عامل انفجار اتوبوس ساکنان فوعه و کفریا چه گروهی است؟ بررسی نقش متهم ردیف اول

پنج روز پس از بمبگذاری انتحاری در کنار اتوبوس ساکنان دو شهرک شیعه‌نشین فوعه و کفریا در غرب حلب در ناحیه تحت کنترل مخالفان که بیش از ۱۲۰غیرنظامی را کشت هنوز گروهی مسئولیت حمله را برعهده نگرفته است. گروه‌های مخالف مسلح و دولت سوریه در بیانیه‌های رسمی همدیگر را متهم کرده‌اند با این حال این گونه اتهامات دوطرفه بیشتر حاصل کارکرد دستگاه تبلیغات طرفین است و حقیقت پشت سر ممکن است اندکی متفاوت باشد؛ جایی که نگاه‌ها بیش از همه متوجه گروه‌‌های مرتبط با داعش و در راس آنان گروه «لواء‌الاقصی»، منشعب از جندی‌الاقصی، است.
در حالی که تا روشن شدن ابعاد حقیقی ماجرا احتمال دست داشتن گروه‌هایی از هر دو سوی ماجرا به طور مطلق قابل رد نیست، مطلب زیر با تمرکز بر ردیابی عامل احتمالی حمله در درون اردوگاه مخالفان مسلح نوشته شده و سعی می‌کند به این پرسش پاسخ دهد که چرا ظن‌ها به سمت لواء‌الاقصی است و پروسه‌ی قرارداد جابجایی اجباری ساکنان فوعه/کفریا در مقابل ساکنان زبدانی/مضایا در چه فضایی شکل گرفته است.

آغاز «جندی الاقصی»
پنج سال پیش ابوبکر بغدادی رهبر وقت گروه دولت اسلامی در عراق و شام، ابومحمد جولانی را در رأس گروهی به سوریه فرستاد تا تحت نام جبهه‌ النصره علیه حکومت بشار اسد بجنگند. در زیرشاخه‌ی این گروه تازه تاسیس، دسته‌ای تابعه به نام «سرایا‌القدس» حضور داشت تحت فرماندهی فردی به نام «محمديوسف عثمان العثامنة» ملقب به ابوعبدالعزیز القطری؛ از متولدین عراق و از جهادی‌های پرسابقه‌‌ی جنگ افغانستان و چچن.
این گروه که بعدها«جندی‌الاقصی» نام گرفت در ابتدا از حدود ۶۰۰ جنگجوی خارجی(عموما از کشورهای عربی) تشکیل می‌شد و در شمال حماه و ادلب فعال بود. از نظر ایدئولوژیکی همچون داعش دسته‌بندی می‌شدند(پیرو مکتب سلفی-جهادی) و در جریان نزاع اولیه و مشهور النصره-داعش در شرق سوریه(بویژه در دیرالزور) در بیانیه‌های خود درگیری ایجاد شده را درگیری بین علی و معاویه می‌دانستند. از این نظر دخالت نکردند.
در حالی که اولویت را سرنگونی اسد می‌دانستند و نه تشکیل خلافت، برای اینکه بتوانند جنگجویان خارجی دیگر را به سمت خود جذب کنند و مانع از پیوستن آنان به داعش شوند، به طور رسمی از جبهه النصره جدا شدند و با رهبر القاعده در شبه جزیره عرب، ناصرالوحیشی در یمن بیعت کردند(که در ژوئن ۲۰۱۵ در حمله پهپاد امریکا در حضرموت کشته شد). در همان حال جندی‌الاقصی ارتباط همکاری نظامی خود را با النصره قطع نکرده و بصورت هماهنگ با آن سازمان بودند(عموما انتحاری‌های النصره در عملیات نظامی متعلق به این گروه‌ بودند).
در جنگ میان النصره و ارتش آزاد(حرکة حزم و جبهه ثوار تحت حمایت آمریکا) که به نام «قضاء علی‌ المفسدین» شناخته می‌شد به نفع النصره مشارکت داشتند(بخصوص در اتارب و شیخ سلیمان در غرب حلب) و رهبرشان، ابوعبدالعزیز القطری، در بیرون از میدان جنگ و در نزدیکی روستای دیرسنبل ادلب در حالی کشته شد که جمال معروف، فرمانده جبهه‌ثوار، ادعا می‌کرد نیروهای آنان او را به قتل رسانده‌اند. آنان در عملیات به همراه دیگر مخالفان مسلح نیز در قالب ائتلاف جیش‌الفتح شرکت داشتند، گرچه عموما برای پرهیز از تنش در مناطق مجزا به کار گرفته می‌شدند.

بالا گرفتن تنش میان جندی‌الاقصی و دیگر گروه‌های مسلح
تا زمانی که مخالفان مسلح روی دور برد بودند(نقطه عطف آن با تصرف ادلب)، پیروزی مانع از بروز اختلاف جدی می‌شد با این حال این وضعیت دیری نپایید. احرارالشام (که بعدها خود در صف نیروهای تحت حمایت ترکیه و در کنار گروه‌های ارتش آزاد در عملیات سپر فرات، یا آنچنانکه داعش میگفت صلیب فرات، در شمال سوریه علیه داعش می‌جنگید) از جندی‌الاقصی(که عضوی از جیش‌الفتح بود) خواست تا سهمیه‌ نیروی خود را در جنگ علیه داعش در ریف حلب اعزام کند. جندی‌الاقصی با انتشار نامه‌ای به مجلس شورای جیش‌الفتح اعلام کرد که قرار آن‌ها از اول این بوده است که علیه داعش وارد جنگ نشوند و تنها علیه اسد بجنگند. بعد از متهم کردن احرارالشام به ضعف نظامی و اعلام اعدام چهار تن از اعضای خود به دست احرارالشام در اکتبر ۲۰۱۵ از ائتلاف خارج شدند. گرچه پس از دو ماه با پادرمیانی شرعی‌هایی سلفی-جهادی نظیر ابومحمد المقدسی و عبدالله المحیسنی دوباره به ائتلاف بازگشتند. در این زمان با عنوان «نفوذی‌های داعش» و عموما با نام «جندالافعی» توسط دیگر گروه‌ها خطاب می‌شدند.
حضور گروهی که گرچه در نهایت بزرگی خود به سقف دو هزار نفر رسیده بود، از انجا که به جز هدف تاکتیکی تفاوت دیگری با داعش نداشت، سبب تنش در منطقه تحت کنترل مخالفان شد. در حقیقت جندی‌الاقصی همواره اعتقاد داشت مخالفان آنجا که می‌توانند باید با داعش علیه اسد همکاری کنند. امری که توسط ائتلاف مخالفان اسلام‌گرای جیش‌الفتح رد می‌شد. یکبار(در فوریه ۲۰۱۶) خود اعضای جندی‌الاقصی ان را در منطقه خناصر در شرق استان حما آزمودند و تلاش کردند با کمک داعش جاده اثریه را از دو سو قطع کنند که توفیقی نیافتند.

در این میان حملات گاه و بیگاه جندی‌الاقصی به گروه‌های دیگر(عموما با اتهام ارتداد) ادامه داشت: در مارس ۲۰۱۶ به مقر‌های گروه فرقه ۱۳ ارتش آزاد در معره‌النعمان حمله کردند و ده تن از آنان را کشتند. در ژوئن همان سال به کاروان جیش‌الاسلام در حربنوش ادلب حمله بردند. نه تنها گروه‌های مسلح که هجوم‌های انان متوجه نهاد‌های مدنی ادلب نیز بود و مقر کلاه‌سفید‌ها و شورای محلی شهر نیز هدف قرار گرفت. با این حال در راس این اختلافات و مهم‌تر از همه، نزاع جندی‌الاقصی با احرارالشام بود که در طول مدت خود قریب هفتاد کشته از طرفین گرفت.
یکی از نقاط تشدیدگر بحران میان جندی‌الاقصی و احرارالشام، کمپینی نظامی بود که با هدف پاک کردن آخرین بازمانده‌های داعش در ادلب به رهبری گروه احرارالشام و با مشارکت دیگر گروه‌های مسلح به راه افتاد. پس از آن، ترور چهره‌های مذهبی یا نظامی اسلام‌گرا و دیگران در شمال سوریه شروع شد و احرارالشام به صورت پیوسته جندی‌الاقصی را متهم می‌کرد که اعضایش به عنوان سلول‌های خفته داعش دست به ترور می‌زنند. از جمله معروف‌ترین ترورها، کشتن مازن قسوم فرمانده لواء سهام‌الحق فیلق‌الشام و یوسف جنید فرمانده لواء عمر فاروق احرارالشام در سراقب بود.

