«جیغ کشیدم، اما هیچ‌کس نیامد»

ترجمه مقاله نشریه واشنگتن‌پست آمریکا از آخرین گزارش سازمان ملل در شرح ارتکاب تجاوزات جنسی به زنان و مردان در سوریه توسط حکومت بشار اسد

«زنان در سوریه گرو گرفته شده‌اند. این نتیجه‌ای است که شورای حقوق بشر سازمان ملل در گزارش تازه‌ منتشره‌ی خود از اعمال خشونت وحشتناک جنسی علیه مردم سوریه گرفته است. این گزارش نمایی مبهوت‌کننده از جنایات را مستند ساخته و روشی را که نیروهای دولتی سوریه تحت هدایت بشار اسد به طور سیستماتیک از تجاوز و خشونت جنسی به عنوان ابزاری در تحقیر و قربانی کردن دشمنان خود استفاده می‌کنند برجسته کرده است.

ماجراهایی که در این گزارش آمده است بعد از مصاحبه با بیش از ۴۵۰ تن مکتوب شده‌اند و روشی سیستماتیک و وحشتناک از سوءاستفاده جنسی بوسیله‌ی دولت را در جریان حملات به خانه‌ها، در داخل ایست‌های بازرسی و در درون بازداشتگاه‌ها مستند می‌سازند. تجاوز و تحقیر جنسی اشتباهی رخ‌داده در سیستم نبودند، بلکه یکی از مشخصه‌های آن سیستم بودند. طراحی شده‌اند تا مخالفان را بشکنند و ساختار زندگی خانوادگی را نابود کنند. این گزارش روشی از تجاوز را که نیروهای دولتی در حین یورش به خانه‌های مظنون به افراد مخالف از آن بهره می گرفته‌اند مستند کرده است.

همان‌طور که یک زن روایت کرده است:«به خانه‌ام حمله شد… یک افسر امنیتی به من گفت به اتاق بروم و به دنبالم وارد شد.شروع کرد به توهین و گفت که می‌خواهد «مرا بکند» طوری که هیچوقت نتوانم دوباره پاک شوم. جیغ کشیدم اما کسی برای کمک نیامد.»
در برخی موارد، زنان و دختران گفته‌اند که در فضای آزاد مورد تجاوز واقع شده‌اند یا مجبور شده‌اند لخت در خیابان جلوی تانک‌ها راه بروند. یک زن به مصاحبه‌کنندگان گفته است در جلوی برادرش به او تجاوز کردند. زنی دیگر گفته است در جلوی شوهر و سه بچه‌ی جوانش به او تجاوز کرده‌اند. بعضی زنانی که مقاومت کردند کشته شدند یا مجبور شدند مرگ بستگانشان را به چشم ببینند.
در ایست‌های بازرسی دولتی، بویژه در مناطق تحت‌کنترل مخالفان (این تقریبا واقعیتی جاری است که اغلب مسیرها توسط تعدادی افراد کنترل می‌شوند) زنان و دختران از تحقیر‌های مشابهی رنج برده‌اند. گاهی اوقات زنان از گروه‌هایشان جدا شده‌اند و مورد تجاوز قرار گرفته‌اند. یک زن به یاد می‌آورد از داخل یک اتوبوس بیرون کشیده شده و با ۸ زن دیگر به یک خانه منتقل شده‌اند؛ همگی برهنه و زخمی.
حتی زنان مسن نیز در امان نبودند. اغلب هدف «بازرسی بدنی از نقاط حساس» قرار گرفته‌اند. یک زن به یاد می‌آورد که به یک مرکز برده شده و بوسیله‌ی یک شبه‌نظامی مورد ضرب و شتم واقع شده و سینه‌ها و اندام تناسلی‌اش را دستمالی کرده‌اند. یک زن دیگر گفته است که شیء‌ای را وارد اندام تناسلی‌اش کرده‌اند.
با این حال بدترین سوءاستفاده از دختران و زنان در زندان اتفاق افتاده است. همانگونه که گزارش توضیح می‌دهد «هزاران زن و دختر دستگیر شدند، شامل زنان وکیل، روزنامه‌نگار و فعالانی که احساسات ضد دولتی‌شان را بیان کرده بودند. شمار اعظمی از بستگان مرد این زنان پنداشته می‌شدند که هوادار مخالفان هستند یا مظنون بودند که جزو گروه‌های مسلح به شمار می‌روند، به صورت خودسرانه بازداشت شده بودند.»

