«عزیزان توجیه‌کننده بشار اسد؛ قهرمان شما یک جنایتکار جنگی است، حتی اگر سوری‌ها را با گاز خفه نکرده باشد»

ترجمه مقاله مهدی حسن، مجری شیعه برنامه UpFront، درباره وقایع سوریه

توجیه‌کنندگان عزیز بشار اسد؛
می‌بخشید که مزاحم می‌شوم. می‌دانم الان خیلی مشغول هستید که خودتان و بقیه ما را قانع کنید که قهرمان‌تان ممکن نیست از تسلیحات شیمیایی برای کشتن قریب ۷۰ تن در منطقه تحت کنترل شورشیان در شهرک دوما استفاده کرده باشد. شاید حق با دکتر مرموز مقاله رابرت فیسک باشد و شاید صدها جان‌به‌دربرده و شاهد عینی حمله همه «بحران را بازی کرده باشند»
شاید یک سال پیش هم اسد از سارین استفاده نکرده بود تا بیش از یکصد تن را در منطقه خان شیخون تحت کنترل شورشیان بکشد. اما یک گزارش تحقیق مشترک که به وسیله سازمان ملل و سازمان منع گسترش تسلیحات شیمیایی انجام شد، به «مدرک غیرقابل انکاری» دست یافت که اسد از سارین استفاده کرده بوده است. سازمان دیدبان حقوق بشر و هانس بلیکس هم تایید کردند که احتمالا اسد باید مسئول دانسته شود. اما شاید آن‌ها همه اشتباه می‌کنند. یا، شاید حقوق‌بگیر سازمان سیا هستند.

چیزی که می‌خواهم بگویم این است: چه کسی اهمیت می‌دهد؟ واقعا، چه کسی برایش مهم است؟ چه اسد باشد که اوایل این ماه یا سال پیش از تسلیحات شیمیایی در سوریه استفاده کرده باشد یا اسد نباشد، ممکن است برای رهبران آمریکا، بریتانیا و فرانسه که تصمیم گرفتند حملات هوایی غیرقانونی و فراتر از آن بی‌معنی‌ای را صورت دهند مهم باشد. اما این واقعیت را تغییر نمی‌دهد که رئیس‌جمهور مادام‌العمر سوریه هیولایی است که دست به تجاوزات حقوق بشری عظیمی شامل جنایات جنگی و جنایت علیه بشریت زده است.
حالا کامل می‌فهمم که چرا وقتی هواداران راست افراطی برای بمب‌های بشکه‌ای هلهله می‌کردند، برای بعضی از شما اندازه لعنت خدا هم اهمیت نداشت. اما شما چپ‌های رادیکال ضدجنگی که موضع نرمی نسبت به دیکتاتور دمشق دارید: عقلتان را از دست داده‌اید؟ شرم نمی‌کنید؟

به یاد بیاورید: اسد در بمباران دوما از تسلیحات شیمیایی استفاده کرده باشد یا نه ربطی به پرونده اخلاقی علیه او ندارد. بقیه جنایاتش چه؟ آیا اسد جنایتکار جنگی کمتری بود وقتی بدون استفاده از سارین و کلر، طبق گزارش سازمان ملل «خانه‌ها، مراکز درمانی، مدارس، تجهیزات برق‌رسانی و آبرسانی، نانوایی‌ها و مزارع» را «با بمباران‌های کور» هدف می‌گرفت؟ یا وقتی بمب‌های بشکه‌ای را (۶۸ هزار بمب بشکه‌ای از سال ۲۰۱۲ به این طرف طبق یک محاسبه) روی شهروندان بی‌دفاع پرتاب می‌کرد جنایتکار جنگی کمتری بود؟ یا وقتی بمب‌های خوشه‌ای را می‌انداخت؟ یا موشکباران‌های خوب مدل قدیمی‌اش را انجام می‌داد؟

آیا اسد جنایتکار جنگی کمتری بود وقتی در ابتدای قیام سوری‌ها در مارس ۲۰۱۱ « در جریان تظاهرات‌ها در جنوب سوریه آتش گشود… و معترضان مسالمت‌جو را کشت» مدت‌ها پیش از آن‌که جهادی‌ها به کشور برسند تا علیه رژیمش بجنگند؟ یا وقتی سربازهایش جنازه‌ی شکنجه شده‌ی معترض ۲۵ ساله غیاث مطر (ملقب به «گاندی کوچک» به خاطر تعهدش به فعالیت عاری از خشونت) را به زن حامله و والدین‌اش در شهرک داریا در سپتامبر ۲۰۱۱ تحویل دادند؟

آیا اسد جنایتکار جنگی کمتری بود وقتی بمب‌های بشکه‌ای‌اش صدها هزار سوری را مجبور کردند از خانه‌هایشان فرار کنند؟ یک تحقیق انجام گرفته در اکتبر ۲۰۱۵ از پناهجویان سوری ساکن آلمان نشان داد که از هر ۱۰ نفر ۷ نفر اسد را برای خشونت درگرفته در کشورشان سرزنش می‌کنند، در قیاس با یک نفر از سه نفری که داعش را مسئول می‌دانستند.

آیا اسد جنایتکار جنگی کمتری است وقتی اوست که مشغول شکنجه‌ ده‌ها هزار سوری در سیاهچاله‌هایش بوده است؟ شکنجه‌هایی که در بسیاری موارد با مرگ و ناپدید شدن زندانیان خاتمه یافته است. پائولو سرجیو پین‌هیرو مسئول کمیسیون تحقیق سازمان ملل در أمور سوریه در فوریه ۲۰۱۶ گفت:«مقیاس عظیم مرگ زندانیان نشان می‌دهد که دولت سوریه مسئول جرائمی همچون جنایت علیه بشریت به شمار می‌رود که مصداق نسل‌کشی هستند.»

آیا اسد جنایتکار جنگی کمتری اسد وقتی نیروهای امنیتی‌اش مردم شهرک مضایا تحت کنترل شورشیان را در سال ۲۰۱۵ و ۲۰۱۶ به معنی واقعی کلمه قحطی دادند؟ طبق گزارش سازمان پزشکان مدافع حقوق بشر مرگ ساکنان بر اثر گرسنگی و سوءتغذیه ثبت شد و مابقی اهالی مجبور شدند با سوپ درست شده از علف و برنج جان به در برند. دبیر کل سازمان ملل بان کی مون در ژانویه ۲۰۱۶ با اشاره به وضعیت در مضایا و باقی شهرک‌های تحت کنترل شورشیان گفت: «بگذارید صریح بگویم. استفاده از گرسنگی به عنوان سلاح جنگی یک جنایت جنگی محسوب می‌شود.»

آیا اسد جنایتکار جنگی کمتری محسوب می‌شد وقتی در سال‌های ۲۰۱۲، ۲۰۱۳ و ۲۰۱۴ به محاصره و بمباران فلسطینی‌های بی‌خانمان در کمپ آوارگان یرموک، در چند کیلومتری محل اقامت رئیس‌جمهوری‌اش، دست زد؟ عفو بین‌الملل در گزارشی در مارس ۲۰۱۴ قید می‌کند: «گزارش‌های تکان‌دهنده از خانواده‌های [فلسطینی] که تلاش می‌کردند باخوردن سگ‌ها و گربه‌ها چاره‌ای بجویند و غیرنظامیان هدف گرفته شده به وسیله تک‌تیراندازان [ارتش سوریه] زمانی که سعی می‌کردند به دنبال غذا بروند، همه جزییاتی آشنا از حکایت وحشت‌انگیزی را به دست می‌دهند که در یرموک به وقوع پیوست»

آیا اسد جنایتکار جنگی کمتری است وقتی اعضای دستگاه اطلاعاتی‌ بدنامش مطابق گزارش‌ها «ماهر عرر» را در سال ۲۰۰۳ به خواست دولت آمریکا با کابل‌های برق شلاق می‌زدند، مدت‌ها پیش از آن‌که بهار عربی در سال ۲۰۱۱ دربگیرد؟ رئیس‌جمهور سوریه همدست مشتاقی بود در برنامه «نمایش فوق‌العاده» و سوریه را بدل به یکی از مقاصد مظنونین تحویلی در زمان دستگاه رئیس‌جمهوری بوش کرد. طبق اظهارات مامور سابق سازمان سیا رابرت بائر: «اگر می‌خواهید بازجویی جدی داشته باشید، زندانی را بفرستید به اردن. اما اگر می‌خواهید زندانیان شکنجه شوند، بفرستیدشان به سوریه.»

آیا اسد جنایتکار جنگی کمتری است زمانی که جهادی‌ها را به داخل سوریه و عراق قاچاق می‌کرد تا حملات انتحاری را نه علیه سربازان آمریکایی که علیه شهروندان عراقی صورت دهند؟ نوری‌المالکی [نخست‌وزیر عراق] در سال ۲۰۰۹ گفت: «نود درصد تروریست‌ها با ملیت‌های مختلف عربی از طریق سوریه به داخل خاک عراق راه پیدا کرده‌اند.» موفق‌الربیعی، مشاور امنیت ملی سابق عراق در سال ۲۰۱۵ گفته است: «من دو بار رفتم و با رئیس‌جمهور بشار اسد دیدار کردم و مدارک عینی را به اونشان دادم… که نیروهای امنیتی او دخیل هستند… در نقل و انتقال جهادی‌ها از سوریه به عراق».

آیا واقعا می‌خواهید به من بگویید تمام این‌ها «فیک‌نیوز» هستند؟ همه پروپگاند ساخته و پرداخته طرفداران شورشی‌ها و طرفداران کشورهای خلیج است؟ که هیچ‌کدام اتفاق نیفتاده؟ که هیچ‌کدام از صدها هزار شهروند قربانی یا میلیون‌ها پناهجوی سوری تقصیر اسد نیست؟ که هیچ‌کدام از شکنجه‌ها واقعی نبوده؟ یا آوارگان فلسطینی خودشان خودشان را قحطی داده‌اند؟ ماهر عرر همه را از خودش درآورده؟ غیاث مطر خودش خودش را کشته؟ واقعا؟
آیا این تکذیب جنایت لازم است؟ این تنها راهی است که بتوانید با سیاست خارجی متجاوزکارانه آمریکا و افراطی‌گرایی ملهم از عربستان سعودی و فرصت‌طلبی اسرائیلی مخالفت کنید؟ با شستن جنایات جنگی به خوبی ثبت‌شده‌ی اسد و اینکه تمام امدادرسانان انسانی را «القاعده» بنامید و تمام شهروندان قربانی با بمب‌ها و گلوله‌ها را «تروریست‌ها» خطاب کنید؟ با اینکه به ایران و روسیه حالی بدهید تا از این طریق به آمریکا و عربستان بیلاخی نشان داده باشید؟ این معنای امپریالیسم‌ستیزی احمق‌ها نیست؟
بگذارید شفاف بگویم، قبل از آنکه بیفتید به «پس ‌چه ‌ایسم» و روش‌های همیشگی‌تان یا تلاش کنید برچسب سازمان سیا و مامور صهیونیست‌ها و قطری‌ها به من بزنید: بله، گروه‌های شورشی سوری سهم خودشان را در ارتکاب قتل، ربودن و شکنجه دارند. من همیشه منتقد ثابت شورشیان بوده‌ام و احتیاج به هیچ درسی از جانب شما ندارم که نقش شرم‌آورشان را در بیشتر شدن و وسعت گرفتن خشونت و آشوب در سوریه یاد بگیرم.

اما این وسط چیزی وجود دارد: شما می‌توانید جرائم شورشیان و مداخله غرب در سوریه را محکوم کنید بدون اینکه برای کسی به نفرت‌انگیزی اسد توجیه بتراشید یا از او تمجید کنید. مثال معروف راه رفتن و همزمان آدامس جویدن را فراموش کرده‌اید؟ یا آن یکی مثال را که دشمن دشمن من دوست من نیست؟ رد کردن شورشیان و حامیانشان مستلزم این نیست که از اسد و حامیانش دفاع کنید. در مقایسه با داعش، رئیس‌جمهور سوریه ممکن است در نظر شما شرور کوچکتری باشد، اما همچنان یک شرور است.

و نگاه کنید، ما می‌توانیم سر این‌که منطقه پرواز ممنوع داشته باشیم یا نه مجادله کنیم (من موافق این طرح نبودم)، یا در مورد مسلح کردن شورشیان (من موافق نبودم)، حملات هوایی آمریکا (من موافق نبودم) یا تغییر رژیم در دمشق (من موافق نیستم). آنچه را نمی‌توانیم انجام دهیم و نباید انجام دهیم، بحث بر سر جنایات جنگی غیرقابل وصفی است که اسد علیه مردم خودش انجام داده است. آن‌چیزی که نمی‌توانیم درباره‌اش بحثی داشته باشیم چشم بستن بر ماهیت غیراخلاقی و خشونت‌بار رژیم اوست.

حقیقت این است که بشار اسد به هیچ جور ممکن یک ضدامپریالیست نیست، یک سکولار خط مقدم ضد جهادیسم هم نیست. او یک قتل‌عام‌گر است. ساده و صریح. در واقع، دیکتاتور سوریه از مدت‌ها پیش جایش را در معبد خونریزان بزرگ معاصر رزرو کرده است؛ در کنار هیتلر، استالین، مائو، پل‌ پوت، هنری کیسینجر و جرج بوش. کمتر انسان زنده‌ای به خاطرم می‌رسد که بیشتر از اسد خون روی دستانش داشته باشد.

