«سیاهچاله‌های شکنجه‌ی اسد»

ترجمه مقاله نشریه اکونومیست انگلیس درباره وضع زندانیان در سوریه

«آشکار بود که حمزه الخطیب پیش از اینکه بمیرد شکنجه شده بود. یک ماه بعد از دستگیری در جریان یک تظاهرات آرام در آوریل ۲۰۱۱ وقتی او را به خانواده‌اش بازگرداندند، تن بیجان پسربچه‌ی ۱۳ ساله پوشیده از جای آتش سیگار و پارگی بود. فک و کاسه‌‌ی زانوهایش خرد شده بود و آلت‌ تناسلی‌اش را بریده بودند.ادامه نوشته »

«مدافعان حرم» و تظاهرات‌های خیابانی سال ۸۸ ایران

اغلب اعضای وابسته به سپاه پاسداران که در سوریه می‌جنگند از افرادی تشکیل شده‌اند که در جریان برخورد با تظاهرات‌های «جنبش سبز» در مقطع زمانی سال ۸۸ حضور داشته‌اند. جملات زیر، بخشی از خاطرات اعضای خانواده‌‌ی ۹ تن از کشته‌شدگان ایران در جنگ سوریه است از جریان مقابله‌ی آنان با معترضان به نتایج انتخابات ریاست جمهوری که در رسانه‌های حکومتی ایران بازتاب یافته‌اند:

*همسر سجاد عفتی:
«از شجاعت همسر شهیدم هرچه بگویم کم گفته‌ام چراکه ایشان خیلی دلیرانه در فتنه ۸۸ ایستادگی کرد و زمان عقد چشم‌شان به دلیل اینکه آجر خورده بود، ورم کرده بود.» (دی ۹۴ https://goo.gl/T3oUFL / https://goo.gl/EEXV4g )

*همسر احمد اعطایی
«زمان اغتشاشات فتنه سال ۸۸ اوایل ازدواجمان بود و او حدود یک ماه خانه نبود و به من هم نگفته بود کجا رفته است. زمانی که برگشت از آنجایی که دندانش آسیب دیده بود، متوجه شدم برای انجام ماموریت رفته بوده.»( اردیبهشت ۹۵، https://goo.gl/AjMvLb)

*پدر رسول خلیلی
«چند ویژگی روح او را تکمیل کرد اول مطیع ولی امر زمان بود، اطاعت و دفاع از رهبری سرلوحه‌اش بود، در جریان فتنه ۸۸ به مدت یک هفته در خانه پیدایشان نشد و آرام و قرار نداشت… در قضیه فتنه 88 بود که در دفاع از ولایت شب و حضور داشتند و با سایر دوستانش مشغول به خدمت بود، اینجا هم خودش را سپر ولایت قرار داد و به دفاع از حریم ولایت درگیر شد و بعد در درگیری ایشان را تنها گیر آورده بودند با آجر زدند کمرش را ناقص کردند»( تیر ۹۳ / دی ۹۴ https://goo.gl/rRH5JT / https://goo.gl/VAJQjb)

* برادر سید مهدی حسینی
«مهدی خیلی خوب بود. در سال ۸۸ هم خط شکن بود. اولین نفری که به دل دشمن زد مهدی بود. او خط شکن محلمان بود. در سوریه هم خط شکن بود. در سوریه به مهدی می‌گفتند «مهدی بلدیه» یا «بلدیه حما» یعنی شهردار حما. چون آنجا را مثل کف دستش بلد بود و به کارش وارد بود.(مصاحبه با برادر سید مهدی حسینی، مهر ۹۵، https://goo.gl/WjKMPi)

*سردار سپاه پیرامون صادق عدالت اکبری
«خیلی‌ها می‌خواستند در فتنه ۸۸ فضای تبریز را ناآرام نشان دهند اما این دیار آرام‌ترین شهر ایران بود. صادق اکبری و پدر وی در فتنه ۸۸ نقش مدیریت کننده ای داشتند و شهید صادق در این راه سیلی خورد و مجروح شد اما نگذاشتند تا عده ای که چشم به ناآرام کردن تبریز دوخته بودند به اهداف خود برسند.»(سردار پورجمشیدیان در مراسم چهلم صادق عدالت اکبری، خرداد ۹۵ https://goo.gl/WL9OYc)

*همسر مرتضی کریمی
«شهید کریمی گوش به زنگ بود و به محض اعلام آماده‌باش به مصاف فتنه‌گران رفت. من آن روز همراهش بودم. به نظرم در خیابان شادمان بود که در یک موقعیت خاص، عده زیادی از فتنه‌گران شهید کریمی را محاصره کردند و او را از ناحیه گردن و دست به شدت مضروب کردند»(همسر مرتضی کریمی، تیر ۹۵ https://goo.gl/Sb5Whl)