برای آن زنان و دخترانی که بعضی‌شان ۹ سال سن داشتند، نمایشی از وحشت تدارک دیده شده بود: زنان حامله مورد تجاوز قرار گرفتند. دستکم یکی از مصاحبه‌شدگان در نتیجه‌ی این عمل جنین خود را سقط کرده است.
به هنگام ورود، زنان گاه بصورت جمعی لخت شده و مجبور می‌شدند در مقابل یک جمع چمباتمبه بزنند در حالی که یک افسر مرد انگشتش را وارد آلت تناسلی آنان می‌کرده است. در بازداشت، بسیاری از زنان گزارش تجاوز داده‌اند. بعضی گزارش کرده‌اند که به اندام تناسلی و سینه‌هایشان برق وصل کرده‌اند. دیگران گفته‌اند که مورد تجاوز دسته‌جمعی قرار گرفته‌اند. همگی از وضعیت وحشتناک و کتک‌های مرتب گزارش داده‌اند. طبق گزارش، یک زندانی گفته است یک‌بار این واقعیت که بدنش پوشیده از خون و ادرار و شپش بوده است مانع از تجاوز افسران به او شده است. گزارش یافته است که «افسران نیروهای سوری تنها از اعمال خشونت جنسی علیه زنان و دختران باخبر نبودند.[بلکه] فرمانش را داده‌اند و خود از مرتکبان آن به شمار می‌روند.»

در بازداشتگاه‌ها، مردان نیز از موارد مشابهی رنج برده‌اند. طبق گزارش، چندین تن گفته‌اند که در مقابل دیگر زندانیان تحت تجاوز قرار گرفته‌اند.بعضی گزارش کرده‌اند که در این عمل، از میله‌ها و لوله‌ها بهره گرفته شده است «از قرار معلوم برای سرگرم شدن». دیگران گزارش کرده‌اند که بستگان مذکرشان که مجبور به برقراری ارتباط جنسی با دیگری شده‌اند.
نجات‌یافتگان خشونت جنسی و افسران جدا شده‌ی ارتش سوریه تجاوز به زنان و دختران را، در حین ریختن به خانه‌ها برای بازداشت مردان، مرتبط با تجاوزاتی می‌دانند که به منظور تنبیه شورشیان و برای تحقیر اپوزیسیون انجام شده است. این دست حملات از سال ۲۰۱۵ بدین سو تسهیل شد همزمان با آنکه نیروهای دولتی به حملات هوایی روی آوردند. این‌ها مواردی معدود نبودند بلکه همین‌طور در سطح کشور در درعا، حمص، دمشق و لاذقیه مشاهده شده‌اند.