پس، چرا دفاع از او؟ چرا رو آوردن به تئوری‌های توطئه به نفع او؟ چرا کوچک شمردن تجاوزات و جنایات او؟ و آیا این چیزی بیشتر از یک دورویی حقیرانه نیست که شما پیوسته خواهان توقف خشونت غرب و دولت‌های خلیج [فارس] یا شورشیان هستید، و در عین حال خشونت‌های اسد را نادیده می‌گیرید و کوچک فرض می‌کنید؟

با احترام
مهدی
منبع: مقاله اینترسپت، ۱۹ آوریل ۲۰۱۸
https://goo.gl/kQWrhc

«جنایت اسد؛ مسئولیت جهانی»

ترجمه مقاله موضع رسمی روزنامه گاردین انگلیس درباره حمله شیمیایی اخیر در دوما

«تکرار دوباره حمله شیمیایی توسط سوریه علیه شهروندانش آخرهفته گذشته شرم آور و وحشیانه است. در آخرین منطقه تحت کنترل شورشیان در حومه دمشق، دوما، ده‌ها نفر در نتیجه حمله شیمیایی روز شنبه دچار خفگی شدند. این اولین بار نیست که چنین اتفاقی رخ می‌دهد. از اولین حمله گاز سارین به خان العسل در سال ۲۰۱۳ تا کنون رژیم مرتکب ده‌ها حمله شیمیایی شده است. این حملات عامدانه و هدفمند علیه شهروندان غیرنظامی ناشی از خار شمردن سنگدلانه‌ی انسانیت و نادیده گرفتن قوانین جنگی است. پاسخ رسمی دولت سوریه مبنی بر اینکه کشتار اخیر ساختگی بوده است، به مراتب بدتر از وهن و تحقیر است.
با این وجود بشار اسد دوباره دست به استفاده از سلاح شیمیایی زده است، به دو دلیل که هم خودش و هم دیگران را بی آبرو می‌کند. اولین دلیل این است که هم ابزار و هم اراده اش را دارد. دومین دلیل اینست که می‌داند قادر است از آن سلب مسئولیت کند. جنایات او به پای خودش گذاشته می‌شود، اما وقوع این جنایات به این خاطر امکان پذیر شده است که اعمال هرگونه تحریم‌های موثر و قانونی ، سیاسی و نظامی ناموفق مانده‌ است.

ممکن است بپرسید دلیلش چیست؟ این دولت چه نیازی دارد یکی از حساس‌ترین خط قرمزهای عملیات جنگی را در حالی زیر پا بگذارد که پروسه زجرکش کردن تدریجی اهالی تحت محاصره غوطه شرقی در حومه دمشق بالاخره دارد به مرحله مخوف پایانی نزدیک می‌شود؟ برای پاسخ مناسب به این سؤال لازم است در رفتارشناسی چنین رژیمی دقیق تر شویم. رژیمی که از اعمال زور سرکوبگرانه، ایجاد رعب و وحشت در میان شهروندان و مجازات کور مخالفین به عنوان یک سیاست ثابت هیچوقت ابایی نداشته است و علنا آن را به نمایش می‌گذارد. البته پس از ماجرای مسمویت شیمیایی اسکرایپل [جاسوس سابق روسی]، خیلی هم غافل‌گیرکننده نیست اگر بدانیم خود روسیه نیز سهم مهمی در این واقعه اخیر داشته است. کنترل هوایی غرب سوریه به دست روسیه است و در سایه چنین حمایتی نیروی هوایی سوریه می‌تواند دست به عملیات هوایی بزند. مشاوران روسی در پایگاه نظامی که موشک‌های سوریه از آن شلیک می‌شوند حضور دارند. ممکن است روس‌ها در یک یک تصمیمات دولت سوریه دخالت مستقیم و تنگاتنگ نداشته باشند ولی در رابطه با حملات شیمیایی رژیم اسد پشتیبانی نظامی و سیاسی می‌کنند. وتوی ستیزه‌جویانه روسیه بر سر هر مصوبه سازمان ملل که بتواند نقش موثر بازدارندگی را ایفا کند، برای اسد مانند چراغ سبزی بوده است که به کشتار کودکان خود مشغول باشد.

در عین حال سیاست اتخاذی آمریکا در حالت کلی و به طور خاص در مورد حمله اخیر به همان اندازه غیر قابل دفاع‌ است. سیاست اوباما در پی جنگ عراق، سیاست عدم تصمیم گیری بود. در کابینه ترامپ این روند به سمت آشوب و بی‌برنامگی نزول کرده است. سال گذشته در پی حمله شیمیایی به خان‌شیخون که به کشته شدن ده‌ها تن منجر شد،‌ ترامپ مقر نظامی که عملیات از آن انجام شده بود را با شلیک ۵۹ موشک کروز هدف قرار داد. از آن پس سیاست آمریکا در قبال سوریه و به طور خاص در برخورد با کردها پیوسته تغییر کرده است. در ماه ژانویه، وزیر امور خارجه وقت،‌ رکس تیلرسون،‌ متعهد شد که نیروهای آمریکا تا زمان شکست کامل داعش در سوریه خواهند ماند. یک هفته پیش ترامپ این قرار را نقض کرد و اعلام کرد که وقت آن است که نیروهای ارتش آمریکا از سوریه خارج شوند. فردای همان‌ روز دوباره حرف خود را عوض کرد و گفت که نیروهای آمریکا قرار نیست تا ماه‌‌ها خارج شوند. خیلی جای تعجب نخواهد بود اگر اسد در این میان از فرصت استفاده کرده باشد. روز یکشنبه ترامپ،‌ تهدید کرد که اسد بهای سنگینی خواهد پرداخت. واقعیت اما اینست که آمریکا هم شدیدا در تنگنا قرار گرفته است.

سقوط غوطه شرقی در دست اسد پایان منازعات سوریه نخواهد بود. به احتمال قریب به یقین آغاز مرحله دیگری از مناقشه است. با امنیت بیشتر ایجاد شده در دمشق و به سایه رفتن موقت داعش،‌ کشور عملا به سه پاره تقسیم خواهد شد. رژیم اسد با حمایت ایران و روسیه،‌ کردها در حمایت نامتعادل و بی ثبات آمریکا و قسمت شمال حلب در کنترل ترکیه. این موقعیت اگر نه بیشتر،‌ به اندازه سال ۲۰۱۱ که قیام مخالفین بر ضد اسد شروع شد نا‌متعادل است. بدون یک راه حل سیاسی غیر محتمل، کشتار اسفبار دوما احتمالا آخرین فاجعه از این دست نخواهد بود.»

منبع:گاردین، ۸ آوریل ۲۰۱۸

https://goo.gl/fHnrZL

«کوچ جمعی از غوطه شرقی؛ با سقوط مناطق شورشیان بسیاری از مردم به سوی سرنوشتی…

«کوچ جمعی از غوطه شرقی؛ با سقوط مناطق شورشیان بسیاری از مردم به سوی سرنوشتی نامعلوم گام برمی‌دارند»
ترجمه مقاله نشریه کریستین ساینس مانتیور آمریکا درباره‌ی وقایع اخیر سوریه

«سه هفته پیش، عامر زیدان هیچ پایانی جز مرگ برای خلاصی از غوطه نمی‌شناخت. می‌گوید وقتی حکومت اینقدر انرژی و هزینه صرف کرده بود که با گرسنگی دادن و بمباران منطقه تحت کنترل مخالفان آن‌ها را وادار به تسلیم کند، مردم به هیچ وجه نمی‌توانستند به حکومت سوریه اعتماد کنند.
پیش بینی تلخ او در مورد خواهرش مروی،‌ که هفته پیش به خاکش سپرد، به حقیقت پیوست. کمتر از یک هفته پس از این واقعه تلخ،‌ زیدان تصمیم گرفت که از غوطه برود. در فاصله زمانی بین ساعت ۳ تا ۷ بامداد، این فعال مدنی با یک رشته پیوسته پیغام‌، شرح سفر طولانی و پرخطرش به بیرون از منطقه عربین را ثبت کرد.
او می‌نویسد: «همگی وارد یک تونل تاریک می‌شویم و به این فکر نمی‌کنیم که چه اتفاقی قرار است برایمان بیفتد.».
«همه چیز را پشت سر رها کرده‌ایم و راهی یک سرنوشت نامعلوم شده‌ایم.»

بعد از بیش از یک ماه بمباران به دست روسیه و دولت سوریه که بیش از ۱۷۰۰ کشته برجای گذاشت و منجر به تخریب بیش از ۹۰ درصد منطقه شد که از آخرین مناطق مخالفین و تحت محاصره در حومه دمشق به شمار می‌رفت، مردم سه راه بیشتر نداشتند.
در حالی‌که حلقه محاصره روز به‌ روز تنگ تر می‌شد یا باید به ترک اجباری و عزیمت به استان ادلب در شمال (به همراه شورشیان شکست خورده) تن بدهند؛ جایی که به ضرص قاطع هدف بعدی حکومت خواهد بود. یا به کمپ‌های تحت کنترل دولت در نزدیکی دمشق پناه ببرند یا اینکه در آخرین منطقه تحت کنترل مخالفین، دوما،‌که چون جزیره ای تک افتاده مدام جمع‌تر و تنگ‌تر می‌شود در انتظار شکستی اجتناب‌ناپذیر بمانند.
در حالیکه سیر تحولات در میدان جنگ بیش از پیش مردم را ناچار به تصمیم گیری می‌کند، کشتار آنقدر شدید بوده‌‌ است که به این زودی‌ها نمی‌توان از صلح و آشتی حرفی به میان آورد.’مانیتور‘ روایات بسیاری از کسانی را که در چند روز اخیر از تصمیم خود و دلایل پشت آن سخن گفته‌اند جمع آوری کرده است.

در ماه فوریه، آنتونیو گوترش دبیرکل سازمان ملل متحد از غوطه به عنوان «جهنم روی زمین» نام برد. با وجود اینکه در ۲۴ام فوریه شورای امنیت سازمان ملل قطعنامه آتش‌بس تصویب کرده بود، بمباران بی‌وقفه و پیشروی‌های نظامی منجر به کوچ اجباری و گسترده شهروندان غیرنظامی و تخلیه شورشیانی که کنترل منطقه را از سال ۲۰۱۲ به دست داشتند، شد. پروسه تخلیه از هفته پیش با روند فزاینده‌‌ای آغاز گشت و سه‌شنبه گذشته بیش از ۱۰۱ اتوبوس منطقه تحت کنترل شورشیان را به مقصد مرز ترکیه ترک کردند. زیدان همراهانش را جمعی از شهروندان و فعالین مدنی و گروه‌های حقوق بشری و نیروهای امداد موسوم به کلاه سفیدها توصیف می‌کند. همگی آن‌ها از ماندن در منطقه‌ای تحت کنترل اسد احساس امنیت یا آرامش نمی‌کردند. اتوبوس‌های دیگری نیز شورشیان و خانواده‌های آنان را جا‌به‌جا کردند.

از محاصره تا تسلیم

این خروج گسترده و انبوه از نتایج مذاکرات با روسیه است که اندکی بیش از حکومت سوریه مورد اعتماد به حساب می‌آید. با وجود اینکه پشتیبانی تسلیحاتی‌اش برای حفظ دولت اسد حیاتی بوده و در نقض معاهدات آتش‌بس نیز همواره شریک بوده است. منتقدین کوچ گسترده را نوعی جابه جایی اجباری می‌دانند و هشدار می‌دهند که چنین پروسه‌هایی از تخلیه می‌توانند از موارد جنایت جنگی به حساب آیند.
زیدان می‌گوید «یک کمیته چهار نفره از شهروندان دو بار مستقیما با روس‌ها مذاکره کردند. تصمیم به رفتن سخت‌ترین کار ممکن بود. انتخاب بین این بود که تحت حکومت یک جنایتکار زندگی کنیم یا از زمینش بیرون برویم.» برای بسیاری از ناظرین،‌ سناریوی محاصره تا تسلیم دیگر به طور آزاردهنده‌ای آشنا شده است و از یک فرمول واحد تبعیت می‌کند. این کوچ اجباری اخیر ، ادامه‌ی سیر زنجیره‌ای شکست شورشیان بود که اسم آتش‌بس بر آن گذاشته شد. پروسه‌ای که در نهایت منجر به تقویت حکومت اسد گشت؛ حکومتی که حامیانی چون روسیه و ایران داشت و بهای آن را مخالفین مسلح دادند که با کمک‌های کشورهای خارجی تنها توانستند در صحنه‌ی نبرد دوام بیاورند بی‌آنکه به پیروزی دست یابند.
نیروهای وابسته به اسد اکنون کنترل نود درصد منطقه غوطه شرقی را در اختیار دارند. این منطقه در حومه دمشق امکان حمله مستقیم به پایتخت را به شورشیان داده بود. در عین حال پنج سال هدف بمباران‌های هوائی، حملات شیمیایی و محاصره‌‌ای بود که جان هزاران تن را گرفت و منطقه وسیعی را با خاک یکسان کرد.

غیرنظامیانی که در این میان گرفتار شده بودند بیشترین هزینه را دادند.’محمد علا غانم‘ ماه گذشته در تحلیلی برای مؤسسه سلطنتی روابط بین‌المللی،‌ چاتم‌هاوس، نوشت: « اسد و متحدینش از ترفند‌‌هایی چون آتش‌بس موقت و قراردادهای منع مخاصمه محلی استفاده کردند که همزمان هم بر رنج شهروندان افزود، هم حکومت به مدد آن بافت جمعیتی را به نحوی حساب‌شده تغییر داد و هم به پیشروی نظامی دست پیدا کرد.» او این آتش‌بس‌های دروغین را یکی از استراتژی‌های نهادینه رژیم اسد قلمداد می‌کند. یکی از اصلی‌ترین گروه‌های مخالفین در این منطقه،‌ فلیق الرحمان بود که یک گروه اسلامگراست و در مذاکرات صلح ژنو به پشتیبانی سازمان ملل شرکت کرده بود و با تخلیه روز جمعه موافقت کرده بود. از آن‌روز جنگجویانش سوار بر اتوبوس‌های شکست خوردگان در حال ترک منطقه هستند.