*پدر مصطفی صدرزاده
«هر جا احساس خطر می‌کرد در صحنه حاضر می‌شد. در جریان فتنه سال ۸۸ در صف مقدم مدافعان انقلاب اسلامی قرار داشت و حتی تا مرز شهادت پیش رفت اما سرنوشت او چیز دیگری بود.جراحات ناشی از ضربات دشمنان انقلاب اسلامی در جریان فتنه ۸۸ یک جای سالم در بدن مصطفی نگذاشته بود»(پدر مصطفی صدرزاده، مرداد ۹۵ https://goo.gl/9zJXJs)

*پدر حسن قاسمی‌دانا
«در هر برخوردی که صورت می‌گرفت مدافع امام، رهبری و نظام بود. در فتنه ۸۸، ۲۶ ساله بود. روزی مشاهده کردم که یکی از فرم‌های بسیجی خود را برداشته و بر روی میخی که به دیوار کوبیده بود آویزان می‌کرد. هنگامی که علت این کارش را جویا شدم گفت این لباس را آماده نگاه می‌دارم تا همین که رهبری امر کردند لحظه‌ای برای دفاع از نظام در برابر فتنه گران درنگ نکرده باشم.»(پدر حسن قاسمی دانا، دی ۹۴، https://goo.gl/wdCSpz)

* برادر محمودرضا بیضایی
«در ایام فتنه ۸۸ شب و روز آرام و قرار نداشت. تمام اخبار و وقایع فتنه را رصد می‌کرد و در معرکه دفاع سخت از انقلاب اسلامی در ایام فتنه، چندین بار جان خود را به خطر انداخت./ محمودرضا در ایام فتنه88، غیر از اینکه در خیابان و کنار بچه‌های مظلوم بسیج حضور داشت، خوب هم مطالعه و رصد می‌کرد.»( احمدرضا بیضائی، مهر ۹۳ https://goo.gl/aw1kRL / https://goo.gl/SQ9psF)

فعالان سیاسی و مداخله نظامی ایران در سوریه

مصطفی تاج زاده: باید از سوریه بیرون بیاییم/ ایران به کمک نظامیان رفت تا با بخش دیگری از مردم سوریه بجنگند و این آغاز فاجعه بود/ نصرالله برای بسیاری از اعراب به رهبر فرقه‌ اقلیت شیعه تبدیل شده است که دارد با اکثریت مسلمانان می‌جنگد/ متهم به کشتار مردم سوریه و دنبال‌کردن گرایش فرقه‌ای شده‌ایم، اعتبارمان لطمه دیده است و روزبه‌روز در باتلاق سوریه بیشتر فرو می‌رویم/ نیروی قدس مقصر است و راهبرد غلطی را دنبال کرده است. اما بیش از سپاه و پیش از آن، دولت و وزارت خارجه مقصرند که ایران را در باتلاق سوریه گیر انداختند/ یک نوع نژادپرستی پشت استدلال که اگر در دمشق و حلب نجنگیم، در شهرهای ایران باید بجنگیم وجود دارد / به اسم دفاع از حرم حضرت زینب، بیشترین قربانی را داده‌ایم و درعین‌حال بیشترین ناامنی را متوجه کربلا و نجف و سامره و حتی مشهد مقدس کرده‌ایم/ تدارکاتچی و پیاده‌نظام روسیه شده‌ایم
بخش‌هایی از مصاحبه مفصل مصطفی تاج‌زاده، فعال سیاسی و عضو حزب مشارکت، با دوهفته‌نامه روبرو چاپ تهران، شنبه ۸ آبان ۱۳۹۵:
* «به گفته آقای شیخ‌الاسلام، سفیر اسبق ایران در سوریه، مهم‌ترین توصیه جمهوری اسلامی ‌به اسد در شروع تظاهرات مردمی نیز ‌این بود که نباید ارتش پاسخ اعتراضات را با اسلحه و گلوله ‌دهد؛ بلکه معترضان را باید با باطوم و گاز اشک‌آور پراکنده کرد. این اولین خطای جمهوری اسلامی ‌بود که به جای تشویق اسد به پایان‌دادن تک‌صدایی و اصلاح سریع‌ امور و تلاش برای جلب مشارکت معترضان در عرصه سیاست و قدرت، بی‌اعتنایی به آنان و پراکنده‌کردنشان را توصیه کرد.می‌گفتند تظاهرکنندگان «فتنه‌گرند» و از طرف خارجی‌ها هدایت می‌شوند، درنتیجه باید سرکوب شوند… به علت آنکه این سرکوب مطلق، خشن و خونین بود، اعتراضات به سبک مسالمت‌آمیز تقریبا نا‌ممکن شد. آن طرف ماجرا هم ‌دست به اسلحه برد. معنای صحبت من این نیست که از ابتدا هیچ جریان خارجی‌ای خواستار به‌هم‌زدن اوضاع سوریه نبود؛ بلکه وجه غالب اعتراض‌ها در اوایل، مردمی ‌بود و ماهیتی آزادی‌خواهانه، عدالت‌طلبانه و مشارکت‌جویانه داشت… رژیم بعث، مستبد و فاسد بود و اجازه نفس‌کشیدن به کسی را نمی‌داد. مردم نیز خواهان آزادی، دموکراسی، عدالت اجتماعی و مبارزه با فساد بودند و تحت تأثیر بهار عربی به خیابان‌ها ریختند؛ اما به‌ جای آنکه رژیم به خواسته‌ها، حقوق و منافع آنان توجه کند، سرکوبشان کرد.