درگیری جندی‌الاقصی و احرارالشام
اکتبر ۲۰۱۶ زمانی تنش‌ها میان جندی‌الاقصی و احرارالشام به اوج رسید که علی العیسی، مسئول امنیتی احرار الشام در سراقب ربوده شد. احرارالشام یکی از اعضای جندی‌الاقصی به نام هزاع هیثم مشهور به ابودجانه را دستگیر کرد و در بیانیه خود گفت او اعتراف کرده مسئول ربودن العیسی است. در ادامه بیانیه، ۲۴ ساعت به جندی‌الاقصی مهلت داد که او را آزاد کنند و با اعمال فشار، عملیات مروان‌الحدید آنان(با همکاری جیش‌العزه ارتش آزاد در نزدیکی صوران و طیبه‌الامام در شمال حما) را متوقف کرد. جندی‌الاقصی نیز با انتشار بیانیه‌ای مسئولیت توقف عملیات را متوجه احرار الشام دانست و گفت که در نزدیکی جبل‌الزاویه و اریحا از سوی احرارالشام به آن‌‌ها حمله شده. سپس دور خشونت‌ها شروع شد: یک انتحاری جندی‌الاقصی ایست بازرسی احرارالشام در شهرک بنش ادلب را منفجر کرد و شماری از آن گروه را گروگان گرفت. این واقعه که مقدمه‌‌ای نزاعی سراسری میان احرارالشام و جندی‌الاقصی شد، در شهرک‌های جرجناز، سرمدا، حامدیه و معره‌النعمان پی گرفته شد. ۱۶ گروه ارتش آزاد در بیانیه‌ای به حمایت از احرارالشام پرداختند. جندی الاقصی گروهی از زندانیان احرارالشام را در کفرسجنه تیرباران کرد و محمد منیر یک فرمانده دیگر احرار را در شهرک حزارین کشت. در همین اثنا بود که النصره نام خود را به جبهه فتح‌الشام تغییر داد و از آنجا که جندی الاقصی نیرویی به مراتب از لحاظ نفرات و تجهیزات ضعیف‌تر بود بلافاصله با اعلامیه‌ای رسمی ادغام مجدد خود را در النصره(جبهه فتح‌الشام جدید) اعلام کرد تا بتواند خود را محافظت کند. با پادرمیانی النصره بین آنان آتش‌بس برقرار شد و قرار شد پرونده به مجلس قضائی شرعی ارجاع شود. اما این پادرمیانی نیز دیری نپایید و با حمله جندی‌الاقصی به ایست‌های بازرسی صقورالشام در شهرک مصیبین و احرارالشام در روستای الباره قرار آتش‌بس‌ از هم پاشید. النصره(یا همان جبهه فتح‌الشام) طی بیانیه‌ای اعلام کرد که فرمانده این نیرو از دستورات تبعیت نمی‌کند و علیه انان موضع گرفت. این بیانیه جندی‌الاقصی را سه شقه کرد.

تشکیل لواء الاقصی
بخشی با النصره ماندند، بخشی گروه «انصار ترکستان» را تشکیل دادند و شق سوم به رهبری ابوعبدالله الغزی به شکل رسمی از بیعت النصره جدا شده و بیعت خود با داعش تحت عنوان «لواء الاقصی» اعلام کردند. آنها هیئت تحریرالشام جدید‌التاسیس را مرتد خواندند و بلافاصله به مقرها و ایست‌های بازرسی جیش‌النصر، فرقه‌الوسطی و فرقه اول مشا ارتش آزاد و همچنین اجناد الشام در شمال حماه در نزدیکی مورک، کفرزیتا و حومه لطامنه حمله کردند و در فوریه ۲۰۱۷ قریب ۱۵۰ تن را به اسارت گرفتند. در اینجا سرانجام هیئت تحریرالشام(با مرکزیت النصره) با صدور بیانیه‌ای آن‌ها را خوارج خواند(اصطلاحی که عموما آن را برای داعش استفاده می‌کنند) و به اتهام تکفیر دیگر گروه‌ها و نپذیرفتن هیئت قضاوت به آنان اعلام جنگ سراسری داد. در طی این نبردها بود که ۷۰ تن از هیئت تحریر الشام و در راس آنها فرماندهان ابوبکر التمانعه و ابوثائر الحموی کشته شدند. سرانجام پس از ۵ روز درگیری در پی محاصره شدن اعضای لواء الاقصی در شهرک‌های حیش و مورک در جنوب ادلب و شمال حماه اعضای این نیرو موافقت کردند که بدون سلاح‌های سنگین خود، منطقه را به سمت پایگاه داعش و برای پیوستن به آنان در سه نوبت ترک کنند. اما پیش از خروج به سمت رقه، ۱۴۲ عضو مخالفان مسلح(عمدتا وابسته به جیش‌النصر، فرقة ‌الوسطی و فیلق‌الشام ارتش آزاد بعلاوه شماری از احرارالشام) را که اسیر داشتند در نزدیکی ایست بازرسی خزانات در جنوب ادلب سر بریدند و در گورهای دسته‌جمعی دفن کردند.

جنایات فرقه‌ای جندی‌الاقصی و مورد فوعه و کفریا
موارد جنایت جنگی متعددی از سوی جندی‌الاقصی ثبت شده است همچون کشتار غیرنظامیان علوی در شهرک معان در شمال حما در فوریه ۲۰۱۴ یا اعدام اعضای گروه الویه الانصار جبهه ثوار ارتش آزاد در آگوست ۲۰۱۵ به اتهام ارتداد. با این حال عملکرد دستگاه تبلیغات آنان در نفرت‌پراکنی فرقه‌ای عمدتا متوجه دو شهرک‌ شیعه‌نشین ادلب فوعه و کفریا بود و این نیز با دو واقعه‌ی مهم تشدید شد؛ یکی بحث‌های مربوط به طرح توافق فوعه-کفریا(دو شهرک شیعه‌نشین) در مقابل مضایا-زبدانی(دو شهر سنی‌نشین) که با مرگ ۳۸ غیرنظامی سنی بر اثر گرسنگی در شهرک مضایا (تحت محاصره‌‌ی نیروهای وابسته به ایران، حزب‌الله لبنان و ارتش سوریه) همراه شد.
مورد دوم بر هم زدن فاز اول توافق تخلیه ۴۰ هزار غیرنظامی حلب توسط ایران با شلیک شبه‌نظامیان شیعی و متوقف کردن اتوبوس‌ ساکنان حلب(به منظور گنجاندن فوعه و کفریا در متن قرارداد) که در مقابل با آتش زدن اتوبوس‌های راهی فوعه و کفریا توسط اعضای جندی‌الاقصی همراه شد. در آن مقطع زمانی تخلیه ساکنان حلب و فوعه/کفریا با مهار جندی‌الاقصی از سوی جبهه النصره عملی شد چرا که این گروه از النصره(هیئت تحریرالشام) فرمان می‌برد، در حالی‌که این امر در زمان قرارداد اخیر برای تخلیه فوعه/کفریا در مقابل زبدانی/مضایا معنی نداشت؛ بخصوص بعد از جدائی لواء‌الاقصی و پیوستن آن به داعش که با درگیری‌های خونین و اعدام‌های صحرایی همراه بود. اعضای جندی‌الاقصی(که در لیست گروه‌های تروریستی ایالات متحده نیز وارد شده بودند) مکررا تهدید کرده بودند اجازه‌ی خروج زنده‌ی ساکنان شهرک‌های شیعه‌نشین را نخواهند داد و این امری مخفی نبود.

قرارداد برای تخلیه‌ی فوعه/کفریا در مقابل زبدانی/مضایا
بر خلاف قرارداد بار گذشته که میان ترکیه (به نمایندگی از احرارالشام) و ایران منعقد شده بود، این‌بار توافق میان قطر(به نمایندگی از هیئت‌ تحریرالشام و در واقع جبهه النصره) و ایران بسته شد و پول واریز شده به حساب هیئت تحریر رفت. به عبارتی اگر طرح نظامی ایران برای رسیدن به دو شهرک به سرانجام نرسیده بود(عملیات نیمه‌تمام‌ جنوب حلب در اکتبر ۲۰۱۵) این قرارداد می‌توانست مقصود را برآورده کند در عین حال که راه بدون دغدغه را برای عملیات احتمالی تصرف ادلب در آینده مهیا سازد.
در این جابجایی اجباری، بهترین پوشش دفاعی برای خروج ساکنان فوعه و کفریا که دو سال زیر محاصره و آماج خمپاره‌های گروه‌های مخالفان مسلح بودند، امضای قرارداد با گروهی بود نظیر النصره، که می‌توانست با استفاده از هژمونی خود مابقی گروه‌های افراطی را نیز کنترل کند. در عین حال که در مناطق تحت کنترل مخالفان تظاهرات‌های اعتراضی علیه این گروه برگزار می‌شد(متهم به قبول توافق، بی‌خانمان کردن ساکنان شهرهای سنی‌نشین و تن دادن به پاکسازی قومی)
از آغاز قبول طرح برای خروج ساکنان فوعه و کفریا، ترس از حمله‌ی لواءالاقصی و دیگر هسته‌های مخفی داعش به کاروان سبب شد تا النصره تدابیر امنیتی را وضع کند. مشکل اصلی در نقل‌و‌انتقال از آنجا ناشی می‌شد که چندین کاروان، در چند روز پیاپی، می‌بایست از ادلب تا غرب حلب می‌آمدند و در هر بخش از میانه‌ی راه می‌توانستند هدف حمله قرار بگیرند. از این رو النصره در عین حال که شماری از شبه‌نظامیان هیئت تحریر به همراه احرارالشام را برای محافظت به همراه آنان فرستاد، کاروان‌ها را در شب حرکت داد و با تغییر مسیر، سکوت کامل رادیویی اعمال کرد(همچون زمان عملیات) به این‌منظور که مهاجمان احتمالی را گمراه کند. برنامه آنان نیز به نظر درست پیش رفت و در کل مسیر راه اتفاقی برای اتوبوس‌ها نیفتاد. ضربه در واقع آنجایی وارد آمد که انتظارش را نداشتند: در نزدیکی مقصد و در چند قدمی ایست بازرسی راشدین که روی کاغذ امن‌ترین مکان به حساب می‌آمد و علاوه بر گروه امداد، خبرنگاران و عکاسان مخالفان نیز خبر شده بودند تا رسیدن کاروان را پوشش دهند. انفجاری که علاوه بر غیرنظامیان، جان شماری از شبه‌نظامیان مخالفان مسلح و فعالان رسانه‌ای را نیز گرفت.

در نهایت با توجه به تیپ جمعیتی هدف گرفته شده و نحوه‌ی تهاجم به اتوبوس‌ها، این انفجار فرقه‌ای رد گروهی سلفی‌جهادی را بر خود دارد و با توجه به آنچه در بالا آمد، می‌تواند در چارچوب تنش ماه‌های اخیر شاخه‌ی مرتبط با داعش در مناطق تحت کنترل مخالفان توضیح داده شود. ولو آنکه شادی هواداران داعش پس از حمله نادیده گرفته شود و پیام دو هفته پیش ابوالحسن المهاجر، سخنگوی داعش، نیز در نظر نیاید. پیامی ۳۷ دقیقه‌ای که در آن المهاجر به مخالفان مسلح در سوریه بابت فروختن و تسلیم کردن شهرهای سنی‌‌نشین در قبال دریافت دلار حمله کرده بود.