فرمانده تیپ جنگجویان مستقر در زملکا که به نام مستعار ابواکرم شناخته می‌شود، مذاکرات با روسیه را کمی بیشتر از یک تعامل یکطرفه می‌داند. او که با گروهی از جنگجویانش سوار یکی از این اتوبوس ها شد می‌گوید «همه چیز خیلی سریع پیش رفت. تیم مذاکره کننده ما نتوانست حتی یک کلمه از خواسته‌هاش را به تصویب برساند. طرف مقابل به عنوان نیروی پیروز شرط و شروط را تعیین کردند و جای حرف باقی نگذاشتند. فلان ساعت، فلان محل حاضر باشید و بروید.»
هجدهم فوریه روسیه و سوریه یک حمله تمام عیار بر غوطه شرقی آغاز کردند و علیرغم اعلام آتش بس سازمان ملل یکی پس از دیگری مناطق محاصره شده شورشیان را شکاف دادند و شکستشان دادند. شدت حمله آنقدر زیاد بود که مناطق مسکونی را با خاک یکسان کرد و ساکنین هفته ها در زیر زمین‌ها پناه گرفتند که زنده بمانند.
این کوچ اجباری برای بسیاری تحقیرآمیز بوده است و صدمات روحی زیادی وارد کرده است. به عنوان شرط معاهده هزاران نفر از جنگجویان مخالفین و خانواده هایشان و شهروندان غیرنظامی باید به ادلب بروند که از آخرین مناطقی است که کنترلش در دست دولت سوریه نیست.

ابو اکرم می‌گوید « اولین اتوبوس‌ها که می‌خواستند راه بیفتند مورد آزار و اذیت فراوان قرار گرفتند. ما امروز فقط اسامی‌مان را گفتیم و سوار شدیم و هفت ساعت در اتوبوس نشسته بودیم قبل از اینکه راه بیفتیم. پانزده ساعت در اتوبوس بودیم بدون اینکه اجازه بدهند یک نفر خارج شود. حتی بچه هایی که می‌خواستند به دستشویی بروند.»
او می‌گوید اتوبوس‌هایی که به مقصد ادلب حرکت می‌کردند از میان مناطق علوی‌نشین حامی اسد از کناره دریا می‌گذشتند و حامیان حکومت در مسیر لعن و نفرین نثار جنگجویان شکست‌خورده می‌کردند. این فرمانده می‌گوید که در روزهای آغازین،‌ پس از اینکه برادرش با یک گلوله سرگردان سربازان ایست بازرسی حکومت کشته شد، او نیز از ارتش جدا شد و به انقلاب پیوست.
وقتی که به ادلب رسیدند با پایی که زخمی جدی برداشته بود و در حالیکه پنجاه نفر از جنگجویانش را همراهی می‌کرد، تنها چیزی که برایش مهم نبود این بود که بعد از ۲۳ ساعت سفر شب را کجا بخوابند. می‌گوید: «روحم از خستگی هفت سال جنگ برای هیچ نابود شده است. اشکم تمامی ندارد. همه‌ی امیدم در زندگی تمام شده است»
او بر این باور است که بهترین راهی که برای آینده خودش متصور است این است که کار پیدا کند و پولش را جمع کند که بتواند با قاچاقچی خود را به ترکیه برساند. او بیم آن دارد که سرنوشت مشابه یا حتی بدتری در انتظار ادلب باشد که جنگجویانش سابقه شکست‌های بسیاری دارند. « سرنوشت ادلب هم به قتل‌عامی گسترده ختم می‌شود. این بار با بهانه‌ از بین بردن جبهه النصرة [وابسته به القاعده] دست به نسل‌کشی می‌زنند»

«وحشت بودن در آن بیرون»

هزاران هزار نفر دیگر هم از این مسیر امن باز شده استفاده کرده و به مناطق تحت کنترل دولت فرار کرده‌اند. نور و نعمت دو تن از این افراد هستند. دو زن از غیرنظامیانی که یکی از منطقه دوما و دیگری از سبقا با ’مانیتور‘ مصاحبه کرده‌اند.
بر اساس سابقه خفقانی که از رژیم حتی قبل از جنگ وجود داشت، این دو تا روزها پس از این که به مقصد رسیدند تماسی برقرار نکردند و احساس امنیت و آرامش نمی‌کردند که پیش از رسیدن به مقصد، از نحوه‌‌ی نجاتشان چیزی بگویند.
نور، شش روز پس از اینکه در دمشق به سر می‌برد نوشت «وحشت زندگی در غوطه با وحشت زندگی بیرون آنجا جایگزین شده است. من به اینجا احساس تعلق نمی‌کنم. »
یکی از عواملی که او را مصمم کرد که غوطه را به سمت دمشق ترک کند احساس مسئولیت نسبت به پدر بیمارش بود که به درمان نیاز داشت و همینطور فرزند خردسال و کودکی که در شکم داشت. اگرچه روز حرکت او را از تمام مردان خانواده اش جدا کردند و تا به امروز هیچ خبری از آنها ندارد. به تخمین تلویزیون دولتی سوریه ،‌ بیش از صد و ده هزار نفر به مناطق تحت کنترل حکومت رفته‌اند. به گفته سازمان ملل بیش از نیمی از آنها در پناهگاه‌های موقت اطراف غوطه اسکان داده شده‌اند.
نعمت از تجربه اولین برخورد نیروهای ارتش سوریه و نیروهای امدادش می‌گوید که « انگار که ما را به چشم آدم نگاه نمی‌کردند».

یک ویدیو که در یوتیوب پخش شد، یکی از وزاری دولت سوریه را نشان می‌داد که در میان جمعیت تشنه به این شرط بطری آب پخش می‌کرد که شعارهای حمایت از حکومت بدهند. عکس‌های دیگری نیز نشان می‌داد سربازان چطور با جمعیتی مغلوب از زنان محجبه لاغر و زار و کودکانش در پس‌زمینه سلفی می‌گیرند. فقط یک تکه از غوطه شرقی هنوز از کنترل دولت خارج است. مذاکرات با گروه شورشی جیش‌ الاسلام در جریان است. سخنگوی گروه، حمزه بیرقدار، می‌گوید شورشیان قصد تخلیه ندارند و در دوما خواهند ماند. از تحرکات دولت نیز به نظر می‌آید در صورت عدم توافق حمله‌ خونبار تازه‌ای در شرف وقوع است.

«خواهم ماند»

شهروندانی که از این محاصره جان سالم به در برده‌اند چیزی بیشتر از این نمی‌خواهند که سر خانه و زندگیشان بمانند، اما کسی نظر آن ها را نمی‌پرسد.
سمیرا یکی از شهروندان دوما که هفته ها با مانیتور گفتگو می‌کرد،‌ می‌گوید: «برای من مهمترین چیز این است که غوطه‌ام را ترک نکنم.» او تعریف می‌کند که چطور صبح روزی که به نحوی غیر معمولی آرام به نظر می‌آمد، دختر نه ماهه باردارش را برای پیاده روی بیرون برده بود که بمباران وحشتناکی درگرفت. هر دویشان برای حفظ جان هرچه سریعتر از میان خرابه‌ها خود را به پناهگاهی زیرزمینی رساندند. در محاصره‌ مرگ، تنها دعا می‌کرد نوه‌اش که حالا چندی از زمان به دنیا آمدنش می‌گذرد، راحت متولد شود.
سمیرا که از فعالان در میان مخالفین و از اعضای نیروهای امداد محل بوده است از ده‌ها هزار نفری است که هنوز در دوما مانده‌اند و یا نمی‌خواهند یا نمی‌توانند سرزمینشان را ترک کنند. خانه و کاشانه بیشترین ارزش را دارد: «اگر ضمانت دهند من حاضرم که بمانم و مصالحه کنم و از همه فعالیت‌هایم دست بکشم و هیچ کجا نروم. فقط در خانه‌ام بمانم.»

نیروی امدادگر جوان دیگری به اسم علا ابو زید در دوما هر روز از مادر و دوستانش می‌شنود که می‌پرسند حالا چه می‌شود و چه کار باید بکنیم. او نیز نمی‌داند که آیا باید مثل برادر جنگجویش به ادلب برود یا نه. برای اینکه مجبور نباشد خیلی به چیزی فکر کند، شب‌ها را به یادگیری آنلاین زبان انگلیسی می‌گذراند. او می‌گوید «مردم حالا که همه چیزشان را از دست داده‌اند راحت‌تر حاضرند به مصالحه و آشتی فکر کنند ولی در عین حال بسیار هم می‌ترسند. ما نمی‌توانیم تصمیم بگیریم چون به آنچه در انتظارمان است نمی‌توانیم فکر کنیم. تمام راه‌های پیش رو به جهنم ختم می‌شود. چه خانه و زندگی‌مان را رها کنیم و برویم و چه در کنار مردمی باشیم که اعتمادی به آنها نداریم.»
منبع: کریستین ساینس مانیتور، ۲۸ مارس ۲۰۱۸
https://goo.gl/SLjRrK

«مدار بسته‌ی سوریه: محاصره، گرسنگی، تسلیم، تکرار»

ترجمه مقاله نشریه وال‌استریت ژورنال آمریکا پیرامون وقایع اخیر غوطه شرقی دمشق

«این روزها در پی یافتن سوری‌هایی هستم که از جنگ آوارشده بر سرشان در پی پناهی هستند، در حالی که همزمان سعی می‌کنم تجربه شش سال پیش خودم از جنگ را فراموش کنم.
در چند هفته‌ اخیر،‌ با تلفن و مکاتبه با ساکنین غوطه شرقی در حومه دمشق در ارتباط بوده‌ام. آنها در زیر زمین‌ها و تونل‌های زیر زمینی پناه گرفته‌اند و به دنبال غذا برای سیرکردن بچه‌هایشان به هر دری می‌زنند. با اینکه در صدایشان ترس را حس می‌کردم، با این وجود نظرات شجاعانه‌‌ای ابراز می‌کردند.
از بعضی سؤالاتی که ناگزیر از آنها می‌پرسیدم شرمنده می‌شدم: حالتون چطوره؟ از تجربه زندگی در چنین زیرزمینی تعریف کنید. وقتی موشکی به نزدیکتان اصابت می‌کند چه حالی دارید؟ بعضی وقت‌ها خیلی رک می‌گویند واقعا این سؤال‌ها را جدی می‌پرسی؟
اینجاست که به آن‌ها می‌گویم خودم اهل حمص هستم. از محله ‹باباعمرو› – اولین منطقه ای که همان سال ۲۰۱۲ به محاصره‌ی حکومت بشار اسد درآمد و آنقدر بمباران شد تا تسلیم شود. دولت نه تنها قصد داشت شورشیان را از آن منطقه براند، بلکه می‌خواست سرنوشت این شهر را نیز به درس عبرتی تبدیل کند.

با تعریف کردن این روایت شخصی، درجا بین من (یک روزنامه‌نگارسوری تبعیدی در آلمان)؛ و آن‌ها (سوری‌هایی که به دست دولت خود بمباران می‌شوند) پیوندی برقرار می‌شود. غوطه شرقی یکی از آخرین مناطق تحت کنترل شورشیان است که دولت در پی گسترده شدن حیطه کنترلش قصد تصرف آن را دارد.
قبل از غوطه شرقی،‌ نوبت وادی بردی بود. و قبل از آن حلب و قبل از آن بسیاری شهرها و مناطقی که تعدادشان بیشتر از آن است که بتوان اینجا لیست کرد. دستورالعمل درباب همه‌ی آن‌ها یکسان بود و به همین سرنوشت محاصره و بمباران دچارشدند: گرسنگی بکشید یا تسلیم شوید.

باباعمرو،‌ منطقه‌ای فقیرنشین در حومه حمص، منشأ خاطرات شاد فراوانی از کودکی من بود که به عنوان آخرین فرزند از پنج فرزند حسابی لوسم کرده بودند. هر روز صبح برای خرید نان تازه و تکه‌ای کیک یا شیرینی به نانوایی محل می‌رفتم. ابوحسن، صاحب نانوایی، هیچوقت من را به اسم خودم صدا نمی‌زد. همیشه برای احترام به مادرم که مدیر مدرسه ابتدایی بود، به عنوان ابن الآنسة – پسر خانم معلم – از من اسم می‌برد.
در شانزده سالگی که برای اولین بار با دختری قرار گذاشته بودم،‌ به زمینی خالی در محله بابا عمرو که به زور می‌شد اسمش را پارک گذاشت رفتیم. هیچ پولی در جیبم نبود که برایش نوشابه‌ای، پاکت چیپسی چیزی بخرم. فقط روی نیمکتی نشستیم و چندین ساعت حرف زدیم.

پدر و مادرم تحصیلات را در اولویت اول ما قرار داده بودند و همواره تشویقمان می‌کردند که انگلیسی را خوب یاد بگیریم. پدرم همیشه می‌گفت: «انگلیسی در آینده به کمکت خواهد آمد». سال ۲۰۱۰ دانشگاه را در رشته مهندسی عمران در دانشگاه حمص شروع کردم.
سال ۲۰۱۱ که پیوستن سوری‌ها به «بهار عربی» به جنگ داخلی منتهی شد، بابا عمرو یکی از اولین مناطقی بود که تحت کنترل شورشیان ضد دولتی درآمد و خیلی زود هدف حملات حکومت قرار گرفت. وقتی دیدم کسانی که من شخصا می‌شناختم یکی یکی کشته می‌شوند، به جمع فعالیت مدنی پیوستم و از دانش انگلیسی‌ام کمک گرفتم تا از نهادهای حقوق بشری کمک بگیرم.
آنچه ما در بابا عمرو تجربه کردیم در مقایسه با تجربه زندگی مردم غوطه هیچ نیست، ولی باز هم می‌توانم خودم را جای آنها بگذارم. جواب سؤالاتم را خودم می‌دانم که وقتی صدای موشک می‌آید چه حالی می‌شوید: آن صدای سوت وحشتناک آدم را به این فکر می‌اندازد که آيا الان لحظه‌ایست که مرگش فرا می‌رسد و روحش از بدن جدا می‌شود؟

من بعد از ۲۰ روز محاصره و بمباران به همراه گروهی که با هم مخفی شده بودیم از بابا عمرو گریختم. تا شب صبر کردیم و از مرز منطقه با احتیاط رد شدیم؛ جایی که از فرط بمباران شباهتی با آن‌چه پیش‌از این بود نداشت. در نهایت به یک لوله‌ی آب در درست احداث رسیدیم به ابعادی حدود ۱.۵ متر در ۱ متر.
به مدت دو ساعت خم شده بودیم و داخل این لوله نمور به مسیر ادامه می‌دادیم. بوی نا و کپک خفه‌مان کرده بود و هیچ روشنایی هم نبود که مسیر مشخص باشد. بالاخره به سر دیگر لوله که رسیدیم تازه فهمیدیم که یک ایست بازرسی ارتش نزدیکمان است و باید در سکوت مطلق حرکت می‌کردیم و حتی یک سیگار هم نمی‌شد روشن کنیم.
در این شش سالی که از باباعمرو بیرون آمدم، همه‌ی تلاشم را کرده‌ام این خاطرات تلخ را فراموش کنم و در عوض بر رنج مردم سوریه تمرکز کنم. یکی از کسانی که شدیدا مرا تحت تاثیر قرار داده بود ماری کالوین بود که آن زمان برای روزنامه انگلیسی ساندی تایمز کار می‌کرد.