یک بُعد دیگر گزارش نیز هست که ارزش اشاره دارد: اینکه چگونه این جنایات قربانیانشان را تحت تاثیر قرار داده‌اند. این گزارش یک ارزیابی جدی ارائه می‌دهد از این که زیستن با سنگینی بار قربانی شدن به چه شکل است. گزاش‌هایی از «احساس گناه» و «افسردگی» وجود دارد. زنان و دختران می‌گویند که احساس می‌کنند مایه‌ی سرافکندگی خانواده‌هایشان شده‌اند و برای یک دختر مورد تجاوز واقع شدن بدتر از کشته شدن است. بعضی خانواده‌ها زنان را به خاطر جنایاتی که در حق‌شان شده است طرد کرده‌اند یا مورد سرزنش قرار داده‌اند. بعضی مردها می‌گویند از نظر جنسی ناتوان شده‌اند. احساس می‌کنند «مردانگی‌شان» را از دست داده‌اند و نمی‌توانند به بستگانشان اعتماد کنند از آن‌جا که احساس شرمندگی شدید می‌کنند.
گزارش دریافته است که «شماری از زنان و دختران بعد از آنکه تحت تجاوز قرار گرفته‌اند، دست به خودکشی زده‌اند. ترس از خشونت جنسی… نیروی محرکی است برای خانواده‌ها تا خانه‌هایشان را ترک کنند و به جای دیگر پناه ببرند.»

*منبع: واشنگتن پست، ۱۶ مارس ۲۰۱۸ https://goo.gl/9vX9UH
*متن کامل گزارش ۲۹ صفحه‌ای سازمان ملل متحد در ارتکاب تجاوزات جنسی در سوریه: https://goo.gl/5V9zxA

«به بستگان‌‌مان که از غوطه آمده‌اند

از ما قبول کنید: میوه و سبزیجات رایگان
برای همه‌ی خانواده‌هایی که ما را مشرف کرده‌اند»
بازار شهرک سراقب، ادلب، همزمان با ورود اتوبوس‌های حامل ساکنان غوطه شرقی پس از ۵ سال محاصره، فروردین ۹۸/مارس ۲۰۱۸

سپاه پاسداران و اعزام افغان‌های تیپ فاطمیون به کشور روسیه برای آموزش نظامی

پست یک افغان اعزامی تیپ فاطمیون در روسیه از اتمام دوره‌ی آموزش نظامی نحوه کار با نفربر زرهی BMP، سپتامبر ۲۰۱۷
تصاویر بعدی آنان را در خاک سوریه و همچنین با قاسم سلیمانی نشان می‌دهد.








روایت ماری کالوین، روزنامه‌نگار آمریکایی کشته شده در سوریه در ۶ سال پیش

در پست قبل و در ترجمه مقاله‌ی نشریه وال‌استریت ژورنال، نویسنده به ملاقات خود در حمص سوریه با ماری کالوین در جریان محاصره و بمباران شهر اشاره کرده بود. (https://goo.gl/25zzza) فیلم زیر، با زیرنویس فارسی، آخرین گزارش صوتی کالوین از شهر پیش از مرگ در اثر بمباران هوایی است.
ماری کالوین روزنامه نگار سرشناس آمریکایی از سال ۱۹۸۵ برای روزنامه انگلیسی ساندی تایمز کار می‌کرد و برای تهیه گزارش از جنگ سوریه خود را به حمص رسانده بود. در زمان حمله برای تصرف شهر در محاصره حکومت قرار گرفت و در نوزدهمین روز بمباران هوایی در ۲۱ فوریه ۲۰۱۲ کشته شد. در این بمباران یک عکاس فرانسوی نیز به همراه او جان باخت و سه روزنامه‌نگار و عکاس دیگر زخمی شدند.
از آغاز منازعه در اوایل سال ۲۰۱۱ سیاست رسمی حکومت اسد بر لغو مجوز فعالیت خبرنگاران خارجی و ممانعت از کار روزنامه‌نگاران مستقل قرار گرفت .لذا کنترل رسانه های محلی را در دست گرفته و گزارشگران با تابعیت غیرسوری را نیز اخراج کرده بود و اجازه ورود به کسی نمی‌داد. با این وجود شماری از روزنامه‌نگاران خارجی با قبول خطر و از راه غیر قانونی و قاچاق خود را به سوریه رساندند تا اعتراضات را پوشش دهند. ماری کالوین نیز در آخرین گزارشش برای ساندی تایمز نوشته بود که با کمک یک قاچاقچی راه خود را به حمص رسانده است.
کالوین ۵۵ ساله در طی فعالیت حرفه‌ای‌اش ماموریت‌های متعددی را در جنگ بالکان، چچن، کوزوو ، تیمور شرقی، زیمبابوه و حتی لیبی(در اولین روزهای بهار عربی) گذراند. یکی از چشمانش را ده سال پیش زمانی که از جنگ داخلی سریلانکا گزارش تهیه می‌کرد از دست داده بود. او در تیمور شرقی ،‌سال ۱۹۹۹،‌ در نجات جان ۱۵۰۰ زن و کودک که در محاصره نیروهای اندونزی گیر افتاده بودند نقش داشت و از ترک محل امتناع کرد تا بتواند به گزارش شرایط آنها در روزنامه و تلویزیون ادامه دهد.
در فوریه ۲۰۱۲، کالوین ، سوار بر ترک یک موتور سوار خود را به حمص رساند تا محاصره شهر را پوشش دهد. آخرین گزارشش از شهر شامگاه ۲۱ فوریه بود که در بی بی سی ، کانال ۴، و سی ان. ان. پوشش داده شد. او شرح داده بود که نیروهای دولتی با خشونت شهروندان را تحت حملات هوایی گرفته اند و مردم غیرنظامی را در کوچه و خیابان هم با تک تیرانداز هدف قرار می‌دهند. کالوین که پیش از آن از مناطق جنگی پرشماری گزارش تهیه کرده بود، معتقد بود آنچه در حمص می‌دید از بدترین جنگ و خشونت‌هایی به شمار میرفته که شاهدش بوده است.
صفحه ماری کالوین در CPJ:
https://goo.gl/9ATaEa