* اشتباه دومِ اقتدارگراهای ایرانی این بود که پس از شدت‌گرفتن بحران، به ‌جای یافتن راه‌حل سیاسی، راه‌حل نظامی را در دستور کار قرار دادند و به اعزام نیرو و مستشار پرداختند و حتی رزمندگانی از عراق و لبنان و بعدها افغانستان و پاکستان را به سوریه اعزام کردند. ازآنجاکه اکثر قریب‌به‌اتفاق این نیروها شیعه بودند، به این تصور دامن زدند که گویی نزاع‌ها در سوریه ماهیتی فرقه‌ای و مذهبی دارد.

* به علت این که ما برای اعزام نیرو و جذب داوطلب، آن ها را مدافع حرم ‌نامیدیم، آن‌طرف هم با فرصت طلبی و البته برای لاپوشانی اهداف پلید خود مدعی دفاع از کعبه و اعتقادات اکثریت مسلمانان جهان یعنی اهل سنت در برابر رافضی‌ها و مجوس‌ها شده است. در چنین چالشی، افکار عمومی ‌مسلمانان کدام ادعا را جدی‌تر تلقی می‌کند: دفاع از کعبه یا دفاع از حرم حضرت زینب را؟

* یکی از تناقض‌های اقتدارگراها این است که اعتراض ها علیه قذافی را تأیید کردند و آن را انقلاب خواندند اما درباره سوریه گفتند فتنه است. همین موضع بهانه بزرگی به مخالفان ایران داد تا بگویند تنها تفاوت اسد با قذافی این است که اولی علوی است و دومی سنی و متأسفانه در تأیید فرقه ای بودن رفتار جمهوری اسلامی از آن سوء استفاده زیادی کردند.

* استدلال دوم که بعدها بر سر زبان ها افتاد این بود که اگر در حلب و دمشق نجنگیم باید مثلاً در اهواز و همدان بجنگیم. برهان سوم هم این‌ بود که ما از حرم اهل‌بیت دفاع می‌کنیم. به این ترتیب کوشیدند وجهه ای انقلابی، ملی و نیز شیعی به یک چالش سیاسی و اقتصادی بدهند. حالا ببینیم این سه دلیل چقدر واقعی است و چقدر در عمل معطوف به نتیجه بوده است. در مورد دفاع از مقاومت به‌جرئت می‌گویم که اسرائیل در طول حیات ۷۰ ساله‌اش هیچ‌گاه به‌اندازه امروز از همسایگانش آسوده خاطر نبوده و از جنگ های داخلی در منطقه سوءاستفاده نکرده است.

* قرار بود دخالت ما در سوریه مقاومت را تقویت کند اما در عمل بیشترین سود را به اسرائیل رسانده و جنایت‌ها و توسعه طلبی هایش را تحت الشعاع نزاع خونین شیعیان و سنی ها قرار داده است. حتما می دانید که تا پیش از درگیری ها در سوریه عرب‌ها چند قهرمان داشتند سید حسن نصرالله یکی از آنها بود. امروز اما نصرالله برای بسیاری از اعراب به رهبر فرقه‌ اقلیت شیعه تبدیل شده است که دارد با اکثریت مسلمانان می‌جنگد. نزد آنان قهرمان جنگ ۳۳ روزه با اسرائیل به ضد قهرمان در جدال با اهل سنت سقوط کرده است. برای فهم بهتر مدعای من، کافی است دوران پیش از آغاز نزاع مسلحانه در سوریه را به خاطر بیاورید که چگونه اسرائیل نه تنها در دنیا محکوم بود بلکه در افکار عمومی امریکا نیز که همیشه در آن دست بالا را داشت، بر خلاف اروپا که فلسطینی ها از جایگاه بهتری بهره مند بودند، رو به انزوا می رفت و افکار عمومی اروپا در دفاع از حقوق فلسطینی ها بسیج شده بود. اکنون در چه موقعیت و جایگاهی قرار گرفته است؟ شیعیان که در اغلب قریب به اتفاق کشورهای مسلمان و غیرمسلمان دنیا در اقلیت به سر می برند، زیر چه فشارهایی قرار گرفته اند؟

