه چیز دیگری در آنجا به عنوان سنگ بنا باقی نمانده است.»
ترجمه سخنرانی مارتین لوترکینگ علیه مداخله نظامی آمریکا در ویتنام (پیوند به ترجمه بخش اول: https://goo.gl/SGxRsF )ادامه نوشته »

ایران و کاشت مین در سوریه-۳

مین‌های ساخته شده توسط سپاه پاسداران که در سوریه به کار گرفته شده‌اند، عموما از دو نوع M18A1 و M18A2 هستند (مشخصات فنی آن‌ها در وبسایت موسسه تحقیقات جنگ‌افزار: http://goo.gl/wQ9czJ) که کپی شده از نمونه‌ی اصل آمریکائی آن محسوب می‌شوند. در میان نیروهای نظامی ایران، این نوع مین‌ها به خاطر ظاهرشان به «مین تلویزیونی» مشهور هستند.
برای دادن تصویری از اینکه این مین‌ها طبق چه مکانیزمی قرار است برای ده‌ها سال پیش‌رو غیرنظامیان سوری را قربانی کنند، فیلم کوتاه زیر در ۳۰ ثانیه نمایی را بدست می‌دهد.
ابتدا سه عکس از یک مین M18A1 ساخت ایران در دست سرباز ارتش سوریه به همراه ساچمه‌های جاسازی شده در آن و سپس فیلمی از نحوه‌ی عملکرد آزمایشی نمونه‌ی اصل خارجی آن(بدون مواد منفجره). طی فرآیند، قریب ۷۰۰ ساچمه در یک جهت و در یک لحظه به سمت بدن قربانی پرتاب می‌شوند.