«منطق ترسناک پشت حمله‌ی شیمیایی سوریه»

ترجمه‌ی مقاله نشریه نیویورک‌ تایمز آمریکا درباره حمله شیمیایی اخیر به خان شیخون و عوامل آن:

«موقعیت دیپلماتیک برای بشار اسد رییس جمهور سوریه روشن به نظر می‌رسید. او با کمک روسیه قدرتش را مستحکم کرده بود، شورشیان به زانو درآمده بودند و ایالات متحده اعلام کرده بود که سرنگون کردن او اولویت او نیست.
پس چرا اسد باید با کشتن تعداد زیادی انسان که بیشترشان کودک بودند با آن‌چه که ترکیه اکنون آن را عامل اعصاب سارین می‌داند همه این‌ها را به خطر می‌انداخت؟ او چرا باید کشنده‌ترین حمله شیمیایی از سال ۲۰۱۳ در حومه دمشق را اکنون به کار ببرد؟ آن حملات در آن زمان تا مرز برانگیختن آمریکا به تلافی نظامی پیش رفتند. و طی یک تغییر جهت حیرت‌انگیز، حملات روز سه‌شنبه باعث واکنش رییس جمهور ترامپ شد: ده‌ها موشک کروز به سوی پایگاه هوایی سوریه شلیک شدند.
یکی از دفاعیات اصلی مطرح شده توسط متحدان و حامیان آقای اسد در انکار این که نیروهای او مرتکب حمله روز سه‌شنبه شدند، آن طور که یک تحلیل‌گر ایرانی به نام مصیب نعیمی به سایت خبری سپوتنیک متعلق به دولت روسیه گفت، این است که چنین حمله‌ای حرکتی دیوانه‌وار محسوب می‌شد. با این حال، تحلیل‌گران می‌گویند که این عملی غیرقابل توضیح نیست بلکه بخشی از یک استراتژی جهت افزایش حملات علیه غیرنظامیان است که به دقت محاسبه شده است.
چندین سال است که، حداقل از زمانی که گلوله‌باران محله‌ها با توپخانه‌‌ها در سال ۲۰۱۲ آغاز شد و سپس با پرتاپ بمب از بالگردها و مدتی بعد جنگنده‌ها ادامه یافت، دولت سوریه سیاستی واحد را درپیش گرفته است: پیروزی تمام‌عیار را از طریق به تباهی کشاندن حداکثری زندگی هر کسی که در نواحی خارج از کنترل آن زندگی می‌کند.
نیروهای دولتی مخالفان شکست خورده را از هر سوی کشور به استان ادلب، جایی که حمله شیمیایی رخ داد، هدایت کرده‌اند. آن‌ها پس از تحمل گرسنگی و خروج از پناهگاه‌هایشان بر اثر بمباران، و تحت توافق‌های تسلیم یک طرفه، توسط اتوبوس به این استان آورده شدند، جایی که گروه‌های وابسته به القاعده حضور دارند و ارتش سوریه از این به عنوان توجیهی برای بمباران بدون توجه به ایمنی شهروندان استفاده می‌کند.
دکتر منذر خلیل، مدیر بهداشت استان ادلب، می‌گوید که چنین اقداماتی افراطی‌ با هدف نمایش دادن مصونیت دولت و تضعیف روحیه دشمنان آن انجام می‌شود. دکتر خلیل می‌گوید: «این باعث می‌شود که ما حس کنیم که شکست خورده‌ایم». لثه‌های او پس از تماس با تعداد زیادی قربانی حملات شیمیایی در روز سه‌شنبه دچار خونریزی شده بود. او ادامه می‌هد «جامعه بین‌المللی در برابر آن چیزی که رخ می‌دهد تنها تماشاگر خواهد بود – و بدون این که کاری کند شاهد این که بمب‌های بشکه‌ای سقوط می‌کنند و راکت‌ها غیرنظامیان، بیمارستان‌ها و امداد شهری را بمباران می‌کنند و کودکان و کارمندان بهداری را می‌کشند.»
بنته شلر، مدیر خاور میانه بنیاد هینریش بول در برلین می‌گوید: «از نظر نظامی نیازی به این کار نیست. اما این باعث گسترش این پیام می‌شود که:‌ شما به حال خود رها شده‌اید. از قوانین بین المللی توقعی نداشته باشید. می‌بینید که [این قوانین] حتی از یک کودک هم محافظت نمی‌کند.»
روز سه‌شنبه در دمشق ولید المعلم وزیر خارجه سوریه روایت شاهدان، خبرگان و رهبران جهانی را مبنی بر این که دولت پشت این حمله بوده را این چنین به چالش کشید: «من مجددا به شما تاکید می‌کنم: ارتش سوریه از این نوع تسلیحات استفاده نکرده، قبل از این نکرده و در آینده هم نخواهد کرد — نه تنها علیه مردم خودمان بلکه حتی علیه تروریست‌هایی که با خمپاره‌هایشان به غیرنظامیان ما حمله می‌کنند».
اما این انکار، و همچنین تصریح روسیه به این که یک بمب به انبار سلاح‌های شیمیایی تحت کنترل شورشیان اصابت کرده بود سرسری به نظر می‌رسیدند و تقریبا بدون توجه به واقعیت‌هایی بودند که به گفته دولت‌های غربی به دست داشتن دولت سوریه اشاره می‌کند.
منتقدان رییس جمهور باراک اوباما، از جمله رییس جمهور ترامپ، می‌گویند که تصمیم او مبنی بر این که «خط قرمز» خود را در پی حملات [شیمیایی] سال ۲۰۱۳ اعمال نکند دولت اسد را متقاعد کرد که می‌تواند از عواقب هر اقدامی با مصونیت فرار کند و به همین دلیل تاکتیک‌های خشنش را علیه غیرنظامیان از آن زمان به طور دائم افزایش داده است. جهاد یزیجی، یک اقتصاددان متمایل به مخالفان می‌نویسد که از زمان آن «چراغ سبز، اسد می‌داند که حملات وسیع علیه غیرنظامیان با این که در کوتاه‌مدت هزینه‌ای بر دوش روابط عمومی است اما در بلندمدت یک دارایی سیاسی به حساب می‌آید.»
منتقدان می‌گویند که آن باور در پی اظهارات اخیر مقامات آمریکایی بر این که اکنون زمان پذیرفتن «واقعیت سیاسی» افتادن قدرت در دستان اسد است تقویت شد.
آقای یزیجی می‌نویسد که با نشان این که آن‌ها هیچ حدی برای تاکتیک‌هایی که به کار می‌برند قائل نیستند «رژیم ناتوانی و ضعف غرب را به جهانیان نشان می‌دهد.»
دکتر خلیل ۳۵ ساله شغلش را در یک بیمارستان دولتی در سال ۲۰۱۱ رها کرد. روزهای اول خیزش مردم سوریه بود، با تظاهرات عمدتا مسالمت‌آمیز که با سرکوب نیروهای امنیتی مواجه شد. او می‌گوید که به دلیل مداوای تظاهرکنندگان زخمی تهدید به دستگیری شده بود.
در سال ۲۰۱۵، ترکیبی از نیروهای شورشی مرتبط با القاعده و سایر گروه‌ها، که برخی از سوی ایالات متحده و هم‌پیمانان آن حمایت می‌شدند، نیروهای دولتی را از شهر ادلب پایتخت استان ادلب، بیرون راندند. دکتر خلیلی به مدیریت بهداشت استان رسید. در آن زمان بود که شهر تبدیل به هدف بمباران شد و دولت روسیه آمریکایی‌ها را به پشتیبانی از گروهی که در آن زمان النصره خوانده می‌شد متهم کرد.
دکتر خلیل می‌گوید «ما می‌دانیم که در این دام القاعده گرفتار شده‌ایم. اما از ۲٫۲ میلیون نفر که در ادلب زندگی می‌کنند چند نفر جنگجوی القاعده هستند؟ شما نمی‌توانید دو میلیون نفر را به خاطر آن‌ها بکشید.»
سقوط ادلب به یک نقطه عطف دیگر منتهی شد: ورود تمام عیار روسیه به درگیری و افزودن به قدرت آتش دولت سوریه. روسیه گفت که برای مبارزه با دولت اسلامی وارد می‌شود، اما بیشتر تهاجم‌هایش را در جاهایی در غرب، مانند ادلب، هدایت کرد که شورشیان رقیب تهدید فوری‌تری برای نیروهای دولتی محسوب می‌شدند.
حملات با گاز کلر ادامه پیدا کرد؛ بازرسان سازمان منع سلاح‌های شیمیایی و سازمان ملل متحد به این نتیجه رسیدند که دولت حداقل سه حمله را در سال‌های ۲۰۱۴ و ۲۰۱۵ صورت داده که همگی واکنش بین المللی ناچیزی دریافت کردند.
جمعیت ادلب با رسیدن شورشیان و غیرنظامیان آمده از مناطقی که دوباره به دست نیروهای اسد و متحدانش افتاده‌اند، افزایش پیدا کرد.
پس از این که آقای ترامپ به ریاست جمهوری رسید و اعلام کرد که تمایل دارد تا با روسیه و شاید حتی با اسد بر علیه دولت اسلامی کار کند، این انتظار که جامعه بین المللی مشروعیت‌بخشی مجدد آقای اسد را می‌پذیرد افزایش پیدا کرد. و در هفته گذشته بیانیه‌های رکس تیلرسون وزیر خارجه و نیکی هیلی سفیر آمریکا به سازمان ملل صادر شد که عملا نشان می‌دادند که ممکن است واشنگتن بپذیرد که آقای اسد بر سر قدرت باقی بماند.
روز دوشنبه مقام‌های غربی در حال جمع شدن در بروکسل بودند تا پرداخت میلیاردها دلار کمک مالی را به دولت اسد جهت بازسازی ارزیابی کنند، و در همان حال مخالفان حکومت نگران بودند که غربی‌ها از درخواست انتقال سیاسی به عنوان پیش‌شرط دست بردارند.
پنجشنبه که رسید مقام‌های نظامی آمریکا در حال رایزنی درباره یک حمله نظامی محتمل به سوریه بودند و آقای تیلرسون می‌گفت که «هیچ نقشی» برای آقای اسد در آینده سوریه وجود ندارد. و سپس روز پنجشنبه – قبل از سپیده دم جمعه در سوریه – آقای ترامپ دستور حمله به پایگاه هوایی الشعیرات را، که به گفته او حمله شیمیایی از آن‌ مبدا صورت گرفت، صادر کرد.
شاهدان چگونگی روی دادن حمله روز سه‌شنبه را توصیف کرده‌اند. صبح آن روز، شبکه‌ای از دیدبان‌ها، مطابق معمول در حال رهگیری آسمان بودند تا به ساکنان و امدادگران نسبت به حملات هوایی احتمالی هشدار بدهند. آن‌ها هواپیمای سوری را دیدند و هشدارها را از طرق بی‌سیم ارسال کردند.
سپس دیده شد که هواپیمای سوخوی Su-22 در حال گشت‌زنی بر فراز خان شیخون در ساعت ۶:۴۷ بامداد بود و دوباره در ۶:۵۱ بامداد. یکی از آن دیده‌بان‌ها بر اساس تجربه طولانی گمان داشت که ممکن است هواپیماها حامل بمب‌های شیمیایی باشند.
او هشدار داد «بچه‌ها، به مردم بگویید که ماسک بزنند». شاهدان زمان حمله را اندکی قبل از ۷ صبح می‌دانند. ویدیویی از آن محل و در آن زمان برخاستن بلند دود در سه نقطه و یک ابر کوچکتر دود را نشان می‌دهد.
دکتر خلیل می‌گوید که او و همسرش در حال نوشیدن قهوه در خانه در ساعت ۸ صبح بودند که او یک تماس تلفنی دریافت کرد و با شتاب به بیمارستان مرکزی ادلب رفت. او در آنجا ۶۰ بیمار را یافت که بخش‌های بیمارستان را پر کرده بودند. بینی او شروع به خارش کرد که حدس می‌زند به خاطر مواد سمی بود. در خان شیخون حملاتی جدید یک بیمارستان و یک مرکز امداد شهری را هدف قرار دادند.
در نقاط مختلف استان، پزشکان نشانه‌هایی را مشاهده کردند که شبیه نشانه‌های مسمومیت با گاز سارین بود. برخی از افراد آواره شده که در سال‌های اخیر در ادلب ساکن شدند اهل حومه دمشق هستند، جایی که در سال ۲۰۱۳ توسط گاز سارین مورد حمله قرار گرفته بود.
معاذ الشامی یک فعال رسانه‌ای اهل نزدیکی‌های دمشق برای مدت دو ماه بر اثر حملات ۲۰۱۳ بیمار شده بود. او که اکنون در ادلب زندگی می‌کند دچار همان استفراغ‌ها و مشکلات تنفسی‌ای شد که از آن روز به خاطر دارد. صدای او از پشت تلفن پس از دو روز همچنان گرفته و خش‌دار بود.»
منبع: نیویورک‌ تایمز، ۶ آوریل ۲۰۱۷ https://goo.gl/ZcnFT3