* آنچه مورد نقد جدی است، شیوه عمل ایران است. به جای دخالت سیاسی برای جلوگیری از تشدید بحران و جلوگیری از ویرانی سوریه و مرگ صدها هزار نفر در آن کشور، خود به صورت نظامی وارد معرکه شد و مدیریت سیاسی این بحران را رها کرد. به بیان روشن، دولت و وزارت خارجه بحران را رها کردند و جان بر کفان نیروی قدس به کمک نظامیان سوریه رفتند. انحراف بزرگ از اینجا شروع شد.

* اشتباه ما این بود که به جای مدیریت موضوع و تغییر فضای پیرامون این بحران، خود وارد معرکه نظامی شدیم… ایران باید کشورهای جهان را از مخاطرات ویرانگر جنگ در سوریه آگاه می‌کرد و از خطر رشد داعش و افراط‌گرایی در سوریه با جهانیان حرف می‌زد. این تدبیرِ سیاسی می‌توانست موفق شود. در این حالت جمهوری اسلامی، متحد افکار عمومی جهانی برای جلوگیری از جنگ داخلی در سوریه می‌شد و حتی می‌توانست به دولت اسد کمک کند و حضور مؤثر دولتمردان کنونی و علوی‌ها را در دولت ائتلاف ملی تضمین کند ؛ اما در عوض، به کمک نظامیان رفت تا با بخش دیگری از مردم سوریه بجنگند و این آغاز فاجعه بود.

* ما در سوریه دخالت پرضایعه و کم‌فایده داشته‌ایم. حال آنکه می‌توانستیم با کمترین هزینه‌ها بیشترین سود را به دست آوریم و از این معرکه براساس بازی برد-برد سربلند خارج شویم. دقت کنید که هیچ کشوری به اندازه ایران در سوریه تلفات نداده است. نظامیان آمریکا و روسیه و ‌ترکیه و اروپا و عربستان تقریبا هیچ آسیبی ندیده‌اند؛ متهم به کشتار مردم سوریه و دنبال‌کردن گرایش فرقه‌ای شده‌ایم، اعتبارمان لطمه دیده است و روزبه‌روز در باتلاق سوریه بیشتر فرو می‌رویم.

* نیروی قدس مقصر است و راهبرد غلطی را دنبال کرده است. اما بیش از سپاه و پیش از آن، دولت و وزارت خارجه مقصرند که ایران را در باتلاق سوریه گیر انداختند. این اشتباهات بزرگ در دوران احمدی‌نژاد به وقوع پیوست؛ ولی متأسفانه در دولت جدید هم با همه تغییرات مثبت در سیاست خارجی، راهبردهای خطا درباره سوریه کم و بیش ادامه پیدا کرده است.