«مدار بسته‌ی سوریه: محاصره، گرسنگی، تسلیم، تکرار»

ترجمه مقاله نشریه وال‌استریت ژورنال آمریکا پیرامون وقایع اخیر غوطه شرقی دمشق

«این روزها در پی یافتن سوری‌هایی هستم که از جنگ آوارشده بر سرشان در پی پناهی هستند، در حالی که همزمان سعی می‌کنم تجربه شش سال پیش خودم از جنگ را فراموش کنم.
در چند هفته‌ اخیر،‌ با تلفن و مکاتبه با ساکنین غوطه شرقی در حومه دمشق در ارتباط بوده‌ام. آنها در زیر زمین‌ها و تونل‌های زیر زمینی پناه گرفته‌اند و به دنبال غذا برای سیرکردن بچه‌هایشان به هر دری می‌زنند. با اینکه در صدایشان ترس را حس می‌کردم، با این وجود نظرات شجاعانه‌‌ای ابراز می‌کردند.
از بعضی سؤالاتی که ناگزیر از آنها می‌پرسیدم شرمنده می‌شدم: حالتون چطوره؟ از تجربه زندگی در چنین زیرزمینی تعریف کنید. وقتی موشکی به نزدیکتان اصابت می‌کند چه حالی دارید؟ بعضی وقت‌ها خیلی رک می‌گویند واقعا این سؤال‌ها را جدی می‌پرسی؟
اینجاست که به آن‌ها می‌گویم خودم اهل حمص هستم. از محله ‹باباعمرو› – اولین منطقه ای که همان سال ۲۰۱۲ به محاصره‌ی حکومت بشار اسد درآمد و آنقدر بمباران شد تا تسلیم شود. دولت نه تنها قصد داشت شورشیان را از آن منطقه براند، بلکه می‌خواست سرنوشت این شهر را نیز به درس عبرتی تبدیل کند.