«چگونه قیام سوری‌ها تحت تسلط جهادی‌ها درآمد؟»

ترجمه‌ی مقاله‌ی لبنا مری، فعال سوری، عکاس خبرگزاری رویترز و از مشارکت‌کنندگان در انقلاب سوریه

«سقوط حلب، آغازی بود بر پایان یک انقلاب؛ انقلابی که با شعارهای مسالمت‌آمیز و راهپیمایی مدنی شروع شد.
تا چند هفته دیگر جنگ سوریه ششمین سال خود را پشت سر خواهد گذاشت. وقتی آن زمان برسد، انقلاب در یک جنگ داخلی درهم‌پیچیده شده است که در آن نمایندگان محلی قدرت‌های منطقه‌ای در نزاعی مسموم از فرقه‌گرایی با هم می‌جنگند. در این دیگ خشونت، افراطی‌ترین دسته‌ها رو آمده‌اند. در همان زمان که داعش بیش از یک‌سوم سوریه را کنترل می‌کند، القاعده و شاخه‌هایش بر مناطق تحت کنترل شورشیان مسلط شده‌اند. چگونه چنین چیزی اتفاق افتاد؟ چگونه سوریه، یکی از سکولارترین کشورهای جهان عرب، به مرکز جهاد بدل شد؟

برای آنان که با سال‌های اولیه‌ی خیزش سوریه آشنا نیستند، باید گفت مناطق تحت کنترل شورشیان بهشت امنی بود برای بسیاری از فعالان که از مناطق دولتی گریخته بودند. اعضا و فعالان جامعه مدنی سوریه با پیش‌زمینه‌های سیاسی، مذهبی و طبقه‌های مختلف همینطور در این مناطق به گرمی پذیرفته می‌شدند، همچنین خبرنگاران خارجی که با گریز از دست دولت در ظرف سال‌های ۲۰۱۱ تا ۲۰۱۳ به سوریه وارد شده‌ بودند.
با اینحال امروز، این مناطق برای خبرنگاران و برای کسانی که تصمیم‌گرفته‌اند همچنان جنگ سوریه را پوشش دهند خطرناک‌ترین مناطق هستند. آن‌ها که مانده‌اند از بمباران شدن توسط رژیم اسد می‌ترسند، اما همزمان حتی بیشتر از اینکه ربوده شوند می‌ترسند. چگونه به این نقطه رسیدیم؟

سرکوب دولتی عاملی کلیدی در ظهور جبهه النصره، شاخه اصلی القاعده، که اکنون با نام جبهه فتح‌الشام شناخته می‌شود، بود. رئیس‌جهور بشار اسد هیچگاه از نظر دور نداشت که هرکس را که مخالف فرمانراویی‌اش است تهدید به برپاکردن آخرالزمان کند. شعاری که توسط هوادارنش استفاده می‌شود و هنوز می‌شود موید آن است: « یا اسد، یا کشور را به آتش خواهیم کشید» این وعده به شکل گسترده‌ای جامه عمل پوشید. روستاها و شهرهایی که علیه دولت دست به تظاهرات زده بودند مورد حمله واقع شدند و اغلب کشتارها را تجربه کردند. الحوله در حمص مثالی قدرتمند از این موضوع را ارائه می‌کند. در ماه مه ۲۰۱۲ تقریبا ۵۰ خانوار کشتار شدند.

مثالی دیگر روستای بنش در ادلب است که به نوبه خود شاهد سرکوب بود. در سال ۲۰۱۱ بسیاری از ساکنان علیه دولت تظاهرات کردند. دولت نه تنها با حمله به روستا و شلیک به سمت تظاهرکنندگان پاسخ داد، بلکه هر کس را که در کارت شناسایی‌اش بنش به عنوان محل تولد درج شده بود جمع کرد بدون توجه به اینکه آیا در تظاهرات شرکت داشته است یا نه. مردمی که روی کارت شناسایی‌شان بنش نوشته بود، بدون توجه به وابستگی سیاسی‌شان، اتوماتیک توسط دولت بازداشت و زندانی شدند. در میانه‌ی ۲۰۱۲، بنش جزو اولیت شهرک‌هایی بود که از ورود جبهه‌النصره استقبال کرد. این اتفاقی نیست که قطعه فیلمی پربیننده که در آن شهروندان، جنگجویان خارجی را با خواندن شعارهایی در حمایت از القاعده و بنیان‌گذارش اسامه بن‌لادن تشویق می‌کنند از بنش بیرون آمده بود.

کشتار و وحشیگری دولتی باعث شد تا بسیاری از شهروندان به گروه‌های رادیکال و پیغام‌های افراطی‌شان رو بیاورند؛ پیامی با این محتوا که این نزاعی بر سر مرگ و زندگی است واقدامات شدیدی مثل پاکسازی قومی و قصابی متقابل را طلب می‌کند. رسانه، تظاهرات غیرخشونت‌آمیز و حرکات سیاسی را همچون تئاتر خیابانی که توسط دانش‌آموزان کالج برای دفاع از دموکراسی و آزادی برپا شده بود به یاد نمی‌آورد.
ما که در آغاز آنجا بودیم و تظاهرات می‌کردیم حتی در زمانی که سربازان دولتی مردم اطراف ما را با گلوله هدف می‌گرفتند، می‌دانیم که چه اتفاقی افتاد، ما به خاطر داریم و سیر حوادث را می‌شناسیم. اما برای بقیه‌ی جهان، بنش تنها شهر بدنام دیگری در منطقه تحت کنترل شورشیان است. در آغاز اینگونه نبود، اینگونه شد؛ تنها پس از آنکه رژیم خوی وحشی‌گری‌اش را نشان داد و جهان تماشا کرد و صبر کرد تا ساکنان این روستاها دست کمک به مردمی دراز کنند که می‌توانند از آنان محافظت کنند.

در عین‌حالی که ساکنان به سمت جبهه النصره جذب می‌شدند، گروه‌های میانه‌روی شورشی به طور فزاینده‌ای به تهور آنان در میدان جنگ متکی می‌شدند. گروه‌های ارتش آزاد از ترتیب‌دادن حملات انتحاری اجتناب می‌کردند اما بلافاصله درجه تاثیر و پتانسیل جنگجویان آبدیده‌ای مثل جنگجویان جبهه النصره را تشخیص دادند. برای مثال آنان نمی‌توانستند پایگاه منغ در حومه حلب را بدون موج انتحاریونی بگیرند که نیروهای دولتی را از پیش‌رو برداشتند.