من و ماری در خانه‌ای بزرگ که گروهی از فعالان در حمص اجاره کرده بودند با هم بودیم. وقتی ژورنالیست‌ها یکی یکی به آنجا می‌آمدند من به عنوان «کارپرداز» کمکشان می‌کردم که در مناطق پرخطر رفت و آمد کنند و به قرارهایشان با منابع اطلاعاتی برسند. وقتی هر دویمان بالاخره توانستیم از آنجا فرار کنیم خیالم راحت بود و خوشحال بودم که جان سالم به در برده بودم ولی او از فکر مردمی که هنوز در محاصره گیر افتاده بودند بیرون نمی‌آمد و دوباره برگشت.
با سی‌ان‌ان و بی‌بی‌سی و دیگر شبکه های تلویزیونی تماس گرفت تا به بینندگانشان بگویند «ارتش سوریه دارد مردم سرما زده و گرسنه شهر را بمباران می‌کند» فردای همان روز بمبی به ساختمان محل اقامتش اصابت کرد و کشته شد.

این نکته که ماری جانش را فدا کرد که به ملت من کمک کند گویی مسیری را برای من روشن کرد. من به این قصد به روزنامه‌نگاری روی‌ آوردم تا بتوانم این حقایق تلخ را از آنچه در سوریه میگذرد بازگو کنم و رهبران کشورهای خارجی را تکانی بدهم که کاری برای توقف این کشتار بکنند.
سال ۲۰۱۲ سوریه به این پیچیدگی که امروز بسیاری از رهبران کشورهای غربی از آن حرف می‌زنند نبود. من امیدواربودم که سازمان ملل و دیگر قدرتهای کشورهای متمدن بی‌درنگ دخالت کنند و راه حلی سیاسی برای سوریه پیدا کنند. این اتفاق نیفتاد.
من به خبررسانی و نوشتن از کسانی که نتوانستند از سوریه بگریزند ادامه دادم. این بدین معنی بود که هیچوقت از خاطراتم از جنگ دور نشدم،‌ بعضا حتی احساساتی که در درونم برانگیخته می‌شد به همان تازگی و شدتی بود که بار اول تجربه کرده بودم.

سال ۲۰۱۵ وقتی یکی از ساکنین شهر معظمیه ، که دو سال در محاصره بود، برایم از گرسنگی فلج کننده‌ای که تجربه کرده بودند حرف می‌زد، دقیقا می فهمیدم چه می‌گوید. یادم آمد که یکبار پس از دو روز که هیچ چیز نخورده بودم حال آدم مستی را داشتم که که منگ بود و نمی‌توانست درست فکر کند و تصمیم بگیرد.
سال ۲۰۱۶ وقتی تصویر عمران پنج ساله را از حلب دیدم- کودک زخمی و خونینی که برای مدت کوتاهی توجه جهان را جلب کرد- یاد همسایگان خودم و بچه‌هایشان افتادم که چطور از ترس بمباران پا برهنه به خیابان فرار می‌کردند. صحنه‌های بدن‌های تکه‌پاره کودکان یادم آمد که توی بیمارستان‌ها دیده بودم و فکر کرده بودم «گناه این‌ها چیست؟ فرسنگ‌ها دورتر از خط مقدم جنگ چرا باید هدف قرار بگیرند؟»
حالا که حکومت اسد بیشتر و بیشتر در غوطه شرقی پیشروی می‌کند، برای من هم حفظ ارتباط با منابع اطلاعاتی‌ام خیلی سخت تر شده است. هیچ نمی‌دانم که اصلا هنوز زنده هستند یا حکومت دستگیرشان کرده است یا نه.
این حال اضطراب و نگرانی باز روزهایی را به یادم می‌آورد که نیروهای حکومتی در بابا عمرو پیشروی می‌کردند و منطقه را خیابان به خیابان تصرف می‌کردند و فضای ما تنگ‌تر و تنگ‌تر می‌شد. هنوز آن حال وحشت و اضطراب را تجربه می‌کنم، انگار کسی از درون به دلم چنگ انداخته باشد. از این می‌ترسیدیم که گیر بیفتیم و دستگیر شویم و نمی‌دانستیم که سربازان چه بلایی بر سرمان می‌آورند. یکی از دوستانم پیشنهاد داد که در منبع آبی در پشت‌بام‌شان پنهان شویم. در نهایت فرار کردیم و من هیچوقت برنگشتم.
وقتی نیروهای اسد بابا عمرو را اشغال کردند، خانه بچگی من غارت شد، دوچرخه‌ام، تلویزیونمان و حتی عروسک به یادگار از بچگی ام دزدیده شد. خانواده ام نیز پخش است بین حمص و لبنان و عربستان و آلمان.

غوطه نیز مانند تمام مناطق محاصره شده‌ی قبلی به دست اسد خواهد افتاد. بخشی از مردمش از خانه‌هایشان می‌گریزند،‌ همان کاری که من کردم، به این امید که فرزندانشان روزی به آنجا برگردند. دیگران باقی می‌مانند و باز هم به این زندگی پر رنج ادامه می‌دهند. سرنوشتی که گویی مجازاتی برای مردم سوریه بوده است؛ تنها به این خاطر که به خودشان جرات دادند جلوی دولت بی‌رحمشان بایستند و مقاومت کنند.»
منبع: وال استریت ژورنال، ۳ فروردین ۹۷/ ۲۳ مارس ۲۰۱۸
https://goo.gl/3G4WbH

«کودکان سوری همچنان در مدارس کشتار می‌شوند»

ترجمه مقاله سازمان جهانی دیدبان حقوق بشر(HRW)

«در منطقه‌ی غوطه شرقی در حاشیه‌ی پایتخت سوریه که تحت کنترل مخالفان مسلح دولت قرار دارد، مدارس از ترس آن‌که جنگنده‌های ارتش سوریه و روسیه بمبارانشان کنند بسته شده‌اند. به جای این مدارس تعطیل‌شده، ساکنان محلی مدرسه‌هایی غیررسمی در پناهگاه‌ها به راه انداخته‌اند با این فکر که با این طریق موجب حفاظت بیشتر در مقابل حملات می‌شود. اما این مدرسه‌های پناهگاهی نیز اکنون در حال بمباران شدن هستند.
این هفته، مطابق اعلام گروه‌های حقوق بشری و رسانه‌ای فعال در غوطه شرقی، یک حمله هوایی به شهرک عربین دستکم ۱۵ کودک و ۲ بزرگسال را که در یک مدرسه زیرزمینی پناه‌گرفته بودند کشت . دکتری که اجساد را دیده است لیست اسامی آنان را برای ما فرستاد به همراه ویدیویی که از فرط دلخراش بودن نمی‌توان آن را به اشتراک گذاشت.

مابقی کودکان و مدارس غوطه شرقی همین‌طور تحت حمله بوده‌اند و در اقصانقاط کشور بیش از ۴ هزار مدرسه از ادامه فعالیت بازمانده‌اند، تخریب شده‌اند یا آسیب دیده‌اند. حملات هوایی بوسیله‌ی نیروهای ارتش سوریه مدارس را با بمب‌های هواسوختی و تسلیحات آتش‌‌زای سبک ناپالم هدف قرار داده‌اند. شواهد نشان می‌دهد ائتلاف ارتش روسیه/سوریه برخی مدارس را به عمد هدف گرفته است. حملات خمپاره‌ای گروه‌های مخالف دولت نیز همینطور در مدارس مناطق تحت کنترل دولت به کشتن کودکان منجر شده است.در درون سوریه ۱.۷۵ میلیون کودک از تحصیل در مدرسه بازمانده‌اند درحالی که صدها هزار تن دیگر به کشورهای مجاور پناه برده‌اند.

امروز ائتلافی متشکل از گروه‌های غیردولتی سوری با یک درخواست ساده به ژنو رسیده است: از مدارس سوریه محافظت کنید. این گروه‌ها متوهم نیستند که با این درخواست نیروهای ارتش روسیه/سوریه یکدفعه ارتکاب جنایات جنگی را متوقف کنند، در واقع می‌خواهند هزینه‌ی مهیب حملات به کودکان و مدارس در محاسبه‌ی شرایط دخالت داده شود. آن‌ها از کشورهای دیگر می‌خواهند که بیانیه‌ی « مدارس امن» را امضا کنند؛ تعهدی برای حفاظت از مدارس از حملات و استفاده‌ی نظامی. هرچقدر کشور بیشتری به این معاهده بپیوندد، حکومت‌هایی مثل حکومت دمشق و مسکو منزوی‌تر خواهند شد و شاید روزی سرانجام برسد کودکان سوری بتوانند بدون ترس از آنکه در کلاس درس کشته شوند درس بخوانند.
منبع: سازمان جهانی دیدبان حقوق بشر (HRW)، بیست‌و‌دوم مارس ۲۰۱۸
https://goo.gl/PGiB3o

شهروندانی بدون امید، رهبری بدون سرزمین؛ این را پیروزی می‌نامید؟

ترجمه مقاله نشریه گاردین انگلیس پیرامون وقایع اخیر سوریه

«آغاز پایان غوطه با چکه‌ی قطره‌ای شروع شد. تازه‌ترین دسته آوارگان سوری، درمانده و گرسنه و هراسان، مسیری نامعلوم را در پیش‌گرفتند، از پلیس نظامی روسی گذشتند و به سمت سربازان وفادار [به اسد] رفتند که اسم‌هایشان را چک می‌کردند.

مشابه این تشریفات اضطراب‌انگیز برای قوم مغلوب پیش از این در حمص، حلب، قصیر و اغلب جاهای دیگر کشور به مرحله‌ اجرا گذاشته شده بود. در مکان‌هایی که هفت سال پیش نخستین نشانه‌ها در اعتراض آشکار به حاکمان بی‌رحم بروز یافته بود.اکنون دیرزمانی است که آن سال‌های سکرآور اولیه‌ی طغیان رفته‌اند. انتظار با تسلیم جایگزین شده است و جای امید را ترس گرفته است.

خیابان‌های قدرت‌گرفته‌ سوریه که روزی شکنندگی قدرت مطلقه‌ رژیم را به نمایش می‌گذاشتند از ویرانی فرش شده‌اند. اپوزسیون متلاشی و خرد‌شده‌ مخالف اسد که از تظاهرات‌ها الهام گرفته بود دیگر نمی‌تواند در جنگ پیروز شود. حکومت نیز در مقام مقایسه شبحی است از زمانی که تظاهرات‌های مردمی تازه شروع شده بودند. رهبری سوریه که نمی‌توانست قلمرو‌اش را حفظ کند، دفاع از خود را به روسیه و ایران واگذار کرد. کشورهایی که قدرت نظامی‌اش را به جایگاه پیروز بردند و در طول این فرآیند بخش عمده کشور را نابود کردند. در حالی‌که به طور مرتب با دسته‌های مختلف بدون اینکه به رئیس‌شان خبر دهند قرارداد امضا می‌کردند. این ادعای بشار اسد که تمامیت ارضی را برگردانده است، او را شبیه امپراطور بی‌لباس کرده است.

در حالی که جنگ، بی‌شباهت به هیچ منازعه دیگری در ۵۰ سال گذشته، به نقاط تازه متاستاز می‌داد؛ خطوط مرزی مشخص درگیری در نقاط مختلف سوریه بارها جابجا می‌شدند. یک نیروی نظامی ملی (شبحی از یک ارتش)، اسلام‌گرا‌ها، جهادی‌ها، جنگندگان نیابتی و قدرت‌های سنگین‌وزن منطقه‌ای و جهانی همه به طور عمیقی درگیر شده و هرکدام تلاش می‌کنند جهت نزاع را به سود خود تغییر دهند. هر کس بر آنچه از سوریه باقی‌مانده است مسلط شود، به یک پیروزی به هزینه‌ی گران دست یافته است.

در همین زمان جمعیت غیرنظامیان خرد و پریشان و کشته و آواره، از نظم جهانی فلج و ناکارآمد که انتظار می‌رفت از تکرار آخرین نابودی قرن جلوگیری کند، رو برگردانده است. بیش از ۵۰۰ هزار نفر کشته‌ شده‌اند، در حالی‌که جنگ وارد هشتمین سال خود می‌شود بی‌ هیچ چشم‌انداز روشنی از پایان. در سرتاسر کشور شهرها و شهرک‌ها به ویرانه بدل شده‌اند. هم‌زیستی‌ها از هم گسسته است، نسلی از کودکان از تحصیل محروم مانده و دستکم نیمی از کشور برای گذراندن زندگی محتاج کمک دریافتی هستند.

این نکته که چگونه باید سوریه را به یکپارچگی سابق بازگرداند شاید در لیست آرزوهای کشور‌های حامی‌اش باشد، اما هیچ چیز ملموسی قابل انجام نخواهد بود تا مادامی که دو سوم جمعیت کشور از بازگشت به خانه‌هایشان هراسان هستند. ادعاهایی مبنی بر اینکه جنگ دیگر دارد از تب و تاب می‌افتد با آمارهایی نظیر این رنگ می‌بازند که در سال‌گذشته هر روز ۶ هزار نفر جدید به آوارگان اضافه شدند.

نبرد برای سوریه بدل به مجادله‌ای لجام‌گسیخته در مسیر دستیابی به نفوذ و قدرت شده است. چنانکه درگیری میان نیروهای تحت حمایت روسیه و آمریکا را برای اولین بار پس از جنگ سرد رقم زده است و همین‌طور نزاع‌ها میان ایران و اسرائیل، سوریه و اسرائیل، و ترکیه و کردها.

نیروهایی که آزاد شده‌اند بیش از‌ پیش قابل مهار به نظر می‌آیند. و هر شرط‌بندی به نظر می‌رسد به منافع قبلی خود بچسبد تا اینکه خطر پیش‌رو را ببیند.