* برگردیم به این استدلال که اگر در دمشق و حلب نجنگیم، در شهرهای ایران باید بجنگیم. اسم این استراتژی «جنگ پیشگیرانه» است و اولین‌بار بوش آن را مطرح کرد. بوش می‌گفت ما -یعنی آمریکا- خارج از کشورمان می‌جنگیم تا درون مرزهای‌مان با ما نجنگند؛ ولی در حقیقت به نام پیشگیری از جنگ، جنگ راه انداخت و حتی آن را به داخل آمریکا و اروپا کشاند. روشن است که چون آمریکا ابرقدرت است و امکانات اقتصادی، علمی، فنی و نظامی‌ گسترده‌ای دارد، می‌تواند به نام تأمین امنیت خود، کشوری را در آن سوی کره زمین اشغال کند و درعین‌حال مردمش فشار اقتصادی زیادی را متحمل نشوند. درهرحال راهبرد جنگ پیشگیرانه از بُعد اخلاقی و انسانی فاقد وجاهت است؛ چون جنگ، جنگ است و فرقی بین انسان‌ها نیست؛ یعنی خونِ یکی رنگین‌تر از دیگری نیست. کاخ سفید وقتی می‌گوید می‌خواهیم از جنگ درون خاک آمریکا پیشگیری کنیم، معنایش این است که در قیاس با آمریکایی‌ها، جان دیگر مردم جهان، به‌خصوص مسلمانان، ارزشی ندارد. پس اگر صدها هزار نفر در عراق یا سوریه کشته شوند، اهمیت زیادی ندارد، مهم آن است که در آمریکا کسی کشته نشود. به عبارت روشن‌تر، یک نوع نژادپرستی پشت استدلال جنگِ پیشگیرانه خوابیده است. حال آنکه عمل اخلاقی آن است که از جنگ پیشگیری کند و مانع آغاز آن شود؛ ولی واقعیت آن است که جنگِ پیشگیرانه عملا جنگ را گسترش می‌دهد. مگر تهاجم واشنگتن به عراق داعش را ایجاد و دخالت‌های ناروای غرب در سوریه، آن را تقویت نکرده و تبعات آن به خودِ آمریکا و اروپا بازنگشته است؟ به‌همین‌ترتیب دخالت غلط ایران و شیعیان در سوریه به عراق و ایران و … برخواهد گشت…داعشی‌ها امکان مانور و قدرت‌نمایی چندانی در ایران ندارند چون فاقد پایگاه مردمی اند به ‌همین‌دلیل حتی در زمانِ شاه نیز سازمان‌های چریکی، اعم از مسلمان یا سکولار، کاری از پیش نبردند و در نهایت، شکست خوردند. پس علت اینکه داعش نمی‌تواند در داخل ایران مانند عراق شلتاق کند، جنگیدن با آنها در سوریه و خارج از مرزهای‌مان نیست. دلایل اصلی را باید در بافت و ساختار دینی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی کشورمان جست‌وجو کرد. به بیان روشن، ما در حلب و دمشق با داعش بجنگیم یا نجنگیم، ‌تروریست‌ها نمی‌توانند در ایران جولان دهند و مثلا با یک ارتش ۳ تا ۴ هزار نفره، شهرهای دو میلیون نفری را به کنترل خویش درآورند. آن چنان که در عراق مشاهده کردیم. در حقیقت داعش، با همه وحشی گری و خشونت ورزی خود در ایران نمی تواند مانور قدرت دهد اما می تواند در کشورهای واجد شکاف‌های بزرگ مذهبی، نژادی، قومی، زبانی، تاریخی و سیاسی – مانند عراق- بتازد و نفس‌ها را در سینه‌ها حبس سازد؛ به خصوص اگر اهل سنت در آن مناطق، ازجمله به دلیل سیاست‌های غلط ما یا متحدانمان، احساس کنند از سیستم سیاسی کشورشان حذف شده‌اند یا جایی در آن ندارند.
به این ترتیب، جنگ پیشگیرانه علاوه بر اینکه غیراخلاقی و غیرانسانی است، غیرسیاسی هم هست و به‌سرعت به ضد خود تبدیل می‌شود. براین اساس ما کوشیده‌ایم از حرم حضرت زینب دفاع کنیم؛ اما بیشترین مخاطرات را ناخودآگاه متوجه عتبات نموده و کربلا و نجف و سامرا را آسیب‌پذیر کرده‌ایم.

* برخی اقدام‌های جمهوری اسلامی‌ در چند سال گذشته، به‌ویژه درباره سوریه اشتباه بوده‌اند و به قدرت‌یابی داعش کمک کرده‌اند. من همان زمان نامه نوشتم که نباید اجازه دهیم درگیری‌ها، وجهه‌ای فرقه‌ای به خود بگیرد و جنگ چهره‌ شیعه و سنی پیدا کند که به زیان همه مردم منطقه، به ویژه ایرانیان و شیعیان است.

* می دانید زمانی که درگیری‌های سوریه شدت گرفت، شیعیان عراقی خواستند بروند سوریه و از حرم حضرت زینب (ع) دفاع کنند. آیت‌الله سیستانی مانع شد و اعلام کرد این وظیفه خودِ سوری‌هاست که از مقدسات خود دفاع کنند. به نظر من آن استراتژی درست‌ بود؛ چون اجازه نمی‌داد جنگ تشدید شود و حال‌وهوای فرقه‌ای و مذهبی به خود بگیرد.