در همان حال که دولت تمام قدرت موجود در انبار ذخیره‌‌اش را از جت‌های جنگی تا سلاح‌های شیمیایی به کار گرفته بود، گروه‌های ارتش آزاد تشخیص دادند که نیاز دارند تا زمین بازی را تراز کنند و تمایل داشتند چشم بر ارتباطات النصره با القاعده ببندند. در نتیجه، گروه‌های ارتش آزاد آرام آرام اجازه دادند جهادی‌ها کنترل منازعه را به عهده بگیرند تا آن به فرجام خودش برسد. در همان زمان، سیب‌های گندیده‌ی موجود در سبد ارتش آزاد حمایت عمومی از آن را فرسایش دادند. در سال ۲۰۱۳ رانندگان کامیون در حومه شهرک حارم در نزدیکی مرز ترکیه مجبور شدند مبلغی حدود ۵۰۰۰ لیره‌ی سوریه معادل ۱۰۰ دلار بپردازند؛ در ظاهر به نام عملیات امنیتی اما در واقع برای پر کردن جیب فرماندهان فاسد.

درحالی که منازعه پیش‌ می‌رفت، جبهه النصره توانست افکار عمومی را علیه فعالان و رهبران ارتش آزاد که در آغاز در سال‌های ۲۰۱۱-۲۰۱۲ در انظار به عنوان قهرمانان مطرح بودند برگرداند. در سال ۲۰۱۴ رائد الفارس، فعال معروف جامعه مدنی از سوءقصدی در نزدیکی خانه‌اش در کفرنبل جان به دربرد. اگرچه جبهه النصره مسئولیت این حمله را به عهده نگرفت، هوادارانش در شبکه‌های اجتماعی عصبانیت‌شان را از ناکام ماندن حمله پنهان نکردند.
قابل توجه آن بود که حمایت عمومی از الفارس وجود نداشت. جامعه‌ای که روزگاری او را در قامت قهرمان و نماد جنبش‌اش در نزاع مسالمت‌جویانه علیه مستبد می‌دید ساکت ماند. در پس از این حادثه، من با بسیاری از ساکنان کفرنبل حرف زدم. آنها جبهه النصره را به عنوان نیروی جنگجویی موثر می‌دیدند درحالی‌که شعارهای الفارس و تظاهرات‌هایش نه نتیجه‌ای ملموس دربر داشت نه آنها را از بمب‌های اسد حفاظت می‌کرد. اگر آن‌ها می‌توانستند بین این دو انتخاب کنند، کسی را انتخاب می‌کردند که حفاظت از آنان را ارائه میداد.

گروه‌های محترم ارتش آزاد و رهبران آنها هم مزه خشم جبهه النصره را چشیدند. در سال ۲۰۱۴ جهادی‌ها سلاح‌های گروه حرکة حزم را که توسط آمریکا تامین شده بود ضبط کردند و رهبران گروه را مجبور کردند به ترکیه فرار کنند. حرکة حزم در تصرف بخش عمده‌ای از استان ادلب نقش اساسی ایفا کرد اما وقتی زیر تفنگ‌های جبهه النصره از هم‌پاشید شهروندان بی‌تفاوت ماندند. حقیقت این است که گروه‌های جهادی در مهارت‌های سازمانی یک گام جلوتر هستند. آن‌ها در اشاعه‌ی تبلیغات و ایجاد پایگاه حمایتی برای خود تجربه دارند. آن‌ها همچنین وقتی بحث بودجه و منابع می‌رسید به شدت مکفی بودند. در منازعه‌ای که پول مهم است، آن‌ها به ندرت مشکل کمبود پول داشتند و به همین خاطر، [نسبت به دیگر گروه‌ها] مزیت‌مند محسوب می‌شدند. ارتش آزاد از طرف دیگر پیوسته با مشکل کمبود شدید پول مواجه بود و مجبور بود اکثر زمان و منابعش را برای پیدا کردن حمایت مالی صرف کند. تمام این‌ها به شکل سنگینی بر توانایی‌اش در شکل‌دادن جنبش‌های مردمی لازم که آنها را حمایت کنند تاثیر گذاشت.

گروه‌های جهادی، صرف‌نظر از شاخه‌های گوناگون‌شان، در کنارگذاشتن اختلافات و همکاری کردن با یکدیگر بسیار خوب بودند در حالی که ارتش آزاد به سرعت تبدیل به ارتشی نیابتی برای کشورهای مختلف شد و این مطلب کارکردش به عنوان یک واحد را آسیب زد. مردم به این نکته توجه کردند و این نقیصه در عین حال که به بهای از دست رفتن حمایت بیشتر برایشان تمام شد، گروه‌های جهادی را قدرتمندتر جلوه‌گر ساخت به طوری که بیشتر قادر هستند کار را به اتمام برسانند.
از نگاه بیرونی، روایت انقلاب می‌تواند به عنوان روایتی سیاسی ظاهر شود.اما در واقع این روایتی از مردمان بود؛ مردمی که به موقعیت خطرناک و مرگبار پرتاب شدند و روی به هرکسی کردند که می‌توانست خودشان و خانواده‌هایشان را بهتر محافظت کند.

در همان حال که خورشید انقلاب سوریه در حال غروب است، جهادی‌های تخم‌ریزی کرده کشورهای تازه‌ای را برای بی‌ثبات کردن پیدا خواهند کرد. فهم عواملی که ظهور انان را تغذیه کردند می‌تواند به این معنا باشد که بتوان جلوی بازتولید مجدد انان را گرفت.

در حلب اتوبوس‌های سبز آخرین بازمانده‌ی تظاهرکنندگان قیام سوریه را که جرات کرده بوند دموکراسی، عدالت و زندگی بهتر بخواهند با خود بردند. در هفته‌ها و ماه‌های پیش‌رو افراد بیشتری سوار بر آن اتوبوس‌ها خواهند شد. انقلاب سوریه اکنون تنها به عنوان جنگی داخلی در یادها خواهند ماند و آنان که در لحظه‌ی مرگ اعتقاد داشتند دوستانشان راه را ادامه خواهند داد چیزی بیشتر از شماری عدد در کتاب‌های تاریخ نخواهند بود.
در جدال با مردان تفنگ‌دار، تظاهرکنندگان مغلوب شدند.»
منبع: https://goo.gl/yVHrpR

«سیاهچاله‌های شکنجه‌ی اسد»

ترجمه مقاله نشریه اکونومیست انگلیس درباره وضع زندانیان در سوریه

«آشکار بود که حمزه الخطیب پیش از اینکه بمیرد شکنجه شده بود. یک ماه بعد از دستگیری در جریان یک تظاهرات آرام در آوریل ۲۰۱۱ وقتی او را به خانواده‌اش بازگرداندند، تن بیجان پسربچه‌ی ۱۳ ساله پوشیده از جای آتش سیگار و پارگی بود. فک و کاسه‌‌ی زانوهایش خرد شده بود و آلت‌ تناسلی‌اش را بریده بودند.ادامه نوشته »

«مدافعان حرم» و تظاهرات‌های خیابانی سال ۸۸ ایران

اغلب اعضای وابسته به سپاه پاسداران که در سوریه می‌جنگند از افرادی تشکیل شده‌اند که در جریان برخورد با تظاهرات‌های «جنبش سبز» در مقطع زمانی سال ۸۸ حضور داشته‌اند. جملات زیر، بخشی از خاطرات اعضای خانواده‌‌ی ۹ تن از کشته‌شدگان ایران در جنگ سوریه است از جریان مقابله‌ی آنان با معترضان به نتایج انتخابات ریاست جمهوری که در رسانه‌های حکومتی ایران بازتاب یافته‌اند:

*همسر سجاد عفتی:
«از شجاعت همسر شهیدم هرچه بگویم کم گفته‌ام چراکه ایشان خیلی دلیرانه در فتنه ۸۸ ایستادگی کرد و زمان عقد چشم‌شان به دلیل اینکه آجر خورده بود، ورم کرده بود.» (دی ۹۴ https://goo.gl/T3oUFL / https://goo.gl/EEXV4g )

*همسر احمد اعطایی
«زمان اغتشاشات فتنه سال ۸۸ اوایل ازدواجمان بود و او حدود یک ماه خانه نبود و به من هم نگفته بود کجا رفته است. زمانی که برگشت از آنجایی که دندانش آسیب دیده بود، متوجه شدم برای انجام ماموریت رفته بوده.»( اردیبهشت ۹۵، https://goo.gl/AjMvLb)

*پدر رسول خلیلی
«چند ویژگی روح او را تکمیل کرد اول مطیع ولی امر زمان بود، اطاعت و دفاع از رهبری سرلوحه‌اش بود، در جریان فتنه ۸۸ به مدت یک هفته در خانه پیدایشان نشد و آرام و قرار نداشت… در قضیه فتنه 88 بود که در دفاع از ولایت شب و حضور داشتند و با سایر دوستانش مشغول به خدمت بود، اینجا هم خودش را سپر ولایت قرار داد و به دفاع از حریم ولایت درگیر شد و بعد در درگیری ایشان را تنها گیر آورده بودند با آجر زدند کمرش را ناقص کردند»( تیر ۹۳ / دی ۹۴ https://goo.gl/rRH5JT / https://goo.gl/VAJQjb)

* برادر سید مهدی حسینی
«مهدی خیلی خوب بود. در سال ۸۸ هم خط شکن بود. اولین نفری که به دل دشمن زد مهدی بود. او خط شکن محلمان بود. در سوریه هم خط شکن بود. در سوریه به مهدی می‌گفتند «مهدی بلدیه» یا «بلدیه حما» یعنی شهردار حما. چون آنجا را مثل کف دستش بلد بود و به کارش وارد بود.(مصاحبه با برادر سید مهدی حسینی، مهر ۹۵، https://goo.gl/WjKMPi)

*سردار سپاه پیرامون صادق عدالت اکبری
«خیلی‌ها می‌خواستند در فتنه ۸۸ فضای تبریز را ناآرام نشان دهند اما این دیار آرام‌ترین شهر ایران بود. صادق اکبری و پدر وی در فتنه ۸۸ نقش مدیریت کننده ای داشتند و شهید صادق در این راه سیلی خورد و مجروح شد اما نگذاشتند تا عده ای که چشم به ناآرام کردن تبریز دوخته بودند به اهداف خود برسند.»(سردار پورجمشیدیان در مراسم چهلم صادق عدالت اکبری، خرداد ۹۵ https://goo.gl/WL9OYc)