هیچ‌کدام از این‌ها برای ۱۵ هزار آواره‌ی تازه‌ی سوری که خانه‌هایشان را در غوطه شرقی ترک کردند و به سمت سرنوشتی نامعلوم به راه افتادند اهمیتی ندارد. بسیاری از تلافی حکومتی می‌ترسند که دشمنی قسم‌خورده‌اش را با پنج سال محاصره و بمباران نشان داده است. مابقی از حتی سرنوشت بدتری وحشت دارند: انتقام‌گیری رژیمی که به بی‌عقوبتی خو گرفته است و مجوز آن را نیز نظمی جهانی داده است که کمتر کاری برای متوقف کردن آن انجام داد.

جنگ بی‌مهار سوریه در حال حاضر هرگونه گفتگوی معنادارای برای مصالحه را عقیم کرده است. شکایت‌ها، در هردوطرف غالب و مغلوب، عمیق و بی‌پاسخ باقی‌مانده‌اند. اینکه چگونه یک کشور را می‌توان دوباره یکپارچه کرد برای آنان که هنوز جوانانشان را به خاک می‌سپارند یا چادرهای جدید را در سرزمین‌های ناآشنا برافراشته می‌کنند اولویتی ندارد. همچنین برای آنان که جنگ‌های تازه‌ای را بر سر سرزمینی سوخته آغاز می‌کنند این سوال مطرح نیست.

محمد عطوان پناهنده‌ای از حمص که اکنون در ادلب به سر می‌برد می‌گوید: «بشار اسد در سال ۲۰۱۲ گفت که اگر جنگ ادامه پیدا کند از اقیانوس آرام تا اقیانوس اطلس روی آرامش نخواهند دید. این یک تهدید بود. اما اکنون به حقیقت بدل شده است.»

گاردین، ۱۵ مارس ۲۰۱۸

https://goo.gl/fTrikG

«دستان چه کسانی به خون بیگناهان سوری آغشته است؟»

ترجمه مقاله موضع رسمی روزنامه نیویورک‌تایمز آمریکا درباره‌ی رخدادهای اخیر سوریه

«اکنون به گونه‌ای تراژیک آشکار شده است که افول دولت اسلامی فضایی برای صلح در سوریه را ایجاد نکرده است. به جای آن، رییس جمهور شرور کشور، بشار اسد و آنان که در روسیه و ایران او را قادر به چنین کارهایی ساخته‌اند از موفقیت‌های میدانی علیه داعش بهره برداری کرده‌اند تا دور جدیدی از قتل‌عام غیرنظامیان را آغاز کنند. در حالی که رهبران آمریکا و دیگر قدرت‌های بزرگ جهان کنار ایستاده‌اند و نمی‌خواهند یا نمی‌توانند کاری برای توقف آن انجام دهند. شرم بر همه ی آنان باد.

بمباران‌های تحت هدایت اسد در غوطه شرقی در حاشیه‌ی دمشق با حدود چهارصدهزار ساکن و یکی از آخرین مناطق تحت کنترل شورشیان یکی از خشن‌ترین مقاطع جنگ داخلی هفت ساله سوریه خوانده شده است. از روز شنبه دستکم ۳۱۰ تن که بسیاری از آن‌ها کودکان هستند کشته شده‌اند. این علاوه بر قریب ۵۰۰ هزار سوری است که در سراسر کشور از ابتدای سال ۲۰۱۱ بدین سو کشته شده‌اند.

غوطه شرقی برای سال‌ها تحت محاصره بوده است. درحالی‌که روی کاغذ جزو مناطق منع مخاصمه لحاظ شده است، این منطقه با کمبود فصلی غذا، دارو، امدادگران پزشکی و دیگر ضروریات مواجه بوده است.

حمله عظیم این هفته با پرتاب راکت، خمپاره پراکنی، حملات هوایی و بمب‌های بشکه‌ای پرتاب شده از هلیکوپترها که بیمارستانها و دیگر زیرساخت‌های غیرنظامی را هدف قرار داده است، مصیبت را دوچندان کرده است. به نظر می‌رسد قصد این است که شورشیان را با این اعمال وادار به تسلیم کنند تا دولت بتواند قلمرو را تحت کنترل درآورد. دفتر حقوق بشر سازمان ملل گفته است که اکثر تلفات غیرنظامیان از حملات هوایی علیه مناطق مسکونی حاصل شده است. گزارشات نشان می‌دهند که ممکن است این حملات هوایی با حمله‌ی زمینی متعاقب به زودی همراه شوند.

عکس‌های منتشره در شبکه‌های اجتماعی به شدت دلخراش هستند. کودکان وحشت‌زده، با چهره‌ها و بدن‌های غرق در خون. اجساد کفن‌پیچ شده روی زمین‌های کثیف در کنار هم ردیف شده‌اند. بیماران زخمی روی برانکاردها با عذاب به خود می‌پیچند در حالی‌که بدون توجه پزشکی یا حتی دارویی برای تسکین دردهایشان رها شده‌اند. آنتونیو گوترش، دبیر کل سازمان ملل غوطه را «جهنم روی زمین» خوانده است.

اگر کمترین تردیدی درباره وحشیگری نیروهای حامی اسد وجود داشت، با حرف‌های ژنرال سهیل حسن برطرف شده است. فرمانده نیروهای دولتی موسوم به ببر در ویدیویی که توسط حساب‌های شبکه‌های اجتماعی حامی دولت منتشر شده است می‌گوید: «قول میدهم درسی را در جنگ و در آتش یادشان خواهم داد. هیچ نجات‌رسی نخواهید یافت. و اگر نیز پیدا کنید آن نجات‌رس با آبی چون روغن مذاب به سراغتان خواهد آمد. خون است که شما را نجات خواهد داد»

این از همان دست شواهدی است که هرچه زودتر باید برای تشکیل پرونده‌ قانونی برای رسیدگی به جنایات جنگی آقای اسد مورد استفاده قرار گیرد. مشابه همین کار باید برای رهبران روسیه انجام گیرد که با حمایت سیاسی و تجهیزرسانی هوایی نظامی آقای اسد را در قدرت نگه داشتند. و همین طور رهبران ایران که نیروهای زمینی و کمک‌‌های تاکتیکی برای او فراهم آوردند. زید رائد الحسین آنچه را در غوطه در حال انجام است «کمپینی عظیم از نسل‌کشی» نامیده است.

آمریکا و دیگر دولت‌ها آقای اسد را متهم کرده‌اند که از تسلیحات شیمیایی، که توسط قوانین بین‌المللی ممنوع اعلام شده است، در غوطه و درجاهای دیگر در سوریه استفاده کرده است. ولی قدرت‌های جهانی هیچ کاری نکرده‌اند به جز حمله هوایی آمریکا در ماه آوریل گذشته که به دستور رییس جمهور ترامپ و تحت فرمانی سوال برانگیز انجام شد. روسیه مسئولیت ویژه‌ای در این میان دارد چرا که او بود که تضمین کرد آقای اسد تسلیحات شیمیایی‌اش را تحت قراردادی در سال 2013 با آمریکا تسلیم کند، امری که آشکارا رهبر سوریه از انجام آن خودداری کرده است.

شورای امنیت سازمان ملل به طور اخص در پایان دادن به خون‌ریزی میان آقای اسد عضوی از فرقه شیعی و اپوزسیون سوریه که عمدتا سنی مذهب هستند ناکارآمد نشان داده است.۱۱ قطعنامه مرتبط با سوریه در شورای امنیت به تصویب نرسیده اند چرا که با وتوهای روسیه مواجه شده‌اند.

یک قطعنامه آماده شده توسط کویت و سوئد که آتش‌بسی 30 روزه را در سوریه درخواست می‌کرد تا غیرنظامیان بتوانند آذوقه دریافت کنند یا از منطقه جنگی بگریزند به نظر می‌آید به سرنوشت مشابهی دچار شده است. روسیه قطعنامه را تحت عنوان اینکه «غیرواقع‌گرایانه» است رد کرده است. واکنشی که نشان می‌دهد چگونه حفاظت از غیرنظامیان در زمانه‌ی جنگ که برای مدت‌ها در مرکز خواست قوانین بین‌المللی بوده است، به سرعت نادیده گرفته می‌شوند.

آنچه اوضاع را حتی بیش از این پیچیده می‌کند این است که جنگی داخلی میان آقای اسد و اپوزسیون که روزی به عنوان هسته‌ی بحران در سوریه دیده می‌شد، اکنون تنها یک عامل از شبکه منازعاتی است که سوریه را از هم گسیخته کرده است. علاوه بر روسیه و ایران، ترکیه، آمریکا و اسراییل در سوریه حاضر هستند و منافع متضاد خود را در افق جنگی بزرگتر دنبال می‌کنند. امری که باید از آن اجتناب شود.

راه حل های دیپلماتیک چیستند؟ روسیه که تظاهر می‌کند به دنبال چنین راه‌حل‌هایی است اعتبارش را به واسطه‌ی جانبداری از آقای اسد و مسیرش در قتل‌عام بیشتر از دست داده است. در حالی که وزارت خارجه آمریکا خشونت رژیم را محکوم کرده و از روسیه به عنوان کشوری دارای مسئولیتی خطیر در این رنج یاد کرده است، آقای ترامپ نقش رهبری آمریکا را در صحنه بین المللی رها کرده است.

این هفته در حالی که گزارش موج جدیدی از تلفات سوریه منتشر می‌شد، گروه‌های امداد و رهبران سیاسی بار دیگر آن را محکوم کردند و خواستار واکنش شدند. یونیسف، آژانس کودکان سازمان ملل شاید صادق‌تر از بقیه بود. ناتوان از صدور بیانیه‌ی فرمالیته‌ای دیگر، اعلامیه‌ای صادر کرد که تنها در آن نوشته بود:«هیچ کلمه‌ای نمی‌تواند عدالت را در حق کودکان کشته شده، مادران و پدران و عزیزانشان بجا آورد.»

منبع: نیویورک تایمز، ۲۱ فوریه ۲۰۱۸

https://goo.gl/gyPRjW

«در حالی که موارد جنایات در سوریه فزونی می‌یابند، عدالت دست‌نیافتنی می‌نماید»

ترجمه مقاله نشریه نیویورک تایمز آمریکا پیرامون سرنوشت حسابرسی و برقراری عدالت برای جنایتکاران جنگی در بحران سوریه

«سه تُن کاغذ و مدرک از اسناد دولتی سوریه که حجم عظیم و ترسناکی از جنایات جنگی دولتی را ثبت و ضبط کرده‌اند در اختیار نهادی در قاره اروپا قرار دارند. یک عکاس شاغل در پلیس سوریه زمانی که از این کشور گریخت با خود عکس‌های ۶۰۰۰ کشته‌شده بدست حکومت را که عمده آنها شکنجه شده بودند با خود به بیرون آورد. تلفن‌های هوشمند به تنهایی مرزهای جنگ را درهم‌شکسته‌اند؛ جنایات ثبت‌شده بسیار دلخراش، به شدت ویرانگر و با سرعت بالا منتشر شده‌اند.
با این همه، شش سال پس از آغاز این جنگ و پدیدار شدن این کوه عظیم مستندات (که بی‌گمان از هر جنگ و مناقشه دیگری بیشتر است) ذره‌ای به اجرای عدالت نزدیک نشده‌ایم. آدم‌های پشت سر این خشونت آزاد می‌چرخند و هیچ مسیر مشخصی برای عرضه‌ی این توده‌ی شواهد به پیشگاه هرگونه دادگاهی وجود ندارد، هیچ‌کجا.

بیش از ۴۰۰ هزار نفر در جنگ سوریه کشته شده اند. نیمی از جمعیت کشور آواره شده‌اند. نهادهای حقوق بشری سوری از ناپدید شدن بیش از یک‌صدهزار تن گزارش‌ می‌دهند که یا کشته شده‌اند یا در زندان‌ها به سر می‌برند. ده‌ها هزار نفر در حال پژمردن در زندان‌های دولتی هستند که در آن‌ها شکنجه رواج دارد و کثیفی، بی‌غذایی و شلوغی‌ بیش از حد چنان طاقت‌فرساست که یک گزارش کمیسیون سازمان ملل آن را در شمار «نسل‌کشی» آورده است؛ جنایتی علیه بشریت.
اما در حال حاضر فقط تعداد محدودی از تحقیقات بر سر چنین پرونده های مرتبط با جنایات جنگی در اروپا در جریان است و تمام متهمین پرونده‌هایی از این دست آزاد هستند. هیچ کدام از این موارد هنوز به دادگاه بین المللی جنایات کیفری لاهه نرسیده است. سوریه هیچوقت به عضویت این دادگاه درنیامده است و لذا هیچ پرونده قضایی تنها به اختیار ر‌ئیس دادگاه به جریان نمی‌افتد. شورای امنیت سازمان ملل می‌تواند پرونده قضایی را به دادگاه لاهه ارجاع دهد،‌ اما روسیه مکررا از حق وتوی خود استفاده کرده و سوریه را از محاکمه در دادگاه بین المللی در امان نگه داشته است. حتی اگر قصد شورای امنیت به مرحله عمل برسد، سنگر گرفتن بشار اسد و سران دولتش در در دمشق دست‌کم روی کاغذ بازداشتشان را مشکل می‌کند.
اوایل ماهی که گذشت،‌ جهان در عین ناباوری شاهد بمباران شیمیایی بود که بیش از ۸۰ نفر کشته برجای گذاشت. دولت آمریکا براساس اطلاعات موجود از پروازها در منطقه و دیگر اسناد،‌ نیروهای اسد را عامل حمله تشخیص داد. در پی آن دولت ترامپ ۵۹ موشک تاماهاوک به سوریه شلیک کرد و اسد را «حیوان» خطاب کرد.