* ما هرچه بیشتر در سوریه حضور نظامی داشته باشیم، بیشتر آسیب می‌بینیم و نه‌تنها به منافع و حتی در درازمدت به امنیت ملی خود، بلکه به موقعیت شیعیان و نیز وجهه‌ مسلمانان در جهان لطمه می‌زنیم و موجب دیرپایی داعش می‌شویم. ما باید از سوریه خارج شویم

* روزهای نخستِ اعتراضات، داعشی در کار نبود. قشرهای مختلف مردم سوریه بودند و آزادی می‌خواستند. با جلب مشارکت معترضانِ مسالمت‌جو، زمینه ظهور و بروز داعش فراهم نمی‌شد. اولین اشتباه ایران و اسد، فتنه ‌نامیدن تظاهرات مردم و تلاش برای قلع ‌و قمع‌کردن معترضان بود. هرچه پیش رفتیم، بیشتر در این باتلاق فرو رفتیم. امروز می‌گویند اگر نیرو نفرستیم، دولت اسد سقوط می‌کند و شیعه کشی شیعه به راه می‌افتد؛ اما هرچه بیشتر نیرو بفرستیم، بر دامنه جنگ می‌افزاییم و خصومت و کینه میان مسلمانان را افزایش می‌دهیم.

* به نظر من اشتباه بزرگ‌ ما آن بود که در سوریه به طور مطلق از دولتی مستبد و فاسد پشتیبانی کردیم که ۱۵ درصد از مردم جامعه از لحاظ مذهبی با آن احساس همبستگی می‌کردند؛ البته حزب بعث اساسا سکولار است و این تعارضی است که دلواپسان در ایران، سکولاریسم را بزرگ‌ترین خطر معرفی می‌کنند و درعین‌حال هم‌زمان تمام نیروی خود را برای حمایت از یک دولت سکولارِ دیکتاتور بسیج کرده‌اند. آن هم درحالی‌که بشار اسد به استناد عملکرد داعش می‌گوید اسلامِ سیاسی شکست خورده است!

* پیش از بهار عربی، احمدی‌نژاد به دلیل شعارهای ضد آمریکا و ضد اسرائیلی‌اش در کشورهای عربی مثل سیدحسن نصرالله محبوبیت داشت؛ اما پس از ماجرای سوریه به سرنوشت او در میان اعراب دچار شده است؛ چون از نظر اکثریت اعراب، ایرانیان و شیعیان به فرقه‌ای تبدیل‌ شده‌اند که با اکثریت مسلمانان وارد نبرد شده‌اند. به‌این‌ترتیب همان‌طورکه القاعده به برج‌های دوقلو حمله کرد؛ اما در واقع حیثیت و احترام و جایگاه مسلمانان را نشانه رفت، جمهوری اسلامی‌ نیز به نام حمایت از مقاومت، بیشترین سود را به اسرائیل رسانده است. ما به اسم دفاع از حرم حضرت زینب، بیشترین قربانی را داده‌ایم و درعین‌حال بیشترین ناامنی را متوجه کربلا و نجف و سامره و حتی مشهد مقدس کرده‌ایم. با راهبرد جنگ در ورای مرزهای خود، داعش را در سراسر جهان ازجمله در عراق و سوریه و افغانستان و پاکستان و … به جنگ با شیعیان تحریک و تشویق کرده‌ایم و مبارزه مردم منطقه را با استبداد و استثمار و استعمار عملا به سایه برده‌ایم.

* خطای دیگرمان دادن پایگاه به روسیه بود که ایران را به سطح تدارکاتچی و پیاده‌نظام آن کشور تنزل داد. به علاوه در مسلمانان دنیا به تصویری که دیکتاتورهای فاسد منطقه سعی در ‌ترسیم آن دارند، دامن زد؛ مبنی بر اینکه جمهوری اسلامی ‌در برجام با آمریکا و در قضیه سوریه با روسیه ساخته است. آنان می‌کوشند نه شرقی – نه غربی ما را به «هم شرقی – هم غربی!» تبدیل کنند. متهم شده‌ایم هم به سازش با آمریکا و هم به ساخت و پاخت با روسیه. این در حالی است که ما می‌توانیم به همکاری مؤثر با آمریکا و روسیه بپردازیم و از آن بهره ببریم، بدون آنکه متهم به تعقیب گرایش‌های فرقه‌ای یا ضدیت با اعراب یا اهل سنت شده یا عمله بی‌جیره و مواجب روسیه شویم.

* دخالت در سوریه هزینه‌هایی به کشور تحمیل کرده و به ویژه به قشرهای محروم ما فشار زیادی وارد آورده است. ما تاکنون از حزب‌الله و حماس و … حمایت ‌می‌کردیم. امروز بخش عمده‌ای از هزینه جنگ در سوریه و عراق را نیز می‌پردازیم. آمریکا اگر در خارج از مرزهای خود دخالت می‌کند، چون اقتصاد بزرگی دارد، هزینه‌های جنگ، درصد کوچکی از اقتصادش را تحت تأثیر قرار می‌دهد؛ اما در ایران کنونی، وضع این‌گونه نیست. به‌همین‌دلیل مردم روزبه‌روز نسبت به این روند حساسیت منفی بیشتری نشان می‌دهند.