*همسر مرتضی کریمی
«شهید کریمی گوش به زنگ بود و به محض اعلام آماده‌باش به مصاف فتنه‌گران رفت. من آن روز همراهش بودم. به نظرم در خیابان شادمان بود که در یک موقعیت خاص، عده زیادی از فتنه‌گران شهید کریمی را محاصره کردند و او را از ناحیه گردن و دست به شدت مضروب کردند»(همسر مرتضی کریمی، تیر ۹۵ https://goo.gl/Sb5Whl)

*پدر مصطفی صدرزاده
«هر جا احساس خطر می‌کرد در صحنه حاضر می‌شد. در جریان فتنه سال ۸۸ در صف مقدم مدافعان انقلاب اسلامی قرار داشت و حتی تا مرز شهادت پیش رفت اما سرنوشت او چیز دیگری بود.جراحات ناشی از ضربات دشمنان انقلاب اسلامی در جریان فتنه ۸۸ یک جای سالم در بدن مصطفی نگذاشته بود»(پدر مصطفی صدرزاده، مرداد ۹۵ https://goo.gl/9zJXJs)

*پدر حسن قاسمی‌دانا
«در هر برخوردی که صورت می‌گرفت مدافع امام، رهبری و نظام بود. در فتنه ۸۸، ۲۶ ساله بود. روزی مشاهده کردم که یکی از فرم‌های بسیجی خود را برداشته و بر روی میخی که به دیوار کوبیده بود آویزان می‌کرد. هنگامی که علت این کارش را جویا شدم گفت این لباس را آماده نگاه می‌دارم تا همین که رهبری امر کردند لحظه‌ای برای دفاع از نظام در برابر فتنه گران درنگ نکرده باشم.»(پدر حسن قاسمی دانا، دی ۹۴، https://goo.gl/wdCSpz)

* برادر محمودرضا بیضایی
«در ایام فتنه ۸۸ شب و روز آرام و قرار نداشت. تمام اخبار و وقایع فتنه را رصد می‌کرد و در معرکه دفاع سخت از انقلاب اسلامی در ایام فتنه، چندین بار جان خود را به خطر انداخت./ محمودرضا در ایام فتنه88، غیر از اینکه در خیابان و کنار بچه‌های مظلوم بسیج حضور داشت، خوب هم مطالعه و رصد می‌کرد.»( احمدرضا بیضائی، مهر ۹۳ https://goo.gl/aw1kRL / https://goo.gl/SQ9psF)

فعالان سیاسی و مداخله نظامی ایران در سوریه

مصطفی تاج زاده: باید از سوریه بیرون بیاییم/ ایران به کمک نظامیان رفت تا با بخش دیگری از مردم سوریه بجنگند و این آغاز فاجعه بود/ نصرالله برای بسیاری از اعراب به رهبر فرقه‌ اقلیت شیعه تبدیل شده است که دارد با اکثریت مسلمانان می‌جنگد/ متهم به کشتار مردم سوریه و دنبال‌کردن گرایش فرقه‌ای شده‌ایم، اعتبارمان لطمه دیده است و روزبه‌روز در باتلاق سوریه بیشتر فرو می‌رویم/ نیروی قدس مقصر است و راهبرد غلطی را دنبال کرده است. اما بیش از سپاه و پیش از آن، دولت و وزارت خارجه مقصرند که ایران را در باتلاق سوریه گیر انداختند/ یک نوع نژادپرستی پشت استدلال که اگر در دمشق و حلب نجنگیم، در شهرهای ایران باید بجنگیم وجود دارد / به اسم دفاع از حرم حضرت زینب، بیشترین قربانی را داده‌ایم و درعین‌حال بیشترین ناامنی را متوجه کربلا و نجف و سامره و حتی مشهد مقدس کرده‌ایم/ تدارکاتچی و پیاده‌نظام روسیه شده‌ایم
بخش‌هایی از مصاحبه مفصل مصطفی تاج‌زاده، فعال سیاسی و عضو حزب مشارکت، با دوهفته‌نامه روبرو چاپ تهران، شنبه ۸ آبان ۱۳۹۵:
* «به گفته آقای شیخ‌الاسلام، سفیر اسبق ایران در سوریه، مهم‌ترین توصیه جمهوری اسلامی ‌به اسد در شروع تظاهرات مردمی نیز ‌این بود که نباید ارتش پاسخ اعتراضات را با اسلحه و گلوله ‌دهد؛ بلکه معترضان را باید با باطوم و گاز اشک‌آور پراکنده کرد. این اولین خطای جمهوری اسلامی ‌بود که به جای تشویق اسد به پایان‌دادن تک‌صدایی و اصلاح سریع‌ امور و تلاش برای جلب مشارکت معترضان در عرصه سیاست و قدرت، بی‌اعتنایی به آنان و پراکنده‌کردنشان را توصیه کرد.می‌گفتند تظاهرکنندگان «فتنه‌گرند» و از طرف خارجی‌ها هدایت می‌شوند، درنتیجه باید سرکوب شوند… به علت آنکه این سرکوب مطلق، خشن و خونین بود، اعتراضات به سبک مسالمت‌آمیز تقریبا نا‌ممکن شد. آن طرف ماجرا هم ‌دست به اسلحه برد. معنای صحبت من این نیست که از ابتدا هیچ جریان خارجی‌ای خواستار به‌هم‌زدن اوضاع سوریه نبود؛ بلکه وجه غالب اعتراض‌ها در اوایل، مردمی ‌بود و ماهیتی آزادی‌خواهانه، عدالت‌طلبانه و مشارکت‌جویانه داشت… رژیم بعث، مستبد و فاسد بود و اجازه نفس‌کشیدن به کسی را نمی‌داد. مردم نیز خواهان آزادی، دموکراسی، عدالت اجتماعی و مبارزه با فساد بودند و تحت تأثیر بهار عربی به خیابان‌ها ریختند؛ اما به‌ جای آنکه رژیم به خواسته‌ها، حقوق و منافع آنان توجه کند، سرکوبشان کرد.

* اشتباه دومِ اقتدارگراهای ایرانی این بود که پس از شدت‌گرفتن بحران، به ‌جای یافتن راه‌حل سیاسی، راه‌حل نظامی را در دستور کار قرار دادند و به اعزام نیرو و مستشار پرداختند و حتی رزمندگانی از عراق و لبنان و بعدها افغانستان و پاکستان را به سوریه اعزام کردند. ازآنجاکه اکثر قریب‌به‌اتفاق این نیروها شیعه بودند، به این تصور دامن زدند که گویی نزاع‌ها در سوریه ماهیتی فرقه‌ای و مذهبی دارد.

* به علت این که ما برای اعزام نیرو و جذب داوطلب، آن ها را مدافع حرم ‌نامیدیم، آن‌طرف هم با فرصت طلبی و البته برای لاپوشانی اهداف پلید خود مدعی دفاع از کعبه و اعتقادات اکثریت مسلمانان جهان یعنی اهل سنت در برابر رافضی‌ها و مجوس‌ها شده است. در چنین چالشی، افکار عمومی ‌مسلمانان کدام ادعا را جدی‌تر تلقی می‌کند: دفاع از کعبه یا دفاع از حرم حضرت زینب را؟

* یکی از تناقض‌های اقتدارگراها این است که اعتراض ها علیه قذافی را تأیید کردند و آن را انقلاب خواندند اما درباره سوریه گفتند فتنه است. همین موضع بهانه بزرگی به مخالفان ایران داد تا بگویند تنها تفاوت اسد با قذافی این است که اولی علوی است و دومی سنی و متأسفانه در تأیید فرقه ای بودن رفتار جمهوری اسلامی از آن سوء استفاده زیادی کردند.

* استدلال دوم که بعدها بر سر زبان ها افتاد این بود که اگر در حلب و دمشق نجنگیم باید مثلاً در اهواز و همدان بجنگیم. برهان سوم هم این‌ بود که ما از حرم اهل‌بیت دفاع می‌کنیم. به این ترتیب کوشیدند وجهه ای انقلابی، ملی و نیز شیعی به یک چالش سیاسی و اقتصادی بدهند. حالا ببینیم این سه دلیل چقدر واقعی است و چقدر در عمل معطوف به نتیجه بوده است. در مورد دفاع از مقاومت به‌جرئت می‌گویم که اسرائیل در طول حیات ۷۰ ساله‌اش هیچ‌گاه به‌اندازه امروز از همسایگانش آسوده خاطر نبوده و از جنگ های داخلی در منطقه سوءاستفاده نکرده است.

* قرار بود دخالت ما در سوریه مقاومت را تقویت کند اما در عمل بیشترین سود را به اسرائیل رسانده و جنایت‌ها و توسعه طلبی هایش را تحت الشعاع نزاع خونین شیعیان و سنی ها قرار داده است. حتما می دانید که تا پیش از درگیری ها در سوریه عرب‌ها چند قهرمان داشتند سید حسن نصرالله یکی از آنها بود. امروز اما نصرالله برای بسیاری از اعراب به رهبر فرقه‌ اقلیت شیعه تبدیل شده است که دارد با اکثریت مسلمانان می‌جنگد. نزد آنان قهرمان جنگ ۳۳ روزه با اسرائیل به ضد قهرمان در جدال با اهل سنت سقوط کرده است. برای فهم بهتر مدعای من، کافی است دوران پیش از آغاز نزاع مسلحانه در سوریه را به خاطر بیاورید که چگونه اسرائیل نه تنها در دنیا محکوم بود بلکه در افکار عمومی امریکا نیز که همیشه در آن دست بالا را داشت، بر خلاف اروپا که فلسطینی ها از جایگاه بهتری بهره مند بودند، رو به انزوا می رفت و افکار عمومی اروپا در دفاع از حقوق فلسطینی ها بسیج شده بود. اکنون در چه موقعیت و جایگاهی قرار گرفته است؟ شیعیان که در اغلب قریب به اتفاق کشورهای مسلمان و غیرمسلمان دنیا در اقلیت به سر می برند، زیر چه فشارهایی قرار گرفته اند؟

* آنچه مورد نقد جدی است، شیوه عمل ایران است. به جای دخالت سیاسی برای جلوگیری از تشدید بحران و جلوگیری از ویرانی سوریه و مرگ صدها هزار نفر در آن کشور، خود به صورت نظامی وارد معرکه شد و مدیریت سیاسی این بحران را رها کرد. به بیان روشن، دولت و وزارت خارجه بحران را رها کردند و جان بر کفان نیروی قدس به کمک نظامیان سوریه رفتند. انحراف بزرگ از اینجا شروع شد.