در حالی‌که اسد کنترل شهرهای مهم سوریه را باز پس گرفته است، کشورهایی که تا به امروز مخالف جدی او به شمار می‌رفتند، نشانه هایی حاکی از تمایلات جدید بروز میدهند. از جمله اینکه مایل هستند اسد بر قدرت بماند تا جنگ سریع‌تر خاتمه پیدا کند، پناهندگان را تشویق می‌کنند که به کشور برگردند و به جنگ با جهادی‌ها شدت و سرعت بیشتری بخشیده‌اند. منطق خیلی‌هایشان این است که اسد هر چقدر هم که بد باشد،‌ سرنوشت سوریه بدون اسد بدتر خواهد بود.
از طرفی مخالفان اسد معتقدند نگاه داشتن کسی مثل او در راس قدرت که دستش به خون مردم خودش آغشته است،‌ به ادامه جنگ دامن می‌زند. حمله شیمیایی اخیر پس از سال‌ها شکنجه، آدم‌ربایی، استفاده از محاصره به عنوان سلاح جنگی و بمباران کور محله‌های غیرنظامیان و بیمارستان‌ها، جدیدترین نمونه از جنایت های اسد است. دشمنانش معتقدند این دور خشونت تا وقتی اسد و حامیانش در راس قدرت هستند ادامه پیدا میکند.

به زعم لیلی العودات، وکیل حقوق بشر سوری که در گردهمایی بین‌المللی زنان برای صلح و آزادی سخن می‌‌گفت این ادعا «فقط یک بحث انتزاعی در حوزه حقوق بشر نیست، بلکه حاضر در بطن این مناقشه و هر راه حلی است که برای خاتمه دادن به آن ممکن است پیدا شود. صدها هزار قربانی وجود دارند که خودشان و خانواده‌هایشان در انتظار اجرای عدالت هستند و می‌خواهند اطمینان داشته باشند که این حد از خشونت دیگر تکرار نمی‌شود.»
همه طرفین درگیر در جنگ سوریه مرتکب جنایت شده‌اند. شورشیان هم محله‌های مسکونی را هدف قرارداده‌اند،‌ گروه‌های جهادی القاعده و داعش هم بمب گذاران انتحاری را به خدمت گرفته‌اند و دست به شکنجه و اعدام زندانیان زده‌اند که اغلب آن جلوی دوربین بوده است. اما بازرسان می‌گویند بخش اعظم جنایات تا کنون به دست دولت سوریه و حامیان آن انجام شده است، به این دلیل که به عنوان یک دولت مستقر، توان نظامی ارتش به همراه نیروی هوائی و سیستم امنیتی گسترده و شبکه زندان‌ها را در اختیار دارد.
دولت سوریه همواره این مناقشه را به این گونه به تصویر کشیده است که قدرت‌های بین‌المللی توطئه کرده‌اند تا کشور را نابود کنند، در حالی که همه‌ی گروه‌های مخالف تروریست‌های مورد حمایت کشور‌های خارجی هستند. دولت سوریه همچنین انکار می‌کند که نیروهایش جنایتی مرتکب شده‌اند یا دست به حمله شیمیایی زده‌اند. سال گذشته اسد درمصاحبه ای در پاسخ به سوالی از نیویورک تایمز مدعی شد که با زندانیان در زندان‌ها مطابق قانون رفتار می‌شود و روایت هزاران خانواده را که می‌گویند عزیزانشان در زندان‌ها ناپدید شده‌اند و هیچ ردی از آن‌ها باقی نیست تکذیب کرد. او گفت:«این‌ها همه ادعا هستند. شواهدتان کجاست؟»

شش سال بی‌عقوبتی
جرقه آغاز جنبش سوریه در مارس ۲۰۱۱ با شکنجه و بازداشت بود؛ حدود ده پسربچه دستگیر شدند چون یکی در میان‌شان روی دیوار نوشته بود:«دکتر نوبتت رسیده است» به این معنی که در ادامه سقوط رهبران عرب، نوبت به اسدی رسیده است که سابق بر این چشم‌پزشک بوده است. یکی از آن جمع پسربچه‌ها به نشریه تایمز گفته بود که همگی آنها دستگیر شده، مورد ضرب و شتم و شکنجه قرارگرفته و وادار به اعتراف شده بودند.
با ادامه تظاهرات‌ها، دستگیری‌ها هم گسترده‌تر شد. سوریه هم آن زمان نیز شبکه زندان‌هایی داشت که در آن‌ها شکنجه و اعتراف‌گیری اجباری به صورت رایج اعمال می‌شد، ولی این‌ بار همان‌طور که کمیته بازرسی سازمان ملل و گروه‌های حقوق بشری توصیف می‌کنند، به مقیاسی صنعتی رسید؛ طوری که در آن واحد ده ها هزار نفر دستگیر و زندانی می‌شدند. طبق گزارش عفو بین الملل، تنها در یکی از این مراکز،‌ در زندان صیدنایا در حومه دمشق، هزاران نفر اعدام شدند.

کمیته تحقیق سازمان ملل در گزارشی در سال گذشته به نقل از یکی از نیروهای جدا شده از دستگاه امنیتی دولت، نقل کرد که افسران دستور داشته‌اند تمام مردان بین ۱۶ تا ۴۰ سال را در تظاهرات دستگیر کنند. روایت یک نیروی امنیتی سابق دیگر از آموزش‌های ویژه‌ای که دیده بود با شهادت دستگیرشدگان همخوانی داشت که با کابل کتک خورده‌اند، از مچ آویزان شده‌اند و برق به آنها وصل می‌شده است. ده‌ها تن در این چند سال از ابتدای ۲۰۱۱ تا به این ماه دستگیری خودشان یا ناپدید شدن بستگانشان به دست نیروهای امنیتی را برای نشریه تایمز شرح داده‌اند.
دستگیری‌ها در تمامی سطوح وطبقات سیاسی و اجتماعی گسترده شد. یحیی و معن شربجی دو برادر بودند که همراه دوستشان غیاث مطر در سپتامبر ۲۰۱۱، بعد از راه‌اندازی تظاهراتی در داریا در حومه دمشق، دستگیر شدند. چندین سال پیش از آن، هر سه اعضای گروهی از دانشجویان مسلمان را تشکیل می‌دادند که به جرم شرکت در مباحثاتی حول محور برداشتی آزادی‌خواهانه از اسلام و همینطور فعالیت برای تغییرات مسالمت‌آمیز دستگیر شده بودند. جسد غیاث مطر با آثار شکنجه به خانواده‌اش تحویل داده شد و برادران شربجی ناپدید شده‌اند. سپتامبر ۲۰۱۲ عبدالعزیز الخیر، از مخالفان چپ‌گرا، به همراه پسرخوانده‌اش ماهر طحان در راه بازگشت از نشستی با مخالفین در حال خروج از فرودگاه دمشق دستگیر شدند. همسر او فدوی محمود،‌هم اکنون به همراه بیان، خواهرخانواده شرباجی و چندین زن دیگر که اعضای خانواد‌ه‌شان ناپدید شده‌اند تیمی تشکیل داده‌اند که سرنوشت دستگیرشدگان و ناپدیدشدگان را پیگیری می‌کنند.

قریب یک‌صد هزار تن هنوز در زندان‌ها هستند یا خبری از سرنوشت آنان در دسترس نیست؛ امری که به گفته خانم [فدوی] محمود شاید [زندگی] یک میلیون اعضای خانواده را تحت تاثیر قرار داده باشد. زمانی که مردان ناپدید می‌شوند، زنان در جامعه‌ای که قوانین مردسالارانه در آن حاکم است در برزخ رها می‌شوند. او می‌گوید وقتی خانواده‌ای «نان‌آور» خود را از دست می‌دهد، [زنان] نه می‌توانند شیون کنند، نه دوباره ازدواج کنند، نه مایملکی بفروشند.
سارتا اشرف، که تا همین چندی پیش تحلیلگر ارشد کمیسیون سازمان ملل بوده است می‌گوید: «به ندرت اتفاق می‌افتد خانواده‌ی پناهجویی سوری را ملاقات کنید که عضوی زندانی یا ناپدیدشده نداشته باشد و نادر تر این است که زندانی سابقی را پیدا کنید که تحت شکنجه قرار نگرفته باشد.»

«ک.ک» که یک وکیل است در سال ۲۰۱۴ دو سال پس از شرکت در تظاهراتی که مجوز قانونی از دولت نیز داشت در حلب دستگیر شد. او کسی بود که بارها به عنوان وکیل زندانیان در محاکمات چند دقیقه‌ای‌ حضور داشت در شرایطی که نه به خود متهم و نه به پرونده و اتهاماتش دسترسی داشت و نظراتی طعنه‌آمیز و دو پهلو هم درباره وضع سیستم قضائی داده بود.
او در شرح تجربه‌ی بازداشت هشت ماهه‌اش، از ساعت‌های طولانی بازجویی می گوید و ضرب و شتم روزانه و سلول‌هایی چنان شلوغ و فشرده که برای کسی جای دراز کشیدن نبوده است. او سه ماه را در فضایی گذرانده بود که به اندازه یک چاله تنگ بیشتر جا نداشته است.
او می‌گوید در یکی از نخستین جلسه‌های بازجویی‌ وادار شده بوده است که تعداد ضربات شلاق را بشمارد؛ تا هشتاد شمرده بود پیش از آن‌که از هوش برود. بعد از آنکه با فرو برده شدن سرش به درون آب سرد به هوش آمده بود ساعت‌ها به حالت آویزان از مچ دست قرار گرفته بود درحالی‌که دستانش از پشت [به حالت قپانی] دستبند زده شده بودند. مدتی بعدتر، زندانی جوانی را دیده بود که رویش نفت ریخته و آتشش زده بودند. بیست روز طول کشیده بود تا در حالی که بدون معالجه رها شده بود بر اثر عفونت بمیرد.
شکنجه ادامه داشت تا بالاخره «ک.ک» به قول خودش «اعتراف‌نامه‌ای سراسر ساختگی» را که توسط بازجوها «دیکته» شد بود امضا کرد مبنی بر اینکه حامی مالی تظاهرات« تروریست‌ها» بوده است. این روزها «ک.ک» به همراه دیگر وکلای سوری و تعدادی از زندانیان سابق مشغول تهیه لیستی از قربانیان هستند به این امید که این اسناد روزی به کار آیند و فرقی را ایجاد کنند.

با رسیدن سال ۲۰۱۳، دیگر بمباران و شلیک به محله‌های تحت کنترل شورشیان اتفاقی روزمره شده بود. صدها ویدئو وجود دارد که غیرنظامیان تکه‌تکه شده، شامل زنان و کودکان، را در حال بیرون کشیده شدن از زیر آوار نشان می‌دهد.
طبق گزارش سازمان ملل،‌ صدها هزار سوری، تحت محاصره نیروهای دولتی زندگی میکنند و به طور مکرر تقاضای سازمان ملل برای رساندن رساندن غذا و دارو به این مناطق رد شده است. حمله شیمیایی سال ۲۰۱۳ که منجر به کشته شدن بیش از ۱۴۰۰ نفر در چندین شهرک اطراف دمشق شد، مناطقی تحت محاصره همچون شهرک معضمیه را هدف قرار داد که همین امر کمک رسانی به مصدومین را سخت‌تر کرده بود.
موارد متعددی از موارد قحطی‌زدگی [در این مناطق تحت محاصره] ثبت شده است که بسیاری از آنان را کودکان و مردم بیمار و سالمند تشکیل می‌دهند.

به نقل از مقاله ای که اخیرا توسط «لنست» و دانشگاه آمریکایی بیروت منتشر شده است، این منازعه شاهد پدیده‌ای بوده است به نام «استفاده از سیستم درمانی و پزشکی به مثابه سلاح جنگی» که به صورت دستگیری پزشکان و بمباران سیستماتیک مراکز درمانی جلوه‌گر شده است. طبق گزارش «پزشکان حامی حقوق بشر» حدود ۸۰۰ پرسنل پزشکی کشته شده‌اند که ۹۰ درصد آن بدست دولت انجام شده است.
چند روز قبل از بمباران شیمیایی اخیر،‌ بیمارستان اصلی منطقه هدف حمله هوائی قرارگرفته بود. به بیمارستان دیگری در چند کیلومتری جنوب آن نیز حمله شیمیائی شده بود؛ حمله ای که به نقل از یکی از گروه‌های پزشکی که در مناطق تحت کنترل مخالفان کار می‌کند یکی از چند ده حمله شیمیائی بود که پس از توافق دولت سوریه بر سر تحویل کلیه سلاح های شیمیائی‌اش در ۲۰۱۴ انجام شده بود.
از زمان حمله شیمیائی ماه گذشته، ساکنان ادلب و استان مجاورش حما چندین حمله با سلاح‌های آتش‌زا را گزارش داده‌اند؛ در ویدیوهائی که از این حملات آپلود شده است آتش سوزی‌های مهیب و گسترده ناشی از استفاده از بمب‌های حاوی فسفر سفید و حرارت‌زای ترمیت است که موجب سوختگی های شدید مشابه به سوختگی ناپالم می‌شوند و استفاده از آنها در مناطق غیرنظامی ممنوع است.

بسیاری از آنان که آسیب دید‌ه‌اند، مدت‌هاست امید به عدالت و جبران خسارات را از دست داده‌اند.
یک مرد سوری که چهاربار به دلیل کمک‌رسانی به مجروحین تظاهرات و شورشیان زندانی شده و تحت شکنجه قرار گرفته بود[برای ما]خاطراتش را مرور کرد. اما بعد گفت که امیدی ندارد این اعمال برای مرتکبان آن عقوبتی در پی داشته باشد.
او که به خاطر زندگی مادرش در مناطق تحت کنترل اسد با نام مستعار ابوعلی الحموی مصاحبه می‌کرد می‌گوید: «کشورها به این مدرک احتیاجی ندارند، خودشان همین حالا این چیزها را می‌دانند.»
در حالی که شانه‌هایش را بالا می‌اندازد ادامه می‌دهد: «ما فقط مهره‌ای هستیم وسط صفحه شطرنج. در بین دوستان زن من،‌ کسانی هستند که دستگیر شده‌اند، شکنجه شده‌اند، به آنها تجاوز شده و درنتیجه‌اش حامله شده‌اند، با اسید شکنجه شده‌اند. هیچ عدالتی درکار نیست و وقتی عدالتی نباشد، امیدی هم باقی نمی‌ماند».