با تعریف کردن این روایت شخصی، درجا بین من (یک روزنامه‌نگارسوری تبعیدی در آلمان)؛ و آن‌ها (سوری‌هایی که به دست دولت خود بمباران می‌شوند) پیوندی برقرار می‌شود. غوطه شرقی یکی از آخرین مناطق تحت کنترل شورشیان است که دولت در پی گسترده شدن حیطه کنترلش قصد تصرف آن را دارد.
قبل از غوطه شرقی،‌ نوبت وادی بردی بود. و قبل از آن حلب و قبل از آن بسیاری شهرها و مناطقی که تعدادشان بیشتر از آن است که بتوان اینجا لیست کرد. دستورالعمل درباب همه‌ی آن‌ها یکسان بود و به همین سرنوشت محاصره و بمباران دچارشدند: گرسنگی بکشید یا تسلیم شوید.

باباعمرو،‌ منطقه‌ای فقیرنشین در حومه حمص، منشأ خاطرات شاد فراوانی از کودکی من بود که به عنوان آخرین فرزند از پنج فرزند حسابی لوسم کرده بودند. هر روز صبح برای خرید نان تازه و تکه‌ای کیک یا شیرینی به نانوایی محل می‌رفتم. ابوحسن، صاحب نانوایی، هیچوقت من را به اسم خودم صدا نمی‌زد. همیشه برای احترام به مادرم که مدیر مدرسه ابتدایی بود، به عنوان ابن الآنسة – پسر خانم معلم – از من اسم می‌برد.
در شانزده سالگی که برای اولین بار با دختری قرار گذاشته بودم،‌ به زمینی خالی در محله بابا عمرو که به زور می‌شد اسمش را پارک گذاشت رفتیم. هیچ پولی در جیبم نبود که برایش نوشابه‌ای، پاکت چیپسی چیزی بخرم. فقط روی نیمکتی نشستیم و چندین ساعت حرف زدیم.

پدر و مادرم تحصیلات را در اولویت اول ما قرار داده بودند و همواره تشویقمان می‌کردند که انگلیسی را خوب یاد بگیریم. پدرم همیشه می‌گفت: «انگلیسی در آینده به کمکت خواهد آمد». سال ۲۰۱۰ دانشگاه را در رشته مهندسی عمران در دانشگاه حمص شروع کردم.
سال ۲۰۱۱ که پیوستن سوری‌ها به «بهار عربی» به جنگ داخلی منتهی شد، بابا عمرو یکی از اولین مناطقی بود که تحت کنترل شورشیان ضد دولتی درآمد و خیلی زود هدف حملات حکومت قرار گرفت. وقتی دیدم کسانی که من شخصا می‌شناختم یکی یکی کشته می‌شوند، به جمع فعالیت مدنی پیوستم و از دانش انگلیسی‌ام کمک گرفتم تا از نهادهای حقوق بشری کمک بگیرم.
آنچه ما در بابا عمرو تجربه کردیم در مقایسه با تجربه زندگی مردم غوطه هیچ نیست، ولی باز هم می‌توانم خودم را جای آنها بگذارم. جواب سؤالاتم را خودم می‌دانم که وقتی صدای موشک می‌آید چه حالی می‌شوید: آن صدای سوت وحشتناک آدم را به این فکر می‌اندازد که آيا الان لحظه‌ایست که مرگش فرا می‌رسد و روحش از بدن جدا می‌شود؟

من بعد از ۲۰ روز محاصره و بمباران به همراه گروهی که با هم مخفی شده بودیم از بابا عمرو گریختم. تا شب صبر کردیم و از مرز منطقه با احتیاط رد شدیم؛ جایی که از فرط بمباران شباهتی با آن‌چه پیش‌از این بود نداشت. در نهایت به یک لوله‌ی آب در درست احداث رسیدیم به ابعادی حدود ۱.۵ متر در ۱ متر.
به مدت دو ساعت خم شده بودیم و داخل این لوله نمور به مسیر ادامه می‌دادیم. بوی نا و کپک خفه‌مان کرده بود و هیچ روشنایی هم نبود که مسیر مشخص باشد. بالاخره به سر دیگر لوله که رسیدیم تازه فهمیدیم که یک ایست بازرسی ارتش نزدیکمان است و باید در سکوت مطلق حرکت می‌کردیم و حتی یک سیگار هم نمی‌شد روشن کنیم.
در این شش سالی که از باباعمرو بیرون آمدم، همه‌ی تلاشم را کرده‌ام این خاطرات تلخ را فراموش کنم و در عوض بر رنج مردم سوریه تمرکز کنم. یکی از کسانی که شدیدا مرا تحت تاثیر قرار داده بود ماری کالوین بود که آن زمان برای روزنامه انگلیسی ساندی تایمز کار می‌کرد.