* اشتباه ما این بود که به جای مدیریت موضوع و تغییر فضای پیرامون این بحران، خود وارد معرکه نظامی شدیم… ایران باید کشورهای جهان را از مخاطرات ویرانگر جنگ در سوریه آگاه می‌کرد و از خطر رشد داعش و افراط‌گرایی در سوریه با جهانیان حرف می‌زد. این تدبیرِ سیاسی می‌توانست موفق شود. در این حالت جمهوری اسلامی، متحد افکار عمومی جهانی برای جلوگیری از جنگ داخلی در سوریه می‌شد و حتی می‌توانست به دولت اسد کمک کند و حضور مؤثر دولتمردان کنونی و علوی‌ها را در دولت ائتلاف ملی تضمین کند ؛ اما در عوض، به کمک نظامیان رفت تا با بخش دیگری از مردم سوریه بجنگند و این آغاز فاجعه بود.

* ما در سوریه دخالت پرضایعه و کم‌فایده داشته‌ایم. حال آنکه می‌توانستیم با کمترین هزینه‌ها بیشترین سود را به دست آوریم و از این معرکه براساس بازی برد-برد سربلند خارج شویم. دقت کنید که هیچ کشوری به اندازه ایران در سوریه تلفات نداده است. نظامیان آمریکا و روسیه و ‌ترکیه و اروپا و عربستان تقریبا هیچ آسیبی ندیده‌اند؛ متهم به کشتار مردم سوریه و دنبال‌کردن گرایش فرقه‌ای شده‌ایم، اعتبارمان لطمه دیده است و روزبه‌روز در باتلاق سوریه بیشتر فرو می‌رویم.

* نیروی قدس مقصر است و راهبرد غلطی را دنبال کرده است. اما بیش از سپاه و پیش از آن، دولت و وزارت خارجه مقصرند که ایران را در باتلاق سوریه گیر انداختند. این اشتباهات بزرگ در دوران احمدی‌نژاد به وقوع پیوست؛ ولی متأسفانه در دولت جدید هم با همه تغییرات مثبت در سیاست خارجی، راهبردهای خطا درباره سوریه کم و بیش ادامه پیدا کرده است.

* برگردیم به این استدلال که اگر در دمشق و حلب نجنگیم، در شهرهای ایران باید بجنگیم. اسم این استراتژی «جنگ پیشگیرانه» است و اولین‌بار بوش آن را مطرح کرد. بوش می‌گفت ما -یعنی آمریکا- خارج از کشورمان می‌جنگیم تا درون مرزهای‌مان با ما نجنگند؛ ولی در حقیقت به نام پیشگیری از جنگ، جنگ راه انداخت و حتی آن را به داخل آمریکا و اروپا کشاند. روشن است که چون آمریکا ابرقدرت است و امکانات اقتصادی، علمی، فنی و نظامی‌ گسترده‌ای دارد، می‌تواند به نام تأمین امنیت خود، کشوری را در آن سوی کره زمین اشغال کند و درعین‌حال مردمش فشار اقتصادی زیادی را متحمل نشوند. درهرحال راهبرد جنگ پیشگیرانه از بُعد اخلاقی و انسانی فاقد وجاهت است؛ چون جنگ، جنگ است و فرقی بین انسان‌ها نیست؛ یعنی خونِ یکی رنگین‌تر از دیگری نیست. کاخ سفید وقتی می‌گوید می‌خواهیم از جنگ درون خاک آمریکا پیشگیری کنیم، معنایش این است که در قیاس با آمریکایی‌ها، جان دیگر مردم جهان، به‌خصوص مسلمانان، ارزشی ندارد. پس اگر صدها هزار نفر در عراق یا سوریه کشته شوند، اهمیت زیادی ندارد، مهم آن است که در آمریکا کسی کشته نشود. به عبارت روشن‌تر، یک نوع نژادپرستی پشت استدلال جنگِ پیشگیرانه خوابیده است. حال آنکه عمل اخلاقی آن است که از جنگ پیشگیری کند و مانع آغاز آن شود؛ ولی واقعیت آن است که جنگِ پیشگیرانه عملا جنگ را گسترش می‌دهد. مگر تهاجم واشنگتن به عراق داعش را ایجاد و دخالت‌های ناروای غرب در سوریه، آن را تقویت نکرده و تبعات آن به خودِ آمریکا و اروپا بازنگشته است؟ به‌همین‌ترتیب دخالت غلط ایران و شیعیان در سوریه به عراق و ایران و … برخواهد گشت…داعشی‌ها امکان مانور و قدرت‌نمایی چندانی در ایران ندارند چون فاقد پایگاه مردمی اند به ‌همین‌دلیل حتی در زمانِ شاه نیز سازمان‌های چریکی، اعم از مسلمان یا سکولار، کاری از پیش نبردند و در نهایت، شکست خوردند. پس علت اینکه داعش نمی‌تواند در داخل ایران مانند عراق شلتاق کند، جنگیدن با آنها در سوریه و خارج از مرزهای‌مان نیست. دلایل اصلی را باید در بافت و ساختار دینی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی کشورمان جست‌وجو کرد. به بیان روشن، ما در حلب و دمشق با داعش بجنگیم یا نجنگیم، ‌تروریست‌ها نمی‌توانند در ایران جولان دهند و مثلا با یک ارتش ۳ تا ۴ هزار نفره، شهرهای دو میلیون نفری را به کنترل خویش درآورند. آن چنان که در عراق مشاهده کردیم. در حقیقت داعش، با همه وحشی گری و خشونت ورزی خود در ایران نمی تواند مانور قدرت دهد اما می تواند در کشورهای واجد شکاف‌های بزرگ مذهبی، نژادی، قومی، زبانی، تاریخی و سیاسی – مانند عراق- بتازد و نفس‌ها را در سینه‌ها حبس سازد؛ به خصوص اگر اهل سنت در آن مناطق، ازجمله به دلیل سیاست‌های غلط ما یا متحدانمان، احساس کنند از سیستم سیاسی کشورشان حذف شده‌اند یا جایی در آن ندارند.
به این ترتیب، جنگ پیشگیرانه علاوه بر اینکه غیراخلاقی و غیرانسانی است، غیرسیاسی هم هست و به‌سرعت به ضد خود تبدیل می‌شود. براین اساس ما کوشیده‌ایم از حرم حضرت زینب دفاع کنیم؛ اما بیشترین مخاطرات را ناخودآگاه متوجه عتبات نموده و کربلا و نجف و سامرا را آسیب‌پذیر کرده‌ایم.

* برخی اقدام‌های جمهوری اسلامی‌ در چند سال گذشته، به‌ویژه درباره سوریه اشتباه بوده‌اند و به قدرت‌یابی داعش کمک کرده‌اند. من همان زمان نامه نوشتم که نباید اجازه دهیم درگیری‌ها، وجهه‌ای فرقه‌ای به خود بگیرد و جنگ چهره‌ شیعه و سنی پیدا کند که به زیان همه مردم منطقه، به ویژه ایرانیان و شیعیان است.

* می دانید زمانی که درگیری‌های سوریه شدت گرفت، شیعیان عراقی خواستند بروند سوریه و از حرم حضرت زینب (ع) دفاع کنند. آیت‌الله سیستانی مانع شد و اعلام کرد این وظیفه خودِ سوری‌هاست که از مقدسات خود دفاع کنند. به نظر من آن استراتژی درست‌ بود؛ چون اجازه نمی‌داد جنگ تشدید شود و حال‌وهوای فرقه‌ای و مذهبی به خود بگیرد.

* ما هرچه بیشتر در سوریه حضور نظامی داشته باشیم، بیشتر آسیب می‌بینیم و نه‌تنها به منافع و حتی در درازمدت به امنیت ملی خود، بلکه به موقعیت شیعیان و نیز وجهه‌ مسلمانان در جهان لطمه می‌زنیم و موجب دیرپایی داعش می‌شویم. ما باید از سوریه خارج شویم

* روزهای نخستِ اعتراضات، داعشی در کار نبود. قشرهای مختلف مردم سوریه بودند و آزادی می‌خواستند. با جلب مشارکت معترضانِ مسالمت‌جو، زمینه ظهور و بروز داعش فراهم نمی‌شد. اولین اشتباه ایران و اسد، فتنه ‌نامیدن تظاهرات مردم و تلاش برای قلع ‌و قمع‌کردن معترضان بود. هرچه پیش رفتیم، بیشتر در این باتلاق فرو رفتیم. امروز می‌گویند اگر نیرو نفرستیم، دولت اسد سقوط می‌کند و شیعه کشی شیعه به راه می‌افتد؛ اما هرچه بیشتر نیرو بفرستیم، بر دامنه جنگ می‌افزاییم و خصومت و کینه میان مسلمانان را افزایش می‌دهیم.

* به نظر من اشتباه بزرگ‌ ما آن بود که در سوریه به طور مطلق از دولتی مستبد و فاسد پشتیبانی کردیم که ۱۵ درصد از مردم جامعه از لحاظ مذهبی با آن احساس همبستگی می‌کردند؛ البته حزب بعث اساسا سکولار است و این تعارضی است که دلواپسان در ایران، سکولاریسم را بزرگ‌ترین خطر معرفی می‌کنند و درعین‌حال هم‌زمان تمام نیروی خود را برای حمایت از یک دولت سکولارِ دیکتاتور بسیج کرده‌اند. آن هم درحالی‌که بشار اسد به استناد عملکرد داعش می‌گوید اسلامِ سیاسی شکست خورده است!