در حالیکه که جنگ به دراز کشیده شده است،‌ گروهی از وکلا و فعالین سیاسی سوری همزمان مشغول ثبت این جنایات هستند به این امید که روزی بانیان این جنایات به سزای عمل خود برسند. برخی از محل حملات فیلم می‌گیرند و اسامی کشته‌شدگان را ثبت می‌کنند. برخی دیگر از بازپرسان جنایات جنگی پرونده اتهامات اسد و دیگر مقامات دولتی را در دست تهیه و تدوین دارند.
بهترین نمونه کار نظام‌مند موجود در این زمینه، کار سازمان مردم‌نهاد «کمیسیون پیگیری عدالت بین الملل (CIJA)» است که چندین سال زمان صرف خروج مدارک ربوده شده از دولت سوریه کرده است. به گفته ویلیام وایلی،‌ مدیر اجرائی این گروه که توسط دولت‌های غربی حمایت مالی می‌شود، این کمیته بیش از ۷۵۰ هزار سند و مدرک از دولت سوریه در اختیار دارد که نام صدها هزار نفر، شامل نام مقامات درجه اول دستگاه امنیتی حکومت سوریه در آن به چشم می‌خورد.

به گفته وایلی این گروه تا به امروز هشت پرونده پرجزئیات علیه مقامات رده‌بالای اطلاعاتی و امنیتی حکومت سوریه تشکیل داده است که در هفت تای آن‌ها پای شخص اسد در میان است.
او طی گفتگوئی با اسکایپ از دفترش در اروپا، که مکان آن از بیم حملات دولت سوریه مخفی است، گفت: « طبعا نام اسد به طرز شاخصی در دسته‌ای از این پرونده‌ها به چشم می‌خورد و تقریبا بخش اعظم دستگاه نظامی و امنیتی حکومت نامشان دست‌کم در یک یا بیش از یک صورت‌جلسه بازپرسی برده شده است.»
طبق گفته استفان رپ،‌ که نماینده ارشد امور جنایات جنگی در دفتر عدالت قضائی بین‌المللی وزارت خارجه آمریکا در دوره اوباما بوده است، چیزی که این تلاش‌ها را تقویت می‌کند بیش از ۵۰ هزار عکسی است که عکاس پلیس دولت سوریه که به اسم مستعار سزار معروف است پنهانی از سوریه خارج کرده است. عکس‌هایی از اجساد کشته‌شدگان در زندان‌های تحت کنترل دولت که اثرات شکنجه بر بدن‌شان دیده می‌شود. پلیس آمریکا FBI صحت این عکس‌هارا تائید کرده‌ و آن‌ها را متعلق به ۶۷۰۰ شخص مختلف [از زوایای متفاوت] می‌داند.

بیش از ۷۰۰ نفر از کسانی که جسدشان در عکس‌ها به چشم می‌خورد، به اسم شناسایی شده‌اند و مسیر‌هایی را برای بازرسی قضائی احتمالی هموار کرده‌اند. در سال ۲۰۱۴ «أمل حق حمدو انفالیس»،‌ آرایشگر سوری-اسپانیایی از دختر برادرش روی تلفن پیغامی گرفت شامل عکس جسدی که او روی فیسبوک دیده بود. بلافاصله برادرش را تشخیص داد، راننده وانتی که از یکسال پیش در یکی از ایستهای بازرسی دولت سوریه ناپدید شده بود.
او در گفتگویی تلفنی از مادرید گفت :«تا چشمم به عکس افتاد از پا افتادم. بچه هایم مات مانده بودند که من چرا اینطور گریه میکنم. بچه‌ها هم بلافاصله او را شناختند. به عکس نگاه کردند و گفتند این که دایی‌‌مان‌ است.»
عکس از آرشیو سزار بود که فعالان سوری بخشی از آن را به منظور شناسائی آنلاین پست کرده بودند. ماه گذشته یک قاضی اسپانیایی موافقت کرد پرونده‌ای را به جریان بیندازد که اتهامات تروریستی علیه ۹ نفر از مقامات امنیتی سوریه را که در مراکز دولتی مرتکب جنایات عظیم علیه غیرنظامیان شده بودند، بررسی شود.
متهمین پرونده شامل فاروق الشرع معاون اول رئیس‌جمهور، علی مملوک رئیس سازمان اطلاعات و امنیت، ژنرال جمیل حسن رئیس اطلاعات نیروی هوائی و افسران ارشد بازداشتگاهی هستند که به ظن خواهر حمدو،‌ او در آنجا زندانی و کشته شده بود.

یکی از موسسین نهاد بریتانیایی «عدالت بین‌المللی گرنیکا ۳۷» که در به جریان انداختن پرونده نقش داشته‌ است میگوید «از نظر شخصی فکر می‌کنم همین که [فعلا] بتوانیم این پرونده را باز نگه داریم و تا حد ممکن زندگی را به این‌ آدم‌ها [متهمان] زهر کنیم و به دردسرشان بندازیم موفق بوده‌ایم.»
قضات و بازپرسان دیگری نیز در فرانسه و آلمان در حال بررسی اتهامات جنایات جنگی علیه مقامات رسمی سوریه در دادگاه های داخلی [اروپا] هستند
اما حتی دست و بال کسانی که پیگیر اثبات جنایات جنگی در مناقشات هستند بسته است.
مسیر کشاندن پرونده به دادگاه بین‌المللی کیفری بن‌بست به نظر می‌آید و دادگاه‌های داخلی [اروپا] نیز به متهمین دسترسی مستقیم ندارند. در نتیجه در بهترین حالت حکم مشروط بین‌المللی برای دستگیری متهم صادر می‌شود که چنانچه به یکی از کشورهای همکاری کننده قدم بگذارد، بتوان او را دستگیر کرد.
کوین جان هلر، حقوقدان دانشگاه سواس لندن معتقد است که قوت اسناد و شواهد پرونده سوریه تقریبا با مورد پرونده‌هائی که در دادگاه نورنبرگ پس از جنگ جهانی دوم به کار گرفته شد برابری می‌کند.
او می‌گوید« مشکلی که من می‌بینم چندان این نیست که از چه ساز و کاری می‌توان برای اجرای حسابرسی استفاده کرد، بلکه مشکل این است که شما چگونه می‌توانید به آدم‌هایی که می‌خواهید تحت تعقیبشان قرار دهید دسترسی پیدا کنید.»
این محدودیت های مسیر دادخواهی، عده دیگری را به سمت و سوق جداگانه‌ای در مسیر عدالت‌خواهی کشانده‌است.
محمد العبدالله زندانی سیاسی سابق که دوبار دستگیر شده است و مرکز حسابرسی و عدالتخواهی سوریه را در واشنگتن اداره می‌کند می‌گوید:«دادگاه جنایی به تنهایی نمی‌تواند از پس آنچه در کشور من اتفاق افتاده برآید. اصلاحات ساختاری مهم‌تر از پروسه تعقیب قانونی است،‌ چرا که اثر درازمدت‌تری بر کشور خواهد گذاشت.»

الکس وایتینگ ، پروفسور رشته حقوق در دانشگاه هاروارد می‌گوید اعاده حسابرسی یک مساله کاملا سیاسی است و تا به امروز سوریه در لیست اولویت‌های جهان نبوده است. او اما انتظارش را هم نداشته است که بعد از حمله شیمیائی اخیر به ناگهان همه جهان علیه اسد موضع بگیرد؛ امری که می‌تواند منجر به کنار زدن او از قدرت شود و راه را برای حسابرسی در آینده بازتر کند:
« نمی‌خواهم بگویم چنین امری محتمل است، ولی قطعا حالا بیشتر ممکن به نظر می‌آيد.»
منبع: نیویورک تایمز، ۱۵ آوریل ۲۰۱۷ https://goo.gl/gHMWgF

«چگونه سفیر سابق بریتانیا در سوریه در بی‌بی‌سی ظاهر شد تا از اسد دفاع کند؛…

«چگونه سفیر سابق بریتانیا در سوریه در بی‌بی‌سی ظاهر شد تا از اسد دفاع کند؛ بعد از اینکه بی‌سر‌و‌صدا شغلی از پدر همسر دیکتاتور گرفته بود»
ترجمه مقاله‌ی روزنامه تلگراف انگلیس از اسناد تازه‌یافته‌‌‌ این نشریه پیرامون ارتباط سفیر سابق بریتانیا در سوریه با حکومت بشار اسد:

«سفیر سابق بریتانیا در سوریه که [چندی پیش] درمصاحبه‌ای در تلویزیون بی‌بی‌سی ظاهر شد تا از دولت بشار اسد دفاع کند؛ پیش از آن مصاحبه به ریاست گروهی لابی‌گر منصوب شده بود که به پدر همسر بشار اسد در انگلیس تعلق دارد.
پیتر فورد ۵۹ ساله،‌ ماه گذشته با این ادعا که بشار اسد علیه مردم خودش مرتکب حمله شیمیایی نمی‌شود جنجال به پا کرده بود.
اکنون تلگراف می‌تواند افشا کند که تنها چند هفته قبل از حمله شیمیایی ۴ آوریل، آقای فورد ریاست لابی پر‌مناقشه‌ی «British Syrian Society» را به عهده گرفته بوده است.
موسس این گروه «فواذ اخرس»، متخصص قلب‌ و ساکن لندن است که دخترش «اسماء اسد» همسر بشار اسد بوده و خودش نیز حامی نزدیک رژیم سوریه است و به صورت مرتب متهم به ایفا کردن نقش سخنگوی اسد در غرب شده است.
طبق اسناد موجود در «نهاد رسمی ثبت شرکت‌های بریتانیایی» (Companies House) آقای فورد که پیش از این نیز به حمایت از رژيم اسد متهم شده بود، در تاریخ ۲۸ فوریه گذشته به این سمت منصوب شده است.
پس از حمله شیمیایی به استان ادلب که منجر به کشته شدن بیش از هفتاد نفر شد و حمله آمریکا به پایگاه نظامی دولت سوریه را در پی داشت، آقای فورد در بی‌بی‌سی مصاحبه کرد و مراتب تردید خود را از دست داشتن دولت اسد در این حمله ابراز کرد.

او که از سال ۲۰۰۳ تا ۲۰۰۶ سفیر انگلیس در دمشق بوده است،‌ اظهار داشت این به شخصیت رئیس‌جمهور سوریه نمی‌خورد که درست زمانی‌ که واشنگتن در حال فاصله گرفتن از سیاست اوباما در مورد سوریه است،‌ دولت وقت ترامپ را تحریک کند.
او گفت:«اسد ممکن است ظالم و بی‌رحم باشد ولی دیوانه نیست. غیرمنطقی است که به دست خودش چنین مخمصه ای ایجاد کند بدون اینکه برایش منفعتی نظامی در پی داشته باشد. جایی که بمباران شیمیایی شده هیچ اهمیت نظامی نداشت. واقعا کار بی‌معنایی بوده است که انجام بدون دلیلش موجب عصبانیت روس‌ها می‌شد. اصلا محتمل نیست. به همین سادگی.»
سال گذشته آقای فورد به غلط مخالفان اسد را مقصر حمله به کاروان کمک‌رسانی سازمان ملل (در حال ورود به منطقه تحت محاصره حلب‌ شرقی) شناخت، در حالیکه بررسی‌های انجام شده نشان داد حمله کار هواپیماهای روسی و یا دولت سوریه بوده است.

حساب‌های مالی گروه British Syrian Society نشان نمی‌دهد که آیا آقای فورد برای سمت فعلی دستمزد هم دریافت میکند یا نه. اگرچه این موسسه به سبب حمایتش از رژيم اسد در سال‌های گذشته درگیر مناقشه های متعدد بوده است و بسیاری از شخصیت‌های انگلیسی‌الاصل رده بالایی آن از همکاری با این موسسه استعفا داده‌اند. این موسسه سال گذشته متهم شد جلسه‌ای تبلیغاتی در دمشق ترتیب داده است که مقامات رسمی دولتی سوریه پشتیبان آن بوده‌اند.
در سال ۲۰۱۲ پس از آن‌که افشا شد دکتر« اخرس» با اسد مکاتبه ایمیلی داشته و در آن‌ها به وی مشاوره داده است که چطور اسناد و شواهد شکنجه غیرنظامیان را منکر شود، «سر اندرو گرین» یکی دیگر از سفرای سابق انگلیس در سوریه که سمت ریاست مشترک در این موسسه را به عهده داشت از سمتش استعفا کرد.

دکتر اخرس از یک شبکه ایمیل خصوصی برای مکاتبه با رهبر سوریه استفاده می‌کرد تا به وی مشورت بدهد چطور رژیم باید به انتقادات پاسخ بدهد و چگونه سرکوب تظاهرات مخالفینش را توجیه کند. از جمله اینکه چطور جوابی برای خنثی کردن اثر ویدیوهای منتشره از شکنجه کودکان بدهد.
از جمله افراد دیگری که [از همکاری با این موسسه] استعفا دادند، می‌توان به «برایان کانستنت» و «سر گوین آرتور» («شهردار کبیر» لندن) اشاره کرد که در بخش خزانه‌داری موسسه مسئولیت داشتند.
سر اندرو در زمان استعفا گفت:« این واقعا مایه‌ی تاسف است. موسسه کارهای مثبت و موثر زیادی انجام داده بود ولی مشکل می‌توان ادامه روشنی برایش متصور بود. در نتیجه‌ی افشای شواهد اخیر، پنج نفر از اعضای انگلیسی موسسه تصمیم به استعفا گرفتند.»
پیش از آن ضربه نیز،‌ بانک HSBC در سال ۲۰۱۱ اعلام کرده بود که حاضر به ادامه همکاری با موسسه نیست. افشای مکاتبات ایمیلی با اسد در سال ۲۰۱۲ و اینکه به اسد یاد داده شده بود بحران را چطور کنترل کند؛ برای دکتر اخرس، متخصص قلب در خیابان هارلی که اوقاتش را بین لندن و دمشق میگذراند، آبروریزی شرم آوری بود.
نکته دیگری که در ایمیل ها افشا شد بود این بود که در بحبوحه‌ی بحران و سرکوب در کل کشور، دخترش اسماء اسد[همسر بشار اسد] مشغول خرید آنلاین جواهرات و مبلمان و آثار هنری قیمتی بوده است.
بشار اسد،‌ در اولین بیانیه‌ی عمومی پس از حمله شیمیایی هفته گذشته، علی‌رغم شواهد رو به افزایش مبنی بر ارتباط نیروهای دولتی با حمله، نقش دولت‌اش را در آن انکار کرد. روی وبسایت موسسه نیز بیانیه‌ای موجود است که می‌گوید «کمیته‌ی سوریه‌ای بریتانیایی (BSS) از مشاهده خشونت و کشتار در سوریه بسیار متاثر و منقلب است. ما با همه دوستان عزیزمان در سوریه همدردیم و آرزو میکنیم بحرانی که از مارس ۲۰۱۱ دامن سوریه را گرفته هرچه زودتر خاتمه یابد. ما به تلاشمان در تقویت رابطه بین مردم سوریه و بریتانیا با تمام قوا ادامه خواهیم داد و چشم انتظار روزی هستیم که بتوانیم شاهد محیطی سازنده‌تر در سوریه باشیم.»