من و ماری در خانه‌ای بزرگ که گروهی از فعالان در حمص اجاره کرده بودند با هم بودیم. وقتی ژورنالیست‌ها یکی یکی به آنجا می‌آمدند من به عنوان «کارپرداز» کمکشان می‌کردم که در مناطق پرخطر رفت و آمد کنند و به قرارهایشان با منابع اطلاعاتی برسند. وقتی هر دویمان بالاخره توانستیم از آنجا فرار کنیم خیالم راحت بود و خوشحال بودم که جان سالم به در برده بودم ولی او از فکر مردمی که هنوز در محاصره گیر افتاده بودند بیرون نمی‌آمد و دوباره برگشت.
با سی‌ان‌ان و بی‌بی‌سی و دیگر شبکه های تلویزیونی تماس گرفت تا به بینندگانشان بگویند «ارتش سوریه دارد مردم سرما زده و گرسنه شهر را بمباران می‌کند» فردای همان روز بمبی به ساختمان محل اقامتش اصابت کرد و کشته شد.

این نکته که ماری جانش را فدا کرد که به ملت من کمک کند گویی مسیری را برای من روشن کرد. من به این قصد به روزنامه‌نگاری روی‌ آوردم تا بتوانم این حقایق تلخ را از آنچه در سوریه میگذرد بازگو کنم و رهبران کشورهای خارجی را تکانی بدهم که کاری برای توقف این کشتار بکنند.
سال ۲۰۱۲ سوریه به این پیچیدگی که امروز بسیاری از رهبران کشورهای غربی از آن حرف می‌زنند نبود. من امیدواربودم که سازمان ملل و دیگر قدرتهای کشورهای متمدن بی‌درنگ دخالت کنند و راه حلی سیاسی برای سوریه پیدا کنند. این اتفاق نیفتاد.
من به خبررسانی و نوشتن از کسانی که نتوانستند از سوریه بگریزند ادامه دادم. این بدین معنی بود که هیچوقت از خاطراتم از جنگ دور نشدم،‌ بعضا حتی احساساتی که در درونم برانگیخته می‌شد به همان تازگی و شدتی بود که بار اول تجربه کرده بودم.