* پیش از بهار عربی، احمدی‌نژاد به دلیل شعارهای ضد آمریکا و ضد اسرائیلی‌اش در کشورهای عربی مثل سیدحسن نصرالله محبوبیت داشت؛ اما پس از ماجرای سوریه به سرنوشت او در میان اعراب دچار شده است؛ چون از نظر اکثریت اعراب، ایرانیان و شیعیان به فرقه‌ای تبدیل‌ شده‌اند که با اکثریت مسلمانان وارد نبرد شده‌اند. به‌این‌ترتیب همان‌طورکه القاعده به برج‌های دوقلو حمله کرد؛ اما در واقع حیثیت و احترام و جایگاه مسلمانان را نشانه رفت، جمهوری اسلامی‌ نیز به نام حمایت از مقاومت، بیشترین سود را به اسرائیل رسانده است. ما به اسم دفاع از حرم حضرت زینب، بیشترین قربانی را داده‌ایم و درعین‌حال بیشترین ناامنی را متوجه کربلا و نجف و سامره و حتی مشهد مقدس کرده‌ایم. با راهبرد جنگ در ورای مرزهای خود، داعش را در سراسر جهان ازجمله در عراق و سوریه و افغانستان و پاکستان و … به جنگ با شیعیان تحریک و تشویق کرده‌ایم و مبارزه مردم منطقه را با استبداد و استثمار و استعمار عملا به سایه برده‌ایم.

* خطای دیگرمان دادن پایگاه به روسیه بود که ایران را به سطح تدارکاتچی و پیاده‌نظام آن کشور تنزل داد. به علاوه در مسلمانان دنیا به تصویری که دیکتاتورهای فاسد منطقه سعی در ‌ترسیم آن دارند، دامن زد؛ مبنی بر اینکه جمهوری اسلامی ‌در برجام با آمریکا و در قضیه سوریه با روسیه ساخته است. آنان می‌کوشند نه شرقی – نه غربی ما را به «هم شرقی – هم غربی!» تبدیل کنند. متهم شده‌ایم هم به سازش با آمریکا و هم به ساخت و پاخت با روسیه. این در حالی است که ما می‌توانیم به همکاری مؤثر با آمریکا و روسیه بپردازیم و از آن بهره ببریم، بدون آنکه متهم به تعقیب گرایش‌های فرقه‌ای یا ضدیت با اعراب یا اهل سنت شده یا عمله بی‌جیره و مواجب روسیه شویم.

* دخالت در سوریه هزینه‌هایی به کشور تحمیل کرده و به ویژه به قشرهای محروم ما فشار زیادی وارد آورده است. ما تاکنون از حزب‌الله و حماس و … حمایت ‌می‌کردیم. امروز بخش عمده‌ای از هزینه جنگ در سوریه و عراق را نیز می‌پردازیم. آمریکا اگر در خارج از مرزهای خود دخالت می‌کند، چون اقتصاد بزرگی دارد، هزینه‌های جنگ، درصد کوچکی از اقتصادش را تحت تأثیر قرار می‌دهد؛ اما در ایران کنونی، وضع این‌گونه نیست. به‌همین‌دلیل مردم روزبه‌روز نسبت به این روند حساسیت منفی بیشتری نشان می‌دهند.

* نگرانم زمانی اسد بگوید من می‌خواستم همان ابتدا اصلاحات سیاسی انجام دهم اما جمهوری اسلامی ‌مانع شد

* اسد نمی‌تواند مخالفان مسلح خود را نابود کند. آنها نیز نمی‌توانند اسد را به زیر بکشند. پس باید مذاکره کنند که چگونه می‌توانند به توافقی برسند که حداقل خواست‌های همه را پوشش دهد.»
متن کامل مصاحبه: https://goo.gl/jIkBfa

«اوباما، به آیت‌الله لاوروف اعتماد نکن. شبه‌نظامیان شیعه هم تروریست هستند.

احمق نباش»
۱۸۳مین روز متوالی تظاهرات علیه جبهه النصره(جبهه فتح الشام) شاخه سوری القاعده، معره‌النعمان، ادلب، ۱۱ سپتامبر ۲۰۱۶
علاوه بر سپاه قدس( https://goo.gl/vfY7Ak)، دو گروه شبه‌نظامی شیعه‌ که در حال حاضر از سوی ایران در سوریه فعال هستند در لیست سازمان‌های تروریستی ایالات متحده قرار دارند: کتائب حزب‌الله عراق و حزب‌الله لبنان(https://goo.gl/53Pwhn) با این حال حضور آنان در توافق جدید آمریکا و روسیه به مانند گذشته نادیده گرفته شده است و ایالات متحده همچنان چشم خود را نه تنها بر عملکرد آنان در خاک سوریه، که بر جابجایی سلاح، تجهیزات و نفرات آنان توسط هواپیماهای ایران بسته است. امری که وزارت‌خزانه‌داری آمریکا خود آن را مشمول تحریم قرار داده است.(https://goo.gl/xv5XL7)
اعتراض بالا که می‌توان گفت در میان بخش تقریبا وسیعی از جامعه‌ی اهل سنت سوریه(به عنوان بزرگترین جمعیت قربانی نسل‌کشی در جنگ داخلی) و می‌توان گفت عموما در جهان عرب رواج دارد بر همین نکته متمرکز است که اگر جهادیسم افراطی سنی(نظیر زیرشاخه‌های القاعده) باید هدف گرفته شود، چرا نسبت به جهادیسم افراطی شیعه(که با اعزام هزاران تن از افغانستان و پاکستانی و عراق ابعادی گسترده پیدا کرده است) بی‌تفاوتی وجود دارد؟
آنچه به عنوان مسئله عمده پیرامون سیاست خارجی آمریکا در سوریه مطرح است در حقیقت همین عدم توانائی در نگاه داشتن توازن است که منجر به بروز مشکلات عدیده و ظهور و تقویت پایگاه اجتماعی تروریسم شده است. سیاستی که به نظر می‌بایست در حالت صحیح آن در مهار هر دو سمت تبلور پیدا می‌کرد: از یکسو عقب زدن جهادی‌های افراطی شیعه و از سوی دیگر مقابله با جهادیسم افراطی سنی.
این واقعیت که آمریکا در سوریه دست جهادیسم افراطی شیعه را باز گذاشته تا شهری همچون حلب با بیش از ۲۰۰ هزار ساکن غیرنظامی را محاصره کند و هیچ عملی برای جلوگیری از آن انجام نداده و در عوض جهادیسم افراطی سنی را که خواسته محاصره را بشکند هدف گرفته است، در خود حامل پیام‌های خطرناک و نتایج اسفبار است. بخصوص اگر دانسته شود که محور استدلال گروه‌های سلفی‌جهادی در تمام این سالها ارائه تصویری از خود به عنوان آلترناتیوی برای غرب است: «این ما هستیم که روی زمین از مردم غیرنظامی اهل سنت دفاع می‌کنیم، نه آمریکا و هر آن‌کس که به آمریکا اعتماد کند خیانت می‌بیند.»
در این چارچوب است که می‌توان دید چگونه اعمال ایالات متحده در خدمت دستگاه تبلیغات گروه‌های افراطی سنی قرار می‌گیرد و آمریکا را از جایگاه یک حامی مردم بی‌دفاع به مقام همدست کشتار و قحطی‌دادن غیرنظامیان تنزل می‌دهد. نتیجه‌ی دیگر آن این است که عده بیشتری را در وضعیت جنگی در مقام عکس‌العمل به سمت حمایت از گروه‌های ذاتا تروریستی نظیر جبهه فتح‌الشام سوق می‌دهد. امری که نتایج ویرانگری بر خاورمیانه در تمام سال‌های پیش رو خواهد گذاشت.

از انقلاب تا جنگ داخلی

روز گذشته شهرک کوچک «طیبه‌امام» در جریان عملیات مخالفان مسلح در شمال استان حماه از تصرف نیروهای دولتی خارج شد. برای کسانی که رخدادهای جنگ داخلی سوریه را تعقیب می‌کنند، این اتفاق ممکن است معنائی جز یک تحول در چارچوب نظامی نداشته باشد، با این حال هر ناحیه در دل خود حامل روایتی منحصر به فرد از جریان انقلاب سوریه است که جنگ برای تصرف یا «بازگرداندن» آن را در دستگاه فکری مخالفان اسد معنادار می‌کند و در آن نظام استدلالی از انقلاب تا به جنگ پل می‌زند.
به عبارت دیگر اینکه چرا قریب به اتفاق مخالفان (از ارتش‌آزاد تا ‌جهادی‌ها) پس از گذشت قریب ۵ سال در بیانیه‌ها خود را «انقلابیون» می‌نامند و هنوز با ارجاع مکرر به وقایع «انقلاب ۲۰۱۱ سوریه» تلاش می‌کنند خود را به اعتبار آن منتسب کنند پتانسیل دامنه‌داری است که هزاران نفر از مردمان عادی با شرکت در جریان اعتراضات مدنی در شهرهای مختلف سوریه علیه حکومت بشار اسد ایجاد کردند. آنان برای یک هدف به خیابان آمده بودند و تا زمانی که آن هدف محقق نشده است تصور چشم‌اندازی برای پایان جنگ دشوار خواهد بود.
فیلم زیر بخشی از تظاهرات علیه حکومت بشار اسد را در شهرک طیبه‌امام ۹ ماه بعد از آغاز انقلاب سوریه، در روز ۹ دسامبر ۲۰۱۱ نشان می‌دهد. اگر انسان‌های حاضر در تصاویر زیر در مرگ و آوارگی نیست شدند، هدفی که فریادش می‌کشیدند همچنان بعد از پنج سال کشتار صورت مسئله‌ای جاری است و این همان دلیلی است که ادامه‌ی جنگ را در شاکله‌ی فکری مخالفان مسلح اسد توجیه‌پذیر می‌کند.