کانال بی‌بی‌سی روز گذشته در بیانیه‌ای از همکاری با آقای فورد به عنوان تحلیل‌گر مسائل سوریه دفاع کرد. یک سخنگوی این شبکه گفت:«از زمانی که ظرف سال اخیر آقای فورد در موقعیت‌های گوناگون در برنامه های بی بی سی حضور یافته نظرات خاص‌اش مورد توجه قرار گرفته است؛ از این رو که با زبانی قابل درک مسئله را برای مخاطب بازگشایی کرده است. برای مثال او مکررا به عنوان ‹یک منتقد قدیمی سیاست‌های غرب› توصیف شده و از معدود کسانی است که فکر میکند بشار اسد راه حل (بحران) سوریه است.»
تلاش برای دستیابی به آقای فورد جهت اظهارنظر بی‌نتیجه ماند.»
منبع: تلگراف، ۲۲ آوریل ۲۰۱۷ https://goo.gl/EjvMBu

«ما سوری‌ها اینجا شهروند درجه دوم هستیم. ایرانی‌ها درجه یک‌اند و روس‌ها خدایی می‌کنند»

ترجمه گزارش خبرنگار نشریه گاردین انگلیس از زندگی شهروندان سوری در درون دمشق تحت کنترل حکومت اسد:

«پیش‌خدمت‌ها در لباس‌های دهه ۱۹۳۰، با سبیل‌های ‌نوک‌مدادی و موهای براق کرده، سالاد «تبوله» را در بشقاب زنانی می‌ریزند که در حال پک زدن بر قلیان‌هایشان در رستوران بزرگ سِلِنا در شهر قدیم دمشق هستند.
دو جشن عروسی نیز در پیش است. خواننده‌ای به زبان عربی این آواز را می‌خواند «من تو را دوست دارم، اما معنایش این نیست که با تو خواهم ماند.» یکی از عروس‌ها برمی‌خیزد و به رقص در می‌آید، در حالی که لباسی آبی رنگ به تن کرده که با هزاران قطعه بلور به شکل چنگ‌های براق که بر پشت برهنه او پرچ شده‌اند مزین شده است.
هیچ نشانه‌ای از این که جنگی در کار باشد، یا نیم میلیون نفر مُرده باشند، یا نیمی از جمعیت سوریه مجبور به ترک محل زندگی خود شده باشند نیست.
چند روز پس از این جشن‌ها، تنها یک مایل آن طرف‌تر، ۷۴ نفر طی یک حمله دوگانه انتحاری کشته شدند. بیشتر قربانیان زائران عراقی هستند که برای زیارت مرقدهای مقدس آمده‌اند. پس از چند روز، شورشیان در حومه‌های شهر موفق می‌شوند تونلی را به درون نواحی تحت کنترل دولت حفر کنند، و به دنبال آن نبردی شدید در می‌گیرد.
اما مغازه‌هایی که تاج‌های تزئینی می‌فروشند باز باقی مانده‌اند و صدای شرشر آب در فواره‌های مرمری شهر تنها به ندرت در صدای جت‌هایی که بر فراز شهر به مقصد غوطه یا حمص، پایگاه‌های تحت محاصره‌ی شورشیان، پرواز می‌کنند خفه می‌شود.

پس از شش سال جنگ، مردم در دمشق مشغول زندگی‌ روزمره‌شان هستند اما در عین حالی که فرایند صلح در پیرامون آن‌ها آغاز و متوقف می‌شود سرهایشان را پایین انداخته‌اند. مغازه‌ها زود تعطیل می‌شوند؛ گیاهان خزنده بر روی درهای حمام‌های عمومی پایتخت رشد می‌کنند. برق ظریفی از عادی بودن پوششی شده است برای تهدید در شهری که زمانی خونگرم و پر جنب و جوش بود.
یک صاحب کسب و کار که می‌خواست شناخته نشود می‌گوید «همه آدم‌های خوب رفته‌اند. شما باید قبل از جنگ اینجا می‌بودید. خیلی فرق داشت. چیزی که تغییر کرده است مردم هستند. من زندگی در خارج را امتحان کردم اما از آن متنفر بودم. اینجا وطن من است اما من در اینجا یک شهروند درجه دوم هستم. الان سوری‌ها درجه دوم هستند. ایرانی‌ها درجه اول هستند. و روس‌ها خدایی می‌کنند.»

روسیه و ایران در حال کمک به دولت سوریه هستند تا جریان جنگ را معکوس کند؛ جنگی که به عنوان یک خیزش انقلابی و واکنش تدافعی آغاز شد اما تبدیل به نبردی پیچیده میان گروه‌های متفاوتی شده است که برای دلایل مختلفی می‌جنگند و توسط چندین کشور مختلف پیشتیبانی می‌شوند.
در بازار تقیه‌ی سلیمانیه مغازه‌ای هست که با جعبه‌های سنتی از جنس چوب گردو پر شده است. درپوش آن‌ها از سرامیک‌های ظریف ساخته شده و جنس آن‌ها ترکیبی است از صدف و استخوان. یکی از جعبه‌ها از مجاوران زیبایش متمایز است. درپوش آن دارای یک سرامیک با پرچم‌های متقاطع سوریه و روسیه است که بر روی یک پس‌زمینه سفید صدفی نقش بسته است. در مقابل آن بر روی دیوار یک بشقاب سوغاتی میخ شده که نقشی از رئیس جمهور بشار اسد را در حال دست دادن با ولادیمیر پوتین با لبخندی بر لب نشان می‌دهد.

تقریبا هیچ خریدار احتمالی وجود ندارد. در مغازه‌ی جواهر فروشی کناری، یک مشتری که گردنبدی قدیمی را برای تعمیر و بستن دوباره آورده است می‌گوید «[اوضاع] هیچ خوب نیست، و در حال بهتر شدن هم نیست. باید زندگی کنیم اما ما فقط تلاش می‌کنیم تا زنده بمانیم.»

جریان جهان‌گردهایی که دمشق در گذشته دریافت می‌کرد و دلارهایی که به همراه آن می‌آمد خشکیده است. پسربچه‌های باربر هم‌چنان چرخ دستی‌های فلزی را به دور بازار اصلی شهر می‌گردانند، و سوری‌ها همچنان در کوچه‌های آن راه می‌روند، اما آن‌ها فقط یک مقدار چایی از اینجا و چند دانه بادام از آن‌جا می‌خرند؛فقط همان‌قدر که لازم دارند.
تورم لجام‌گسیخته زندگی را بسیار گران قیمت کرده است. محمد ذهبی، عینک‌ساز خوش‌خلقی که کمربندی تنگ به دور میانه شکمش بسته است، می‌گوید مردم وقتی می‌بینند قیمت عینک چقدر نسبت به قبل بالا رفته است جا می‌خورند. «مجبور می‌شوید برای مردم توضیح بدهید — قیمت یک تخم مرغ قبلا ۲۰ لیره سوری بود، اکنون قیمتش ۶۰ لیره است. در مورد عینک هم همین طور است و الان قیمتشان باید سه برابر بشود.»
او می‌گوید که بعضی از مشتریانش پول زیادی از محل جنگ به جیب زده‌اند. «شما می‌توانید از آنجا تشخیص بدهید که آیا بر سر قیمت چانه می‌زنند یا نه. اگر بگوید ‍»اوه خیلی گران است»، و از شما تخفیف بخواهد معلوم است که پول خودش است. اما اگر به راحتی مبلغ را بپردازد، شما می‌فهمید که برای به دست آوردن آن پول زحمت زیادی نکشیده است.»

اما بیشتر مردم برای گذران زندگی مشکل دارند. «هزینه‌ها الان باورکردنی نیستند»، این را نور شمح [دختر] ۲۶ ساله می‌گوید که به عنوان پیرایشگر کار می‌کند تا به مادرش برای پرداخت اجاره کمک کند. مادر او روی زمین مسجد اموی مفرش نشسته است ؛جائی پر از مردمی که برای نیایش و تفکر آمده‌اند. عبیر الاحمد بیست ساله که جامه بلند زنانه‌ خاکستری رنگی به تن دارد در کنار او بر روی زمین می‌نشیند. آن‌ها قبلا همدیگر را ملاقات نکرده‌اند، اما به صحبت کردن درباره مردان مشغول می‌شوند.

شمح می‌گوید «شاید من هیچ وقت نتوانم شوهری پیدا کنم. تمام شده‌اند. همه‌ی خوب‌هایشان رفته‌اند.»
احمد در پاسخ می‌گوید «شرایط فعلی به هر حال اجازه قصه‌های عاشفانه را هم نمی‌دهد.[و بدون قصه عاشقانه هم] زندگی سردی می‌شود. ازدواج موفقی پا نمی‌گیرد چون یک طرف نمی‌تواند طرف دیگر را راضی کند. در جنگ چنین چیزی ممکن نیست.»

اما این صداها متعلق به مردم مناطق حاشیه‌نشین تحت محاصره نیستند. به عنوان یک روزنامه‌نگار که به سوریه‌ی اسد سفر کرده است، برای رفتن به هرجایی نیازمند مجوز هستید و نمی‌توانید وارد منطقه تحت کنترل شورشیان شوید. محدودیت‌هایی وجود دارد درمورد کسانی که می‌توانید با آنان حرف بزنید.

شما هنوز می‌توانید به داخل منطقه قدیمی شهر برانید، از مغازه نانوایی که توسط یک خانواده می‌چرخد صبحانه‌ بخرید و خیابان الشارع المستقیم را بگیرید و پایین بروید به سمت جایی که انجیل می‌گوید سنت‌پولس حواری پس از آنکه خود را کور یافت در آنجا قدم گذاشت. اما «مناقیش پنیری‌»[وعده غذایی مردم منطقه با نان، آویشن و پنیر؛ شبیه به پیتزا] شما را کودکی خواهد آورد، از آنجا که مردانی که سابق بر این با بیل نانوایی نان‌ها را در دل تنور آجری جا می‌دادند مُرده‌اند، در حال جنگ‌اند یا از کشور خارج شده‌اند.

و قبل از اینکه شما به آنجا برسید، باید از ده‌ها ایست بازرسی رد شوید که توسط سربازانی گردانده می‌شوند که از شما کارتان را می‌پرسند. مردان مسلح شما را به سمت باب طوما هدایت می‌کنند، یکی از ۷ دروازه‌ی شهر قدیم، که اکنون با پوسترهای سربازان مُرده‌ی سوری پوشانده شده است. در حالی که بیرون از آن، مردانی مرموز با بی‌سیم‌هایی در گوش مراقب هستند.

مردان مسلح، با یونیفرم یا بدون یونیفرم، اکنون همه جا هستند؛ منظره‌ی دیگری از زندگی در دمشق که باید با آن ساخت. بعضی‌ها سرباز هستند، بعضی‌ دیگر اعضای نیروهای دفاع وطنی(NDF)؛ یک نیروی شبه‌نظامی هوادار دولت با شاخه‌های انجمنی که محلی‌ها به آن می‌پیوندند.
دو روز پس از حمله انتحاری دوگانه، اعضای نیروهای دفاع وطنی روی سنگفرش خیابان به نگهبانی ایستاده‌اند. یک تکه از سنگ‌فرش‌ از زمان انفجار‌ها ناپدید شده است. اتوبوس‌هایی که قرار بود زائرران را به مسجد سیده زینب، مقدس‌ترین حرم شیعه در سوریه، ببرند گرچه سیاه شده‌اند و اثر ترکش روی آن‌ها مشهود است اما وصله‌پینه شده‌اند تا بتوانند حرکت کنند. یک جفت کفش ورزشی که متعلق به یکی از زائران بوده‌اند هنوز زیر یک صندلی افتاده‌اند و دورشان را شیشه‌خرد گرفته است.
یکی از راننده‌های اتوبوس کاروان زائرانی که کشته داده است می‌گوید:«عراقی‌ها خیلی شجاع هستند. اعتقاد دارند اگر تقدیر این است که شما باید بمیرید، شما می‌میرید، به همین خاطر تفاوتی نمیکند که به سوریه بیایید یا نه»
تئوری‌های توطئه درباره مسئول [حمله] به وفور شایع هستند.یکی از سوری‌ها در حالی که سرش را خم کرده با چشمک خیلی یواش می‌پرسد«فکر می‌کنید کار چه کسی بوده؟ شاید ایران؟ می‌تواند باشد. نمی‌دانم»
ابوحاتم عضو ۸۰ ساله‌ی نیروهای دفاع وطنی پسر خود را در دومین انفجار از دست داده است اما یک روز پس از تشییع جنازه‌اش دوباره یونیفرم را تن کرده است. می‌گوید «هنوز توان دارم. من از کشورم دفاع می‌کنم. آماده‌ام تا بجنگم. همه ما آماده ایم. اگر آن‌ها یکی از ما را بکشند، قاتلند، اما اگر ما یکی از آن‌ها را بکشیم، داریم از کشورمان دفاع می‌کنیم.»
منبع: گاردین، ۱۷ آوریل ۲۰۱۷:«برق ظریف عادی‌ شدن تهدید را می‌پوشاند؛ در شهری که روزگاری در آن همدلی حاکم بود»
https://goo.gl/KCGiSI