سال ۲۰۱۵ وقتی یکی از ساکنین شهر معظمیه ، که دو سال در محاصره بود، برایم از گرسنگی فلج کننده‌ای که تجربه کرده بودند حرف می‌زد، دقیقا می فهمیدم چه می‌گوید. یادم آمد که یکبار پس از دو روز که هیچ چیز نخورده بودم حال آدم مستی را داشتم که که منگ بود و نمی‌توانست درست فکر کند و تصمیم بگیرد.
سال ۲۰۱۶ وقتی تصویر عمران پنج ساله را از حلب دیدم- کودک زخمی و خونینی که برای مدت کوتاهی توجه جهان را جلب کرد- یاد همسایگان خودم و بچه‌هایشان افتادم که چطور از ترس بمباران پا برهنه به خیابان فرار می‌کردند. صحنه‌های بدن‌های تکه‌پاره کودکان یادم آمد که توی بیمارستان‌ها دیده بودم و فکر کرده بودم «گناه این‌ها چیست؟ فرسنگ‌ها دورتر از خط مقدم جنگ چرا باید هدف قرار بگیرند؟»
حالا که حکومت اسد بیشتر و بیشتر در غوطه شرقی پیشروی می‌کند، برای من هم حفظ ارتباط با منابع اطلاعاتی‌ام خیلی سخت تر شده است. هیچ نمی‌دانم که اصلا هنوز زنده هستند یا حکومت دستگیرشان کرده است یا نه.
این حال اضطراب و نگرانی باز روزهایی را به یادم می‌آورد که نیروهای حکومتی در بابا عمرو پیشروی می‌کردند و منطقه را خیابان به خیابان تصرف می‌کردند و فضای ما تنگ‌تر و تنگ‌تر می‌شد. هنوز آن حال وحشت و اضطراب را تجربه می‌کنم، انگار کسی از درون به دلم چنگ انداخته باشد. از این می‌ترسیدیم که گیر بیفتیم و دستگیر شویم و نمی‌دانستیم که سربازان چه بلایی بر سرمان می‌آورند. یکی از دوستانم پیشنهاد داد که در منبع آبی در پشت‌بام‌شان پنهان شویم. در نهایت فرار کردیم و من هیچوقت برنگشتم.
وقتی نیروهای اسد بابا عمرو را اشغال کردند، خانه بچگی من غارت شد، دوچرخه‌ام، تلویزیونمان و حتی عروسک به یادگار از بچگی ام دزدیده شد. خانواده ام نیز پخش است بین حمص و لبنان و عربستان و آلمان.

غوطه نیز مانند تمام مناطق محاصره شده‌ی قبلی به دست اسد خواهد افتاد. بخشی از مردمش از خانه‌هایشان می‌گریزند،‌ همان کاری که من کردم، به این امید که فرزندانشان روزی به آنجا برگردند. دیگران باقی می‌مانند و باز هم به این زندگی پر رنج ادامه می‌دهند. سرنوشتی که گویی مجازاتی برای مردم سوریه بوده است؛ تنها به این خاطر که به خودشان جرات دادند جلوی دولت بی‌رحمشان بایستند و مقاومت کنند.»
منبع: وال استریت ژورنال، ۳ فروردین ۹۷/ ۲۳ مارس ۲۰۱۸
https://goo.gl/3G4WbH

سپاه پاسداران در جریان تصرف غوطه شرقی دمشق

سربازان اعزامی ارتش سوریه وابسته به یگان «قوات النمر» در حال سلفی با یک دستگاه ماشین بی‌سیم-۳۲ موسوم به تندر از تجهیزات مخابراتی جنگی ساخت صنایع نظامی ایران، حومه دمشق، ۱۷ فوریه ۲۰۱۸
پیشتر نمونه‌‌ای از این ماشین مخابراتی جنگی در ادلب مشاهده شده بود: https://goo.gl/kfP81r

علی خامنه‌ای: «فضول‌های بین‌المللی اعتراض می‌کنند که چرا ایران در سوریه و عراق دخالت می‌کند….

علی خامنه‌ای: «فضول‌های بین‌المللی اعتراض می‌کنند که چرا ایران در سوریه و عراق دخالت می‌کند. خب به شما چه؟ به شما چه؟»
سخنرانی ۱ فروردین ۹۷، مشهد.

لوح تقدیر وزارت دفاع روسیه به «علی احمد طه» ملقب به ابوکندی، از فرماندهان قوات‌النمر…

لوح تقدیر وزارت دفاع روسیه به «علی احمد طه» ملقب به ابوکندی، از فرماندهان قوات‌النمر ارتش بشار اسد به دلیل نقش در تصرف غوطه شرقی دمشق، ۲۳ مارس ۲۰۱۸


سپاه پاسداران و استفاده از مدارس سوریه برای اسکان شبه‌نظامیان

محمود تقی‌پور با نام جهادی «ابوقاسم»، روحانی کشته شده در جنگ سوریه، در حین وعظ برای جمعی از افغان‌های تیپ فاطمیون سپاه پاسداران