* نگرانم زمانی اسد بگوید من می‌خواستم همان ابتدا اصلاحات سیاسی انجام دهم اما جمهوری اسلامی ‌مانع شد

* اسد نمی‌تواند مخالفان مسلح خود را نابود کند. آنها نیز نمی‌توانند اسد را به زیر بکشند. پس باید مذاکره کنند که چگونه می‌توانند به توافقی برسند که حداقل خواست‌های همه را پوشش دهد.»
متن کامل مصاحبه: https://goo.gl/jIkBfa

«اوباما، به آیت‌الله لاوروف اعتماد نکن. شبه‌نظامیان شیعه هم تروریست هستند.

احمق نباش»
۱۸۳مین روز متوالی تظاهرات علیه جبهه النصره(جبهه فتح الشام) شاخه سوری القاعده، معره‌النعمان، ادلب، ۱۱ سپتامبر ۲۰۱۶
علاوه بر سپاه قدس( https://goo.gl/vfY7Ak)، دو گروه شبه‌نظامی شیعه‌ که در حال حاضر از سوی ایران در سوریه فعال هستند در لیست سازمان‌های تروریستی ایالات متحده قرار دارند: کتائب حزب‌الله عراق و حزب‌الله لبنان(https://goo.gl/53Pwhn) با این حال حضور آنان در توافق جدید آمریکا و روسیه به مانند گذشته نادیده گرفته شده است و ایالات متحده همچنان چشم خود را نه تنها بر عملکرد آنان در خاک سوریه، که بر جابجایی سلاح، تجهیزات و نفرات آنان توسط هواپیماهای ایران بسته است. امری که وزارت‌خزانه‌داری آمریکا خود آن را مشمول تحریم قرار داده است.(https://goo.gl/xv5XL7)
اعتراض بالا که می‌توان گفت در میان بخش تقریبا وسیعی از جامعه‌ی اهل سنت سوریه(به عنوان بزرگترین جمعیت قربانی نسل‌کشی در جنگ داخلی) و می‌توان گفت عموما در جهان عرب رواج دارد بر همین نکته متمرکز است که اگر جهادیسم افراطی سنی(نظیر زیرشاخه‌های القاعده) باید هدف گرفته شود، چرا نسبت به جهادیسم افراطی شیعه(که با اعزام هزاران تن از افغانستان و پاکستانی و عراق ابعادی گسترده پیدا کرده است) بی‌تفاوتی وجود دارد؟
آنچه به عنوان مسئله عمده پیرامون سیاست خارجی آمریکا در سوریه مطرح است در حقیقت همین عدم توانائی در نگاه داشتن توازن است که منجر به بروز مشکلات عدیده و ظهور و تقویت پایگاه اجتماعی تروریسم شده است. سیاستی که به نظر می‌بایست در حالت صحیح آن در مهار هر دو سمت تبلور پیدا می‌کرد: از یکسو عقب زدن جهادی‌های افراطی شیعه و از سوی دیگر مقابله با جهادیسم افراطی سنی.
این واقعیت که آمریکا در سوریه دست جهادیسم افراطی شیعه را باز گذاشته تا شهری همچون حلب با بیش از ۲۰۰ هزار ساکن غیرنظامی را محاصره کند و هیچ عملی برای جلوگیری از آن انجام نداده و در عوض جهادیسم افراطی سنی را که خواسته محاصره را بشکند هدف گرفته است، در خود حامل پیام‌های خطرناک و نتایج اسفبار است. بخصوص اگر دانسته شود که محور استدلال گروه‌های سلفی‌جهادی در تمام این سالها ارائه تصویری از خود به عنوان آلترناتیوی برای غرب است: «این ما هستیم که روی زمین از مردم غیرنظامی اهل سنت دفاع می‌کنیم، نه آمریکا و هر آن‌کس که به آمریکا اعتماد کند خیانت می‌بیند.»
در این چارچوب است که می‌توان دید چگونه اعمال ایالات متحده در خدمت دستگاه تبلیغات گروه‌های افراطی سنی قرار می‌گیرد و آمریکا را از جایگاه یک حامی مردم بی‌دفاع به مقام همدست کشتار و قحطی‌دادن غیرنظامیان تنزل می‌دهد. نتیجه‌ی دیگر آن این است که عده بیشتری را در وضعیت جنگی در مقام عکس‌العمل به سمت حمایت از گروه‌های ذاتا تروریستی نظیر جبهه فتح‌الشام سوق می‌دهد. امری که نتایج ویرانگری بر خاورمیانه در تمام سال‌های پیش رو خواهد گذاشت.

از انقلاب تا جنگ داخلی

روز گذشته شهرک کوچک «طیبه‌امام» در جریان عملیات مخالفان مسلح در شمال استان حماه از تصرف نیروهای دولتی خارج شد. برای کسانی که رخدادهای جنگ داخلی سوریه را تعقیب می‌کنند، این اتفاق ممکن است معنائی جز یک تحول در چارچوب نظامی نداشته باشد، با این حال هر ناحیه در دل خود حامل روایتی منحصر به فرد از جریان انقلاب سوریه است که جنگ برای تصرف یا «بازگرداندن» آن را در دستگاه فکری مخالفان اسد معنادار می‌کند و در آن نظام استدلالی از انقلاب تا به جنگ پل می‌زند.
به عبارت دیگر اینکه چرا قریب به اتفاق مخالفان (از ارتش‌آزاد تا ‌جهادی‌ها) پس از گذشت قریب ۵ سال در بیانیه‌ها خود را «انقلابیون» می‌نامند و هنوز با ارجاع مکرر به وقایع «انقلاب ۲۰۱۱ سوریه» تلاش می‌کنند خود را به اعتبار آن منتسب کنند پتانسیل دامنه‌داری است که هزاران نفر از مردمان عادی با شرکت در جریان اعتراضات مدنی در شهرهای مختلف سوریه علیه حکومت بشار اسد ایجاد کردند. آنان برای یک هدف به خیابان آمده بودند و تا زمانی که آن هدف محقق نشده است تصور چشم‌اندازی برای پایان جنگ دشوار خواهد بود.
فیلم زیر بخشی از تظاهرات علیه حکومت بشار اسد را در شهرک طیبه‌امام ۹ ماه بعد از آغاز انقلاب سوریه، در روز ۹ دسامبر ۲۰۱۱ نشان می‌دهد. اگر انسان‌های حاضر در تصاویر زیر در مرگ و آوارگی نیست شدند، هدفی که فریادش می‌کشیدند همچنان بعد از پنج سال کشتار صورت مسئله‌ای جاری است و این همان دلیلی است که ادامه‌ی جنگ را در شاکله‌ی فکری مخالفان مسلح اسد توجیه‌پذیر می‌کند.

داریا-۷: فرقه‌ی آزادی

«نه اخوان[المسلمین]، نه سلفی‌گری. ما متعلق به فرقه‌ی آزادی هستیم»
پلاکارد در تظاهرات شهرک داریا، یک ماه پس از آغاز اعتراضات خیابانی، ۲۲ آوریل ۲۰۱۱
اعتراضات ساکنین شهرک داریا را نمی‌توان با پیش‌زمینه‌های سکولاریسم دانست، بلکه مطالبات از برداشت عمومی جمعیت مسلمان اهل سنت از اصولی چون آزادی و عدالت اجتماعی ناشی می‌شد که از همان ابتدا نسبتی با سلفی‌گری و وهابیت نداشت. حتی بعدها که سوریه به ورطه جنگ داخلی کشیده شد دو گروه اصلی مسلح این ناحیه تابع همان هژمونی بودند؛ چه شهدای اسلام ارتش آزاد و چه گروه صوفی اتحاد اسلامی لاجناد الشام.

داریا-۶: علیه ایران

صحنه‌ی آتش زدن پرچم ایران، حزب‌الله لبنان، روسیه و چین در جریان تظاهرات خیابانی، ۲۲ ژوئیه ۲۰۱۱ چهار ماه پس از آغاز اعتراضات خیابانی و عبور شمار کشته‌شدگان از ۲ هزار تن.

داریا-۳

«از پلیس می‌خواهیم از تظاهرات مسالمت‌آمیزمان محافظت کند»
شهرک قریب ۸۰ هزار نفری داریا در هفت کیلومتری جنوب غرب دمشق با شروع ناآرامی‌ها به صحنه‌ی اعتراضات مسالمت‌آمیز خیابانی بدل شد. جدا از قتل تظاهرکنندگان بدست نیروهای امنیتی، مرگ غیاث مطر فعال جوان ۲۶ ساله‌ی شهرک داریا که در ۶ سپتامبر ۲۰۱۱ توسط ارتش سوریه بازداشت و چهار روز بعد جسد شکنجه‌شده‌اش تحویل خانواده شد یکی از مواردی بود که همچون مورد حمزه خطیب، واکنش‌های جهانی را برانگیخت. اعتراضاتی که به شکل خیابانی در ۲۵ مارس در داریا شروع شده بود تا قریب ۱ سال و نیم ادامه پیدا کرد.